- اخبار ، اخبار سایت ، دانشگاه آزاد یاسوج ، عناوین مهم خبری ، یادداشت ، یادداشت سیاسی ، یادداشت فرهنگی اجتماعی
- دوشنبه 19 ژانویه 2015 - 09:01
چرا کشورهای توسعه یافته، همه غیردینی و سکولار هستند؟
نخست باید به این پرسش جواب دهیم که آیا اصلاً دین میتواند مانع از پیشرفت شود یا نه؟
به گزارش خبرنگار فرهنگی مردم استان، دفتر فرهنگ دانشگاه آزاد اسلامی واحد یاسوج هر هفته به یک سوال پاسخ می دهد ، که در صفحه اول مردم استان منتشر می شود.
در این جا لازم است میان دین اصیل و ناب و خالص- که از طرف خداوند به عنوان برنامهای کامل برای زندگی بشر آمده است- با عقاید موهوم وخرافات – ساخته دست بشری بوده بهعنوان دین معرفی میگردیده، (مانند عقاید موهوم ارباب کلیسا درباره خداوند و تعالیم آنها درباره علم و نحوه زندگی مردم)- تفکیک قائل شد؛ زیرا نفس دین که در جهت رشد و تعالی و تکامل و پیشرفت بشر در ابعاد مختلف زندگی باشد و بر علم، دانش، کار و تلاش نیز توصیه و تأکید دارد؛ هرگز نمیتواند عامل عقب ماندگی و انحطاط باشد و شواهد و دلایل بسیاری را میتوان برای اثبات این موضوع اقامه نمود که بعضی از آنها عبارت است از:
·پیشینه تمدن مسلمانان در طی قرون متمادی و صدور آن به کشورهای دیگر- از جمله کشورهای اروپایی
– نشان میدهد نه تنها دین موجب عقبماندگی نمیشود؛ بلکه اعتقاد به دین در کنار عمل به آن سبب به درجات بالایی از پیشرفت و رشد میگردد.
۲٫ تنها مسلمانان و کشورهای اسلامی نیستند که به این گرفتاری مبتلایند؛ بلکه کشورهای غیراسلامی و غیردینی و سکولار بسیاری نیز به دلایلی – ازجمله سلطه استعمار– در فقر مطلق یا نسبی باقی ماندهاند.
۳٫ در کشورهای پیشرفته نیز بهرغم در اختیار داشتن منابع فراوان و دسترسی ارقام بالایی از رشد اقتصادی، رفاه همگانی تحقق نیافته است و بهطور معمول گروه خاصی از رهآورد توسعه بهره میگیرند و عده زیادی در فقر زندگی میکنند.
۴٫ بهرغم رشد و ترقی تمدن غرب در بعضی از زمینهها، از دیگر سو انحطاطات و بحرانهای جدی دیگری در کنار آن پدید آمد که بشریت را در ورطه خطرناکی قرار داده و فریاد متفکران و اندیشمندان را بلند کرده است.
۵٫ بسیاری از دانشمندان غربی و پدیدآورندگان تمدن جدید غرب نیز دینگرا میباشند، هر چند تمدن نوین بر پایه دینگرایی بنیاد نهاده نشده است.
علل عقبماندگی
پس مشخص میشود که نه دین سبب عقبماندگی است نه پیشرفت غرب محصول دینگریزی است. بر عکس رگههایی از دینگریزی– که اوان پیدایش تمدن نوین غرب رخ نمود– یکی از آسیبهای جدی و نواقص تمدن غرب میباشد که متفکران و اندیشمندان غربی به سرعت متوجه این خلأ گردیده و کوشیدند گرایش به دین را همواره زنده نگه دارند؛ لیکن مشکل اساسی جهان غرب این است که دین حاکم بر آن، ازاصالت، جامعیت، وثاقت و خردپذیری کافی برخوردار نیست و راهیافتن تحریف درآن، مشکلات بسیاری را پدید آورده است.
اما در مورد اینکه چرا کشورهای اسلامی به رغم برخورداری از دین مبین اسلام، عقب افتادهاند؛ باید گفت: این مسأله علل و ریشههای تاریخی مختلفی دارد و بررسی جامع و همهجانبه آن نیازمند تحقیقاتی ژرف و گسترده است، که به صورت اختصار به بعضی از آنها اشاره میشود:
·تردیدی نیست که اگر مسلمانان از تعالیم وحی فاصله نمیگرفتند و قوام سیاسی و حدت اجتماعی خود را حفظ میکردند، هماکنون نیز میتوانستند از هر نظر جلوتر ازغرب باشند؛ چرا که اگر بهجای درگیریهای بیهوده و اتلاف منابع خود، دست وحدت به یکدیگر بدهند و به ریسمان الهی چنگ بزنند، اینک نیز میتوانند قدرتی بزرگ با امکاناتی وسیع درسطح جهان باشند و با چند برنامه واستفاده ازاستعدادها، از نظر فنآوری نیز به رقابت با دیگران بپردازند.
·آنچهکه موجب عقبماندگی صعنتی و سیاسی مسلمانان گشته، فاصله گرفتن آنها از اسلام و برداشتهای بدون دلیل از دین بوده است. برداشت غلط از زُهد، دنیا، دعا و قدرت موجب عقبماندگی شده؛ وگرنه همین مفاهیم در صدر اسلام و حتی درغرب موجب، پیشرفت شده است. بلی، باید اعتراف کرد که رواج اندیشههای صوفیگرانه و برخی انحرافات دیگر فکری – که معلول التقاط است – نقش مؤثری در جاماندن مسلمانان از قافله صنعت و پیشرفت داشته است.
·مسلمانان براساس انگیزش و هدایتهای دینی، مسیر و رشد تعالی را پوییدند و بر اثر انحراف از دین و آلودگی به مفاسد، دنیاپرستی، سستی و کاهلی، به انحطاط و عقبماندگی گراییدند.
·وجود نظامهای سیاسی فاسد و استبدادی که بهجای همت در جهت رشد و پیشرفت مسلمانان فقط به فکر حفظ قدرت خویش و صرف هزینههای عمومی مسلمان در جهت خوشگذرانی و … بودند، وجود این نظامها و حاکمان فاسد خود ناشی از انحرافات سیاسی صدر اسلام پس از رحلت پیامبر عظیمالشأن و انحرافات اعتقادی و اجتماعی بعد از آن بود. این نظامهای سیاسی، در شخصیت و منش انسانها و فرهنگ این جوامع نیز آثار زیانباری داشتند.
·هجوم بیگانگان و استمعارگران و تلاش آنها برای عقب نگاه داشتن کشورهای جهان سوم برای استثمار منابع انسانی و طبیعی و تداوم سلطه غرب بر این کشورها.
·سرگرم شدن مسلمانان به تفرقه و جنگهای داخلی و جانشین ساختن شعارهای استعماری همچون، ناسیونالیزم، پانعربیسم و بهجای تکیه بر اصولگرایی و اتحاد بینالملل اسلامی.
عوامل پیشرفت
باید دانست: کشورهای غربی هرگز بعد از کنار گذاشتن دین به این همه رشد و … دست نیافتهاند؛ بلکه عوامل بسیاری میتواند موجب پیشرفت و رکود شود که اساسیترین آنها تلاش و فعالیت در جهت شناخت سُنن و قوانین حاکم بر جهان هستی و استفاده درست از امکانات میباشد که خداوند در اختیار بشر نهاده است. علت پیشرفت غرب هرگز دینگریزی نبوده؛ بلکه درآنجا خُرافات در لباس دین، آنان را به عقبماندگی وامیداشت و پشت پا زدن به آنها نقش مانعزدایی در جهت رشد و ترقی را ایفا نمود. لذا پیشرفت علمی و صنعتی غرب مرهون عوامل بسیاری است که بررسی تمام موارد آن مجالی وسیع میطلبد؛ ولی مختصراً به برخی از آنها اشاره میشود:
·آشنایی غربیها با تمدن اسلامی و شرقی در طول جنگهای صلیبی و نیز مسافرتهای جهانگردان (مانند مارکوپولو)؛
·رنسانس فکری در اروپا (با توجه به مجموعه عواملی که این تحول فکری را ایجاد کرد) و مبارزه با خرافات و عقاید موهومی که در بین مردم آن دیار رایج بود؛
·کنار گذاشتن کلیسا از اداره امور جامعه و بهوجود آوردن نهادهای جدیدی برای اداره آن.
گفتنی است که اروپا در قرون وسطی، غرق در تاریکی جهل و خرافهها بود. ارباب کلیسا با تلقین بعضی از عقاید موهوم، اجازه رشد علم و دانش را نمیداد؛ در حالیکه در همان قرون دانشمندان اروپایی تحت تأثیر تمدن اسلامی قرار داشتند که تا قلب اروپا پیش رفته بود (آندلس یا اسپانیای امروزی و شبه جزیره بالکان) و …. خواهان تحول اروپا و نگرش جدید به علم و دانش شده بودند. ارباب کلیسا با تفتیش عقاید حتی اظهار نظر در باره پدیدههای جهان را گمراهی تلقی میکردند، چنانکه گالیله درهمین رابطه محاکمه شد و صدها دانشمند به همین دلیل محکوم گردیدند. این وضعیت در حالی بود که مراکز علمی جهان درآن زمان، محل فراگیری دانش و ساخت ابزارهای دقیق (مانند ساعت و لوازم جراحی و…) بود. دهها دانشپژوه اروپایی در این مراکز مشغول به تحصیل بودند. تعالیم اسلامی همگان را به علم و دانش و تفکر در آفرینش دعوت میکرد و آیات قرآنی، خود پیشگام درمیان حقایق هستی و چگونگی رخدادهای آن بود. همین شرایط بود که اروپا تحت تأثیر قرار گرفت و خیزش علمی در آن سامان شکل داده شد. آنچه گفتیم ادعا نیست، شما میتوانید در این زمینه به کتابهای «تمدن اسلام و غرب» نوشته گوستاولوبون فرانسوی و «تاریخ تمدن» ویلدورانت و دهها اثر دیگر مراجعه کنید. غرض از همه این مقدمات آن است که، آنچه مورد انکار پیشقراولان رنسانس در اروپا قرار گرفت، عقاید موهوم ارباب کلیسا در باره خداوند و تعالیم آنها درباره علم و نحوه زندگی مردم بود؛ وگرنه اصل خدای جهان کمتر مورد انکار دانشمندی فرهیخته قرار گرفت است.
در هر صورت، اندیشه و تمدن اسلامی امروزه جانمایه نیرومندی برای احیا دارد؛ برعکس تمدن غرب به شدت گرفتار انحطاط فرهنگی و زوالپذیری شده است. در این فرصت اگر مسلمانان بخواهند جایگاه شایسته خود را دریابند، رعایت نکات زیر ضروری است:
·بالا بردن سطح شناخت و بینشهای دینی درهمه ابعاد آن،
·تقویت روح ایمان، تقوا، استواری در دین و مبارزه با کژیها،
·ارتقای دانش و سطح علمی،
·ارتباط وثیق و همدلی درسطح بینالملل اسلامی و تعاون و همکاری گسترده و همهجانبه،
·از میان برداشتن نظامهای فاسد،
·تلاش همهجانبه و همگانی در جهت ایجاد و احیای تمدن عظیم و مدینه فاضله اسلامی،
·اعتماد به نفس و دوری ازخود باختگی.
منبع: پرسشها و پاسخها ج ۷ ص ۴۸
