- اخبار ، اخبار سایت ، کتابخانه ، مشاهیر استان ، مشاهیر هنری - ادبی ، معرفی نویسنده ، یادداشت ، یادداشت ادبی - هنری ، یادداشت فرهنگی اجتماعی
- شنبه 10 آگوست 2013 - 06:08
مظلومیت فیلسوف کلمات…(به پاسداشت اندیشه های فیلسوفی مظلوم )
او در میان عامه ی مردم، نخبگان، هنرمندان و دانشجویان دیگر استان ها بیشتر از استان زادگاهش شناخته شده است و اندیشه هایش را از دل پاس می نهند ..صدا و سیما بی مهر است، دانشگاه های استان دغدغه ی پژوهش ندارند و نویسندگانمان کم انگیزه!
سایت مردم استان (ک و ب)؛ فرود عباسی:
“… ما فرزندان این قرن کافریم
قرن مانیفست های سیاه نیپچه
و تز های خاکستری بِکت
و آنتی تزهای مسخ پاپ اعظم
قرن تلیتِ تُرش تَماته و پست مدرنیسم!
قرن ما ، قرن سالمی نیست ؛
و انسان قرن ما انسان سالمی نیست.
قرن ما خدایش را گم کرده است …. “
… مردادماه ۱۳۸۳ و بهتش هنوز برای مان کابوس تلخ رفتن مردی است که اندیشه می کرد، خودش را می فهمید و جلبک را درک می کرد! رو در روی علف های روئیده بر دیوار می ایستاد و همه ی گناهانش را اعتراف می کرد، صداقت و سادگی کودکانه را کلید گم شده ی همه ی گرفتاری های بشر می دانست و انسانی را می مانست که با مرور خودش از تمام پلیدی های دورانش گریزان بود.
معرفی این ابر مرد عرصه ی فرهنگ و هنر نیاز به طول و تفسیر ندارد و میراث اش به اندازه ی کافی در کنار کارنامه ی هنری پربارش سرمایه هایی هستند تا هر انسان عاقلی را به دنیای او رهنمون کند.
از “دنیای دیوانه” حرف می زد و از این که ” هنوز که هنوز است آدم هایش به شب می گویند شب و به روز می گویند روز” ؛ از سوء تعبیر ها و از گم کردن شاهراه ها سخن می گفت و دعوت مان می کرد که دیگر گونه ببینیم.
او اندیشه می کرد و می ترسید از کشیشان، زبانش، زنان، کودکان و پاسبان ها و از گم کردن آن چه را که در دست داشت، از این که چرا می بینیم و چرا می فهمیم؟! از این که نیازی نیست از گینه ی بی سائو خاک بیاریم و بریزیم روی سرمان! و از هزاران معمای لاینحل! از این می ترسید که “چرا باید کفش هایمان را به قیمت از دست دادن پاهایمان بخریم؟!” .
به جرأت و با افتخار می گویم که حسین پناهی “فیلسوف” بود و سیر اندیشه اش از محور “طبیعت، انسان، خدا” می گذشت و به راحتی می توان بالاترین تعابیر فلسفی و گونه ای اندیشه ی فلسفی نوین را در اشعار و دل نوشته های سروشانه اش یافت.
اندیشه هایش سرشار از فلسفه و عرفان اسلامی ایرانی است که با کلمات او عرضه می شدند. قرار نیست برای همیشه تسلیم این عقیده باشیم که در این قرن فیلسوف ها را فقط در آن سوی آب ها بیابیم و تصور این باشد که در مملکت مان فیلسوف نداریم. اندیشه های این مرد فیلسوف اگر درست تفسیر و حتی ترجمه شوند دیری نخواهد پائید که جهانیان با فیلسوفی که دارای دل صاف کودکانه بود آشنا خواهند شد و مکتب فلسفی اش این بار ما را به بیراهه ها نمی برد و چه بسا با توجه به دغدغه ها و چالش هایش بتوانیم خیلی از گرفتاری های انسان قرن معاصر که خدایش را گم کرده است را حل کنیم.
در این مقال نمی خواهم به اثبات این مدعا بپردازم و در حال حاضر روی دو پژوهش در این زمینه کار می کنم و ماحصل آن می تواند گوشه ای از دنیای پربار این مرد اندیشناک را نمایان سازد و گامی باشد برای ارج نهادن به نخبگان و مشاهیر و مفاخر این خطه.
ذکر این نکته خالی از لطف نیست که “شهریار” شاعر پرآوازه ی آذری، دیوانی عاشقانه سرود و به لطف آذری هایی که به او و اشعارش افتخار می کردند شد “شهریار”. حسین پناهی کاری بسیار فراتر از شهریار را انجام داده است و با زبان شعر و دل نوشته ها بالاترین تعابیر فلسفی، انسانی، اجتماعی و اخلاقی را با کلماتی ساده بیان می کرد و شایسته ی پاسداشتی بالاتر از شهریارهاست.
او در میان عامه ی مردم، نخبگان، هنرمندان و دانشجویان دیگر استان ها بیشتر از استان زادگاهش شناخته شده تر است و اندیشه هایش را از دل پاس می نهند و درک می کنند و اما در استان زادگاهش سال هاست که برایش سالگرد برگزار نمی کنند و کمترین توجهی را به این مرد اندیشمند ندارند. سازمان های متولی فرهنگ و هنر استان شانه خالی کرده اند، صدا و سیما بی مهر است، دانشگاه های استان دغدغه ی پژوهش ندارند و نویسندگانمان کم انگیزه!
اگر روزی روزگاری هم بزرگداشتی برایش برپا شد بعضاً با انگیزه های شخصی و مغلطه های بسیاری همراه شد به گونه ای که اعتراض فرزندانش را در پی داشت. فرزندان و دامادش با تلاش بسیار و به تنهایی توانستند برای مؤسسه اش که در زمان حیاتش می خواست راه بیندازد؛ مجوز بگیرند و اعلام کردند که هر گونه همایش و بزرگداشت با هماهنگی ایشان برگزار شود که البته توجهی به این مسئله نشد و مجال سوء تعبیرها، سوء تفسیرها، شایعات و انگ ها نه فقط در استان که در سطح ملی باز شد.
اندیشه های پناهی به ظاهر مبهم اما پر واضح، روشن و دارای روحی راستین است و لازم است مورد پژوهش و تفسیر قرار گیرند تا جان و عمق اندیشه هایش بسان یک مکتب فلسفی به ظهور برسد. این گونه ی اندیشه به جهت پیچیدگی های ظاهری کلام و چند لایه بودن تفکرات و تعابیر به سختی قابل استخراج است و بیم آن می رود که اندیشه ای زلال در کوران این بد تعبیری ها و سوء تفسیرها برای همیشه خاموش گردد.
پناهی شایسته ی جایگاهی بالاتر از شهریار، سهراب، فروغ، شاملو و … می باشد چرا که او فقط شاعر نبود؛ اندیشه می کرد و رنج فهم فلسفی را تحمل کرده است و خون دل می خورد. مگر نه اوست که اندیشه های فیلسوفان مشهور و مکاتب فلسفی معاصر را با ریشخند به چالش کشانیده است و دریچه هایی از فهم فلسفی راستین و زلال اندیشه را نمایان ساخته است.
تا دیر نشده است ضروریست که همه ی نهادهای تأثیرگذار در عرصه فرهنگ و هنر در کنار مجامع دانشگاهی استان اقدام به پژوهش های جدی در این زمینه نمایند و افسوس فرداها را به مانند دیروزها که در قید حیات بود نخورند.
در این راستا پیشنهاد می شود که نه فقط در مردادماه که در طول سال، همایش های “پناهی پژوهی” به صورت منظم و در سطح استانی و ملی برگزار شده و دانشجویان هنر و ادبیات و علوم انسانی از جمله فلسفه را به پژوهش در این زمینه واداریم و در کنار مؤسسه ی فرهنگی هنری حسین پناهی”هات پلات” و انتشارات “آنا پنا” ( حفظ و نشر آثار پناهی ) گام هایی را برای خلق افتخاری دیگر برای این خطه برداریم.

