شبی در خانه پدرم دعوت بودیم و همه اعضای فامیل دور هم گرد آمده بودند که ناگهان متوجه شدیم برادرزاده ۵ ساله ام گوی کوچکی را بلعیده و در حلقش گیر کرده است همه دورش حلقه زده و دستپاچه شده بودند هیچ کس نمی دانست باید چه عکس العملی نشان دهد داد و فریاد فضای خانه را پر کرده بود و مرگ ثانیه به ثانیه به کودک نزدیک می شد بخاطر فوت و فن هایی که می دانستم با حفظ خونسردی و استفاده از تکنیکی خاص برادر زاده ام را نجات دادم اگرچه حفظ خونسردی برای نجات کودک معصوم سخت بود اما آن لحظه بخاطر انتخاب شغلم خدا را شکر کردم .
