با هزار شرم زنگ نزنم بابام بگم بابا تا بخوام بگم سلام بگه خدا بزرگه جور میشه…
واسه کارت امتحان دانشگاه دیگه نمیتونستم زنگ بزنم بابام که پول و هزینه دکتر پاهاش که درد میکنه و سالها زحمت پا درد واسش اورده بریزه به حساب من.امتحان اولی رو التماس کردم.امتحان دومی رو دیگه مجبور شدم زنگ بزنم دامادمون.زشته.زشت.دلم میخواد بعد ۳-۴ ماه برم پدر مادرم رو ببینم ولی نمیشه.یه روز رو از دست بدم باید خجالت بکشم.چیکار کنم؟خودکشی
