سی و چهار سال غم نبودنت کهنه نمی شود و تمام عیدهای این سی و چهار سال خواهرانت با شال های مشکی و شروه های سوزناک بر سر مزارت در قریه سپو کنار بلوط های مقاوم زاگرس با همان عیدی همیشگی که «بقچه قرآن» یادگار پدر ملایت می باشند به دیدار می آیند و با همان لهجه غلیظ ایلیاتی عید را به تو تبریک می گویند( گو سال نو مبارک)

سایت مردم استان -علی خرامین

شهید عیدی آهونبر از شهدای هشت سال دفاع مقدس می باشد که در یکم خرداد سال ۱۳۶۱ در عملیات بیت المقدس، عملیات آزاد سازی خرمشهر به درجه رفیع شهادت رسید .
وی اهل روستای تنگ سپو در نزدیکی شهر دهدشت می باشد که در سن بیست و یک سالگی و در حالی که در سن ورود به دانشگاه بود ترجیح داد به جبهه های جنگ برود .
این دل نوشته ای است به مناسبت سالروز شهادت ان عزیز والامقام و تکرار خاطرات شیرینی که از ان دایی شهیدم در ذهنم نقش بسته است.

شهید عزیزم
سی و چهار سال از خرداد ۱۳۶۱ گذشت و تمام این سال ها و این لحظات یاد و خاطره ی جاویدان تو همراه و همدم ما بوده است .مادرت ،خواهرانت و ما که بچگی مان نوازش هایت دلگرمی مان بود همه ی این سال ها را با یاد تو و حسرت نبودنت پشت سر گذاشتیم .و هنوز هر وقت به دفتر خاطراتت رجوع می کنم که نوشته بودی« مرغان دریایی را می بینم که بر فراز کارون پرواز می کنند و همگام با ملایک رمز یا علی ابن ابی طالب را زمزمه می کنند» پاک دلم به هم می ریزد .
امروز تولد شهادتت است .شهدا دو تاریخ تولد دارند ،آنها دو بار متولد می شوند .
و تو در یکم خرداد دو روز مانده به فتح الفتوح خرمشهر عزیز در آن گرمای سوزان خوزستان در کوچه و پس کوچه های شهر محمد جهان آرا شهید شدی و «بَلْ أَحْیَآءٌ وَ لَـَکِن لآتَشْعُرُون».
(نعشته گرما گرو و من خرمشهر). (مادرت همیشه این شروه را زمزمه میکرد).
گلوله هرگز نمی دانست چه چشم ها و چه امیدها به دوباره برگشتنت چشم دوخته بودند .مادرت تمام مسیر خداحافظی ات را رازیانه کاشته بود و چشم بر چمتری که تمام صبح بی قرار در آن پهن دشت سر سبز و پر از شمیم چویل (سر چنار) کنار زلالی چشمه سارهای سرزمین مادری ات خبر شهادتت را انتظار می کشید .
…و خبر آمد .خبر شهادتت آمد .تنها دو روز قبل از آزاد سازی خرمشهر عزیز .
خون تو و سایر همرزمانت سوم خرداد بزرگ را خلق نمود و اراده خداوند در عزم بلند فرزندان روح الله متبلور شد و (خرمشهر را خدا آزاد کرد).
شهید عزیزم
حماسه با سوم خرداد ۶۱ شروع شد . و حماسه هنوز در دیرالزور، خان طومان و در دفاع از حرمین شریفین آل عبا (ع) ادامه دارد و این پرچم همیشه بر افراشته خواهد ماند .
خرداد ماه سراسر حادثه ما را به تاریخ می برد و من همیشه در طلیعه خرداد به ۶۱ برمی گردم .یاد خرمشهر و یاد تو دوباره زنده تر از هر زمان دیگری میشود .
خاطره ی رجعت پیکر مطهرت به «سپو» و حماسه مردمانم ایلم هرگز از یادم نمی رود . مادران و پدران ساده و صمیمی ایل با چشم هایی گریان و گیسوان بریده چشم انتظارت بودند.
در میان سوگواری افلاکیان و زمینیان تو از آن ضیافت با شکوه «مال بالای» ایل و از آن سفره هزار رنگ دشت های زیبای چنار،سقاوه،شبلیز و … تنها یک دسته چویل به همراه سفیدی و لطافت برف که آنهم یادگار روح سرگردان ایل بود به یادگار بردی .
شهید عزیزم
سی و چهار سال گذشت و
(یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب کز هر زبان که می شنوم نامکرر است)
این سی و چهار سال غم نبودنت کهنه نمی شود و تمام عیدهای این سی و چهار سال خواهرانت با شال های مشکی و شروه های سوزناک بر سر مزارت در قریه سپو کنار بلوط های مقاوم زاگرس با همان عیدی همیشگی که «بقچه قرآن» یادگار پدر ملایت می باشند به دیدار می آیند و با همان لهجه غلیظ ایلیاتی عید را به تو تبریک می گویند( گو سال نو مبارک).
و حال در روز تولدت من از طرف خواهران تا ابد عزادارت و مادر بزرگوارت که حالا سال هاست در کنار ما نیست این روز خجسته را تبریک می گویم (تولد شهادتت مبارک).