- اخبار ، اخبار سایت ، خبرگزاری ها
- دوشنبه 15 جولای 2013 - 09:07
گارفیلد، احسان محمدی و علمسنجی وطنی
من کار احسان محمدی و مایک تِلوال یعنی آلتمتریکس را نتیجه و ادامه منطقی و مکمل کار یوجین گارفیلد و در حوزه علم سنجی میبینم. گارفیلد هم مسلماً همین فکر را میکند …
سایت مردم استان (ک و ب): سید ابراهیم عمرانی »»» تیتر درشت ایسنا را که امروز دیدم یاد دو روز پیش افتادم که داشتم خبر موفقیت جدید کتابدار پرتلاش و با هدف و با اخلاق هموطن و رفیق انجمنی خودم احسان محمدی را برای لیزنا جمع میکردم. حالا اول بگذارید ایسنا را مرور کنیم و بعد برویم سراغ جایزه گارفیلد.
“ایسنا تیتر زده:
یک تحلیل بینالمللی آشکار ساخت: بیاعتباری سیستمهای جهانی رتبهبندی دانشگاهها
و در ادامه چنین مینویسد:مطالعات اخیر روی روشهای رتبهبندی دانشگاهها حاکی از وجود مشکلات تحلیلی در اغلب سیستمهای رتبهبندی معروف و شناخته شده در جهان است. به گزارش سرویس «دانشگاهی» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، یکی از مشکلات اصلی و کلیدی در این زمینه، جمعبندی شاخصهای غیراستاندارد برای تعیین امتیازهای نهایی در ردهبندی است که پیامد این تناقض، ارائه اطلاعات غلط است.”
سرویس دانشگاه – و حوزه آموزشی ایسنا در دنباله مطلب همه نظامهای رتبهبندی که در ایران و در سالهای اخیر مرجع بالا و پائین بردن مقام دانشگاهها کردهایم مانند شانگهای، کیو اِس، تایمز هایِر اِجوکِیشِن و غیره را زیر سوال برده و به نقل از پایگاه اینترنتی یونیورسیتی وُرلد نیوز مینویسد: “بازبینی اطلاعات و آمار منتشر شده از سوی سه مؤسسه رتبهبندی طی سالهای اخیر حاکی از اشتباههای محاسباتی در هر سه شیوه تعیین رتبه دانشگاهها است که نشان میدهد ارزش واقعی شاخصها آن چیزی نیست که در نظر گرفته یا وعده داده شده است.”
برگردیم سر خبر خودمان. دو روز پیش که داشتم خبر موفقیت احسان عزیز و گرامی را جمع میکردم یاد گارفیلد و کار علمی و برجسته او در بیش از ۵۵ سال پیش افتادم. به اهدافش فکر میکردم و راهی که پیموده. یادم میآید زمانی که روی مقاله شاخصهای جدید در ارزیابی بروندادهای پژوهشی (عمرانی، ابراهیم. ۱۳۸۶٫ مروری بر شاخصهای ارزشیابی برون دادهای پژوهشی. فصلنامه کتاب، ۱۸ (۳)، ۷۱: ۱۵۷-۱۷۶٫) کار میکردم، مصاحبه گارفیلد به مناسبت پنجاه سالگی تحلیل استنادی را خواندم (قاعدتاً باید ۲۰۰۵ بوده باشد). گارفیلد در آن مقاله به انتقاداتی اشاره میکند که از نقاط ضعف شاخص ضریب تأثیر و فدا کردن کیفیت به نفع کمیت ابراز شده است. وی نمیگوید که ساکت باشید و اصلاً حرف مخالف نزنید و کامنت مخالف منتشر نکنید و هر چه من میگویم شما هیچ نگوئید. گارفیلد پاسخ داده بود که با همه نقاط ضعفی که این نوع محاسبه دارد، هنوز فکر میکنم که این حداقلی است که برای سنجش وجود دارد و شما آن را در دست دارید؛ و تا وقتی که چیز بهتری ندارید از آن استفاده کنید، و در برابر نقدهای علمی جدی بر ضریب تأثیر دفاعهای عجیب و غریبی که برخی دوستان ایرانی من میکنند، نکرده بود. وقتی دفاعیه گارفیلد را با دفاعهای معالفارق (این اصطلاح جدید را هم بفرمائید به اصطلاحنامه منطق اضافه کنند) برخی علمسنجهای وطنی مقایسه میکردم، تنها به یاد حرف اقتصاددان / فیلسوفِ فلکزده حضرت کارل مارکس افتادم که در یکی از مباحثات با او مطلبی را از قول مارکسیستها نقل کرده بودند و از او در موردش سوأل کرده بودند و او در پاسخ گفته بود من خودِ مارکس هستم. من مارکسیست نیستم. این چیزی را که میگوئید من تا به حال نشنیدهام. بروید از خودشان بپرسید. چنانکه معلوم است مارکسیستها کاسههای داغتر از مارکس ! بودند و گاهی باعث شرمساری جناب مارکس.
میبینید؟ معمولاً کاسهها اگر مسی باشند، از خود آش داغتر میشوند. کار گارفیلد واقعاً طلایی است و خودش هم به ارزش کار خوبش باور دارد و از سویی انتقادها را هم میشنود و درباره آن فکر میکند. ولی اینجا ما باید خواهش کنیم که آقایان مرحمت فرموده ما را مس نکنید !
من کار احسان محمدی و مایک تِلوال یعنی آلتمتریکس را نتیجه و ادامه منطقی و مکمل کار یوجین گارفیلد و در حوزه علم سنجی میبینم. گارفیلد هم مسلماً همین فکر را میکند و دوستان و رهروان گارفیلد هم همین فکر را کردهاند که جایزه گارفیلد را به احسان محمدی دادهاند. “آلتمتریکس یا آلترنِیتو متریکس (Alternative metrics) رویکرد جدیدی است که هدفش سنجش اثربخشی تولیدات علمی با استفاده از تحلیل اطلاعات شبکههای اجتماعی عمومی و علمی است. در واقع آلترمتریکس را میتوان زیر مجموعهای از وبسنجی دانست که در آن بیشتر از شبکههای اجتماعی استفاده میشود. (مصاحبه احسان محمدی با لیزنا).
کیوان کوشا هم قبل از احسان محمدی همین جایزه را دریافت کرده بود. من پیشنهاد زیبای کیوان کوشا در مورد محاسبه امتیاز منبع درسی (Reading) شدن مقالهها و کتابهای یک نویسنده در دانشگاههای مختلف، در کارنامه پژوهشی یک فرد را نیز علمسنجی نام میگذارم. چون اثربخشی یک فکر را دنبال میکند. در مصاحبه امسال مایک تِلوال و در تعریف از آلتمتریکس (که در مجمع عمومی ۱۳۹۲ انجمن کتابداری و اطلاعرسانی ایران ارائه شد، یکی از جایگزینها (Alternatives) همان پیشنهاد کوشا بود و بسیاری نکات دیگر که در تعریف احسان محمدی بسیار شیوا بیان شده است.
همانطور که احسان محمدی در بالا تعریف کرده، علم سنجی مطالعه اثربخشی بروندادهای پژوهشی است. دنبال کردن اثر یک تولید علمی بر آثار دیگران است.
شمردن تعداد مقالهها، اسمش علمسنجی نیست. خروجی اِگزِل از جدولهای وب آو ساینس و اِسکوپوس گرفتن و با یک مقدمه ۲۰ صفحهای در قالب کتاب فارسی چاپ کردن اسمش علمسنجی نیست. جدول و نمودار کشیدن و تعداد مقالههای ایران را با دیگران مقایسه کردن اسمش علمسنجی نیست. به مسابقههایی (بهتر است بنویسم “به فریبهایی”) که ناشران بزرگ بینالمللی عامل اصلی آن هستند و هدفشان کسب سود بیشتر است، پیوستن، علمسنجی نیست. مقاله Rankings mislead with unstandardised scores را نگاهی بیاندازید و ببینید فارغ از مسألهای که برای من عریان است و نقش شرکتهای چند ملیتی را پشت این بازیها به وضوح میبینم، نظرتان در باب مطالب این مقاله چیست؟ مشکلاتی را که نویسنده درباره این مسابقهها و این شاخصها نوشته است را بخوانید. شاید باور کنید.
از مقاله بالا مهمتر توصیه میکنم مقاله بسیار زیبا، کوتاه، علمی و مستدل دکتر حمیدرضا جمالی با عنوان “علم و جامعه: تعامل و تکامل” در شماره خرداد کتاب ماه کلیات را بخوانید.: “اشتباه بسیار بزرگى است اگر علم و پژوهش را در تعداد مقالاتى که پژوهشگران و دانشگاهیان منتشر میکنند خلاصه کنیم و فعالیت علمى را به یک آمار ساده فروکاهیم. متأسفانه این دقیقاً اشتباهى است که ما دست کم در دهه اخیر آگاهانه مرتکب شدهایم. تمام علم کشور را در یک عدد، که تعداد مقالات دانشگاهیان ماست، خلاصه مىکنیم و مدام، با مقایسهاش با آمار فلان کشور، از این که آمار ما از آمار آن کشور پیشى گرفته است سرخوش مىشویم.” و در ادامه هم این سوال خیلی خیلی مهم را میپرسند که پرسش چند ساله من حقیر سراپا تقصیر هم هست: “چگونه ممکن است از نظر تعداد مقاله جایگاه خوبى داشته باشیم، اما در رتبهبندى کشورها بر اساس شاخص نوآورى در انتهاى جدول باشیم و انتظار داشته باشیم که اقتصادمان در این بازار رقابتى شکوفا باشد، تولید ناخالص داخلى ما بهبود یابد، وابستگیمان به نفت کم و رفاه مردم بیشتر شود؟” و البته خودشان بلافاصله مینویسند: “چنین توقعى سادهانگارى است.”
علمسنجی یافتن خلاءهای پژوهشی (نظری و کاربردی) برای تصمیمسازیها و به دنبال آن سرمایهگذاریهای دقیق است. ما در سخنان برخی همکاران گرامیمان که داعیه علمسنجی دارند، فقط تعداد مقاله میبینیم و رتبه ایران و رتبه دانشگاه فلان و رتبه دانشگاه بهمان و نه بیشتر از آن. همانطور که اشاره کردم من اعتقاد دارم پشت این رتبهبندیها را اگر نیک نظر کنیم سودجوئیهای شرکتهای چند ملیتی نشر دیده میشود. نوروز امسال که به دیدن یکی از دانشمندان برجسته و پر مقاله و پر استناد ایرانی در دانشگاه تهران رفته بودم، از وضع گلایه میکردند و میگفتند “قدیم وقتی میگفتی در الزویر مقاله دارم، همه با تحسین نگاهت میکردند. ولی الآن وقتی میگویی در الزویر مقاله دارم، میپرسند در کدام مجلهاش؟”
این نکته را فقط کسی که سی سال است مقالههایش یکی پس از دیگری منتشر شده و میشوند، متوجه میشود. چگونه یک ناشر میتواند در دو سال تعداد مجلاتش را افزایشی در حد ۵۰۰ عنوان بدهد؟ دو جواب برای این دارم. اول اینکه میتواند یک ناشر کوچکتر را بخرد. کاری که الزویر در آخرین دهه هزاره پیشین (دهه ۱۹۹۰) انجام داد و به استقبال قرن جدید آمد. ناشران بزرگ قدیمی مثل نورث هلند، پرگامون پرس، اکسپتا مدیکا و آکادمیک پرس از خریدهای آن سالهای الزویر بود. بقیه ناشران قدیمی صاحب اعتبار را هم که یا شرکت اشپرینگر خرید یا وایلی – بلکول. پس در این سالها چگونه میتوان تعداد مجلات را بالا برد؟ جواب دوم: تولید مجلاتی که دو روزه سر از شبکه در میآورند و معادل چاپی هم تقریباً ندارند یا در تیراژ بسیار کم منتشر میشوند را رونق بخشید. کاغذ و چاپ که نمیخواهد. نرمافزار هم که دارد کارش را میکند. عرض باند و شبکه هم که برای ۱۸۰۰ مجله هست و برای ۱۰۰۰ تا بیشتر خیلی کاری نباید بکنند. داوری که رایگان است و مقاله هم که از جهان سوم برای چاپ و گرفتن ارتقاء، فراوان میرسد. به ساحت و آستانه استادان شریف و بزرگمان هرگز اساعه ادب نمیکنم. لیکن از برخی دوستان مقالهسازی که مقالههای طاق و جفت در الزویر چاپ میکنند، پرسیدهاید که تا حالا در مجلات ناشرانی مثل ACS، AIP، Nature و در رشته خودمان در JASIST یا Scientometrics مقاله پژوهشی از شما چاپ شده است یا خیر؟
مدتی هم بحث نقشههای علمی مطرح شد و هنوز ادامه دارد. جائی که شاید اگر دقیق جلو برود میتواند در تصمیمگیریهای ملی اثربخش باشد. جالب بود دعوای سیاسی معاونت علمی ریاست جمهوری و معاونت پژوهشی وزارت علوم که هر دو خود را داعیهدار این کار میدانستند و این کار علمی تبدیل به وجههای سیاسی شده بود و همه از یاد برده بودیم که برای چه منظوری قرار است علمسنجی کنند.
مطمئن هستم اگر از گارفیلد سوألی در این زمینه بکنند خواهد گفت ببینید دوستان من یوجین گارفیلد هستم نه این چیزهایی که شما میگوئید. اینها را بروید از مدعیان سوال کنید. من به برخی مدعیان علمسنجی هموطن خودم پیشنهاد میکنم بیشتر از آنکه بر طبل موفقیتهای لاینقطع علمی ایران بکوبند، برگردند به آموزش علمسنجی از زاویهای که روز اول گارفیلد برای آن به تحلیل استنادها پرداخت و حالا امثال رونالد روسو، پیتر اینگوِرسن، مایک تِلوال، حمیدرضا جمالی، لوئِت لیدِسدُرف، وُلفگانگ گِلانزِل و دیگران آن را تعقیب میکنند.
عمرانی، ابراهیم. «گارفیلد، احسان محمدی و علمسنجی وطنی».سخن هفته شماره ۱۳۸٫ ۱۷ تیر ۱۳۹۲٫
منبع لیزنا

