این انگیزش درون گرایی که دشمن جرقه آن را با رسانه آغاز کرده بود چنان شعله ور گشته است که اکثریت تابوهای ارتباط با نامحرم برای هر دو جنس از بین رفته است و حتی صدای بلند قهقهه و خنده های دختران و پسران در خیابان ها دگر گوش هیچ کس را نمی خراشد و همه را همچنان در خواب غفلت به حال خویش باقی می گذارد.

سایت مردم استان (ک و ب)- محمد ناصر پاک نژاد:

مدتی است که نسیم کم فرهنگی و کم کم بی فرهنگی از فرهنگ و ارزشهای اسلامی وزیدن گرفته است، و فضای شهرمان را فرا گرفته و آسمان پاک غیرت و عفتش را غبار آلود کرده است و همه ما می دانیم که همه و همه نشانه های کوچکی از به هدف اصابت کردن تیرهای هدفمند دشمن هست اما متأسفانه می خواهیم بپذیریم و براین باوریم که شاید نمی توان کاریش کرد و باید دعا کنیم امام زمان بیاید غافلیم از اینکه کسانی این کارها و این بدفرهنگی ها را رواج می دهند اصلاً اعتقادی به آمدن امام زمان ندارند.

این خود در مبحث نظری برخورد با چالش ها به سه نظر اشاره دارد: اول اینکه مردم و مسئولین باید یک قضیه رو مشکل و چالش قلمداد کنند.

دوم اینکه باور داشته باشند به توانایی حل مشکل، بحران و چالش. سوم و از همه مهم تر اینکه کسانی که در ارتباط با یک قضیه هستند آن را مشکل، بحران و چالش بدانند. بزرگترین مشکل ما مورد سوم است که مسئولین و برخی افراد در این عرصه این رفتارها را پذیرفته واز زاویه­ی یک چالش به آن نگاه نمی کنند.

وقتی با یک عمل اخلاقی یا حتی عمل بی اخلاقی روحیاتمان آشنا نباشد آنرا نمی پذیریم، فضای فرهنگی حاکم بر شهر و دیارمان در حالی است که بسیاری از افراد با این وجود که اظهار نگرانی می کنند هیچ اقدامی جهت اصلاح حداقل ظاهر آن نمی کنند و می بینیم که در همین شهر شمار زیادی از دختران و زنان طبق ذاتیات و فطریات خویش که لطافت، زیبایی و جذابیت است خود را راهی کوچه و بازار می کنند تا از قافله به ظاهر توسعه یافته ها عقب نمانند و این انگیزش درون گرایی که دشمن جرقه آن را با رسانه آغاز کرده بود چنان شعله ور گشته است که اکثریت تابوهای ارتباط با نامحرم برای هر دو جنس از بین رفته است و حتی صدای بلند قهقهه و خنده های دختران و پسران در خیابان ها دگر گوش هیچ کس را نمی خراشد و همه را همچنان در خواب غفلت به حال خویش باقی می گذارد.

چه شده که ارزش هایمان را فراموش کرده ایم؟! چه شده که به غارت برده اند اندیشه های ناب زندگی در سایه وجود اهل بیت را؟! چه شده که نمی توانیم به خاطر ارزش هایمان با شیوه لباس پوشیدن نزدیکانمان مخالفت کنیم؟! چه شده که هشت سال خون دادن و جان فدا کردن را فراموش کرده ایم؟!

مستقیم می گوییم رفاه طلبی، راحت طلبی، دین گریزی و دنیا داری اصل و اساس این ظاهر و این اندیشه و آراستگی است زیرا هر چه از تفکر تراوش می کند در ظاهر نمایان می شود.

می دانیم ارزش هایی که جوان+جوان+جوان+پیر+نوجوان+نوجوان ایرانمان برای آن کشته شده اند و جان خود را فدا کرده اند هنوز که هنوز است و تا آدمی زنده است مادرانشان بر جوانیشان می گریند، فقط و فقط خاک ایران نبوده است بلکه ناموس بوده، با هر که نبودن بوده، هرج و مرج ایجاد نکردن در روابط با نامحرم بوده، حفظ شرافت بوده، تفکر و عقیده اسلامی بوده است اما می بینیم که آنچه رضاشاه نتوانست با زور جامعه عمل بپوشاند و زنان و دختران ایران را از دایره حفاظ پوشش بیرون بیاورد، رسانه، اینترنت، شبکه های ماهواره ای و شبکه های مجازی به راحتی توانستند تا جایی که ما پذیرفته ایم با دختران و زنانی در شهرمان و پا به پایشان قدم برداریم که لباس و ظاهرشان آئینه ی تمام نمای بدنشان می باشد، آنچه در حال، غرایز بشری را زنده می کند و تمام ارزش ها را پشت گوش می اندازد.

تمام آنچه بر سر بشر می آید از جهالت اوست اما اُف بر دانایانی که می دانند و کاری نمی کنند.

متأسفانه موج بداندیشی ای که جامعه را فراگرفته است تبدیل به عرف گشته و این دیگر آن را ضد ارزش نمی داند(عادت کرده ایم).

اما چرا مسئولین شهر و استانمان حاضرند هر رفتار ضد اسلامی و ضد ارزشی در جمهوری اسلامی رخ دهد به این خاطر که توجه کرده باشد به سلیقه های متفاوتی که “در ایران اسلامی” وجود دارد پس جمهوری اسلامی نه یک کلمه و نه یک کلمه زیاد کجا رفت؟! و اگر هست مسئولین ما از کجا آمده اند؟!

چرا باید سازمان و نهادی اجازه برگزاری برنامه ای را بدهد که خود آن سازمان کمتر از یک ماه پیش کنگره ملی حجاب و پوشش اسلامی برگزار کرده است، نمی دانیم قسم حضرت عباس… یا دم خروس را باور کنیم!

اگر قرار است مسئولین ما فقط در پیشبرد زندگی مادی مردم و ایجاد رفاه روزافزون بدون توجه به زندگی اخروی مردم در ایران اسلامی تلاش کنند و کاری به فرهنگ و ارزش ایرانی اسلامی که مبنای زندگی سالم است نپردازند ایران بدون اسلام دلنشین تر می بود! پس حکمتی بوده است که امام بر سر اسلامی بودن در آن روزها در مقابل نحله های عقیدتی و فکری جنگید و ایستادگی کرد تا به جمهوری اسلامی ایران نه یک کلمه اضافه شود و نه یک کلمه از آن کم شود. ایران باید اسلامی باشد تا ایران، ایران بماند. اگر قرار باشد در این کشوری با این عنوان افرادی سکان دار باورها و قلب های جوان های ما باشند که از محرمات اسلام آغاز کرده اند و الگوهای غربی را در خود به نمایش گذاشته اند همچون موسیقی خوانان و نوازندگان زیرزمینی که در غفلت ما در شهرمان ارزش هایمان را تاراج می برند و تبدیل به امامزادگانی برای نسل امروزو فردا می شود پ خون هزاران شهید چه می شود. آیا تلاش در اسلامی بودن ایران فقط به خاطر در لغت بودن و در لغت ماندن آن بوده است؟!

حال که به حرف، عقیده و باور بچه های ارزشی در دفاع از ارزش ها توجهی نمی شود مسئولین پاسخ دهند با عملکرد این روزهایشان از وزیر تا مدیر تا مغازه دار و تاجری که تا بوده در رسالتش به سود و منفعت خود فکر می کرده و هدفش وسیله را توجیه می کنند و می شود مبلغ کارهای فرهنگی در جمهوری اسلامی ایران و همه و همه … چه معنایی می دهند؟! آیا مگر اسلام دینی برای همه زمان ها و مکان ها نیست که با کمی فاصله از انقلاب باید به فراموشی سپرده شود؟! فراموش نکنیم که اگر ارزش ها در میان این نسل از بین برود دیگر هیچ برای این نسل مهم نبوده حتی ارزش های بدیهی انسانی دقیقاً مثل غرب و توجه نکردن، برخورد نداشتن و رد شدن از کنار این مسائل به بهانه سلیقه ها و تفاوت دیدگاه های مختلف و به معنای پوپولیسمی بی پایه بیش نیست…

کمتر از یک هفته بعد از ماه خدا (رمضان الکریم، ماه عبادت) وعده آمدن و برگزاری کنسرتی در شهر یکپارچه شیعه و شهید پرور داده می شود. کنسرت های موسیقی ای که دانشگاهی است که پسران و دختران جوان ما جولان اساتید بی ارزشی را می بینند که در آن لحظاتی همراه با حرکات موزون و رقص و رفتاری بی قید و بند را مشاهده می شود.

ما هم دل نگرانیم و دلتنگیم از این فضا و دلمان می سوزد اول برای خود و بعد… و تلاش می کنیم در اینکه بگوییم مردم به هوش باشید، به هوش باشید، به هوش باشید زیرا زمانی می آید که نه زود است و نه دیر که دیگر هیچ کاری از دست هیچ کس برنمی آید…

دلم تنگ است دلم می سوزد از باغی که میسوزد

نه دیداری نه بیداری نه دستی از سر یاری

مرا آشفته می دارد چنین آشفته بازاری

جوانی را سفر کردیم تا مرگ

نفهمیدیم به دنبال چه هستیم

عجب آشفته بازاری است دنیا

عجب بیهوده تکراری است دنیا