- اخبار ، اخبار سایت ، ادارات استان ، فرهنگ و ارشاد اسلامی ، یادداشت ، یادداشت ادبی - هنری ، یادداشت فرهنگی اجتماعی
- چهارشنبه 19 آگوست 2015 - 08:08
لطفاً به کسی برنخورد!
با این اوصاف فکر کنم فضای فرهنگ و هنر استان به یک خانهتکانی جدی و اصولی نیاز دارد تا چراغ این خانه روشن بماند و مانا. وقت آن رسیده است که مسئولان دلسوز، آستین همت را بالا بزنند و فارغ از تمامی حاشیهها، تمام توان خود را به کار بندند و دست فرهنگ، هنر و ادبیات را گرفته و با عبور از گردنههای سطحینگری و سهمخواهیهای کوتهبینانه، جانی دوباره در کالبد آن بدمند ت
سایت مردم استان (ک و ب)- محمد مرادی ناصر آباد:
از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
با مَردمِ بیدرد ندانی که چه دردیست
(مهرداد اوستا)
حال و روز این روزهای فرهنگ و هنر و ادبیات استان کهگیلویه و بویراحمد چندان خوب نیست. شاید همین یک جملهی به ظاهر ساده، عنوان مناسبی باشد برای به تصویر کشیدن اوضاع و احوال نامساعد فضای فرهنگی استان ما. استانی که رفتار و گفتار فرهنگمدارانهاش در پشت طبیعتی بکر پنهان شده است و انگار قرار نیست کسی سر از برف غفلت بیرون بیاورد و فکری به حال این وضع فلاکتبار کند. اینکه در کوچه و خیابان چه میگذرد و چه افتخاری بر افتخارات گذشتهی ما دارد افزوده میشود، موضوع این نوشتار نیست هر چند که مهم است و باید در مجالی دیگر به آن پرداخت. اما آنچه اینجا مد نظر است، بیتفاوتی به رسانهی ارجمندی به نام ادبیات است که این روزها فارغ از هر گونه اقبال و استقبالی، به بدرقهی ناگزیرش چشم دوختهایم. پشتوانه و پیشینهی عظیمی که هویت ما را تشکیل داده و آهسته آهسته میرود که به دست فراموشی سپرده شود تا جایی که دیگر حتی زحمت مرور آن را به خودمان نمیدهیم و این دردِ بزرگ و غم سنگینیست.
ادبیات و به تبع آن شعر به مثابهی ابزاریست برای بیان کمبودها، نقایص و پلشتیهای جامعه و محملیست در راستای تبلیغ و اشاعهی خوبیها در میان مردم که میتواند در قالب کلماتی صمیمی و تأثیرگذار در جان دلها نفوذ کند و هر اندیشهای را به تفکر و تأمل وادارد. شعر؛ تلاقی خوشایند احساس و اندیشه است با پشتوانهی تعقل که این مهم میتواند در قالب اثری دلنشین، مخاطب را به بهترین نحو ممکن به تفکر و تأمل وادارد. شاعر از طریق سرودن، موجب برانگیختگی یک حس و یا تبلور احساسهای مختلفی در خوانندهی یک اثر میشود. احساسات یک شاعر برگرفته از اتفاقها و فضای فرهنگی، اجتماعی و… جامعهی پیرامون است که در ذهن خلاق پرورش مییابد و پس از پالایش و چیدمان ساختار و حفظ محتوا؛ به صورت اندیشهای هدفمند در حافظهی سطرها و صفحهها سپرده میشود که به اعتبار این اندیشهورزی، سبب همذاتپنداری مخاطب با کلیت متن میگردد. مخلص کلام اینکه شعر منهای احساس، راه به جایی نمیبرد و به بیانی دیگر نمیتوان چنین فرآیند عاری از حس را شعر قلمداد کرد.
شاعر با چینش کلمهها در کنار هم و بر اساس معنا و مفهومی که بتواند کُنه مطلب را به مخاطب منتقل کند، به خلق اثر میپردازد و ضمن تلطیف روح، به تقویت نیکیها و نکوهش زشتیها همت گمارد تا دنیایی سرشار از صلح و دوستی را فراروی خواننده متعهد قرار دهد. آنچه که در این میان حائز اهمیت است بها دادن به اندیشه و خلاقیت ادبی شاعر و همچنین ترغیب و تشویق او به ادامهی راه و کشف فضاهای جدید در مسیر پیشرو میباشد. شعر برخاسته از شور و شعور شاعران متعهدیست که بنا دارند با عرضهی سالم و سازندهی شاهکار و محصول فکر خلاق خود به عرصهی جامعه، تا حد امکان دردی از دردهای بیشمار مردم را التیام بخشند.
روزهای مدیدیست که حضور و نمودِ برخی بیمبالاتیها از سوی عدهای بیخبر از فرهنگ و کار فرهنگی، عرصه را بر فعالیت هنرمندان تنگ کرده و حیات این گروه از انسانهای دردمندِ بیادعا را با مصائب عدیدهای روبهرو ساخته است. فعالیتهای خارج از قانون و قاعدهای که مرور آنها، دل هر فرهنگدوستی را به درد میآورد. علیرغم اینکه شاعران خوشقریحه و اندیشمندی داریم که به پشتوانهی تلاش مستمر خود توانستهاند در سطح استانی، منطقهای و ملی، حرفی برای گفتن داشته و سفیران فرهنگی استان کهگیلویه و بویراحمد در دیگر محافل ادبی باشند، عدم حمایت دستاندرکاران فرهنگ و برخی مسئولان نهادهای فرهنگی استان، موجب دلسردی و سردرگمی این افتخارآفرینان فخیم شده است. بر خلاف دیگر استانهای کشور- تا جایی که اطلاع و ارتباط نزدیک دارم- حمایت از شاعران و آفرینندگان آثار ادبی در این استان فقط و فقط در حد حرف و تعریف و تمجیدهای گاه و بیگاه- به ضرورت حضور شاعر در برنامههای متولیان فرهنگ!- خلاصه شده است و آنچه در این میان مغفول مانده است؛ جامهی عمل پوشاندن به وعده و وعیدهاست. هر چند جامعهی فرهنگی هنری به ویژه شاعران این استان، امید چندانی به حمایت مسئولان ندارند اما شایسته و بایسته است که مدیران فرهنگی چتر حمایتی خود را بر سر این سفیران به حق فرهنگ و ادبیات استانمان بگشایند و بیش از این، توجه به مسائل فرهنگی را فدای مطامع و منافع خود نکنند. اهمیت این نقدِ فعالیت مدیران فرهنگی استان ما آنجا بروز و ظهور مییابد شاعران همسطح و چه بسا کمترینهها در استانهای دیگر مورد احترام قرار میگیرند و در نقطهی مقابل، شاعران ما باید به واسطهی نامدیریتی و بیکفایتی سردمداران به اصطلاح فرهنگی، دچار تضییع کمترین حقوق حقهی خویش باشند و قس علی هذا… .
در زمانهای که مقام معظم رهبری به شعر از منظر یک ثروت و سرمایهی ملی مینگرد و رمضان هر سال را میزبان شاعران است و دغدغهها و سرودههای این قشر اندیشمند و ذوقبار را با جان و دل میشنود، شعر اما در این استان مظلوم واقع شده و به بیانی منصفانهتر مطرود و مغفول مانده است. معظمله در دیداری که رمضان امسال با شاعران داشتند، با اظهار رضایت از پیشرفتهای آشکار شعر کشور در دورهی بعد از انقلاب اسلامی، ظرفیت شعر ایران را با توجه به سابقهی درخشان و نقاط برجستهی تاریخی آن فراتر از وضعیت کنونی خواندند و خواستار شدند که دستگاههای مسئول از جمله دستگاههای دولتی، حوزهی هنری و صدا وسیما باید دراین زمینه به وظایف خود عمل کنند. وقتی که عالیترین مقام این کشور، شعر و مجموعهی ادبیات را هنری فاخر میشمارد و پدیدآورندگان آن را ارزشمند تلقی میکند، چه لزومی دارد که متولیان امر در انجام وظایف خود تعلل بورزند و به بهانههای واهی از حوزهی مسئولیت ذاتی خویش فاصله بگیرند. مگر نه اینکه برای رسیدن به چنین چشماندازی، باید اولاً تخصص مدیر مربوطه محرز شده باشد و ثانیاً وی بتواند ضمن تعامل سازنده، ارتباط منطقی با جامعهی هدفش برقرار سازد.
در همین روزگاری که بیمهری به هر مسئلهای را گردن اقتصاد و تورم میاندازند، محافل ادبی در اکثر استانهای کشور روند رو به رشد خود را حفظ کرده است و به مدد ذوق، علاقه و حمایت مسئولان دلسوز و البته متخصص، اتفاقهای خوب فرهنگی رقم خورده است و این برنامهها رونقی مضاعف گرفته است.
در این سوی میدان اما استان کهگیلویه و بویراحمد به لطف مدیران کارآمد و کاربلد!!! شاعران در لاک غربت فرو رفتهاند و شعر در فرجامی ناخواسته به کنجی خزیده و تن به انزوا سپرده است. متأسفانه نهادهای فرهنگی استان ما، تمامقد به سیاست گره خوردهاند و از رسالت ذاتی خویش پا پس کشیدهاند. نه خبری از نشستهای ادبی هست و نه برگزاری همایش و جشنوارهای که بتوان به بهانهی آن، به گردهمایی و هماندیشی صمیمانهی شاعران و شعردوستان دل بست و نه حمایت از نشر آثار اهالی قلم که بشود فضای این رکود را شکست. در این وانفسای فرهنگی از کدام نهاد متولی، باید نالید و شِکوه کرد.
خوشبختانه ادارهکل فرهنگ و ارشاد اسلامی- به عنوان متولی اصلی فرهنگ و هنر در استان- در چم و خم سیاستزدگی به قهقرا رفته است و به جای توجه به مطالبات و خواستههای هنرمندان، عزم خود را برای رهایی از ضروریات جزم کرده و رسیدگی به امور غیر ضروری را سرلوحهی کار خود ساخته است. صدا و سیمای استان هم در رقابتی مشابه، پوشش آیین کلنگزنی فلان پروژه و بهمان طرح را در صدر برنامههای خود قرار داده و جای خالی شعر را با چنین پدیدههای تحولآفرین و ارزشمندی پر کرده است. اگر چه این رسانهی فراگیر همانند دیگر استانهای کشور به فرهنگ بومی اهتمام ورزیده است!!! اما چه ایرادی دارد که هر از گاهی لابهلای این همه پیام بازرگانی و ترویج مصرفگرایی کاذب، معرفی کتاب و آثار هنرمندان هماستانی را رسالت خویش برگزیند و یا لااقل در برنامههای مناسبتی و با دعوت از شاعران، تحولی در خود ایجاد کرده و شعر را به رسمیت بشناسد و ارج نهد.
کتابخانهها و کتابفروشیهای استان هم مرجع و ملجأ شیفتگان کتابهای درسی شدهاند تا این قشرِ سختکوشِ جامعه بتوانند در ماراتنی نفسگیر، از هفتخوان کنکور به سلامتی بگذرند و آرزوهای دور و دراز خود را در قاب دانشگاه جستجو کنند. صد البته که همگان با ارتقای دانش و سطح تحصیلات شهروندان موافق هستیم، اما روی دیگر این سخن با خودِ خودِ ماست که نتوانستهایم و یا نخواستهایم که ذهن فرزندان و افراد دور و برمان را با این واقعیت آشنا کنیم که کتاب هم میتواند به عنوان نوعی کالای فرهنگی در سبد خرید خانوار قرار گیرد تا حداقل به هنگام اوقات فراغت، مطالعه را جایگزین بطالت کنند.
کاش کمی فرهنگسازی میشد تا قدر هنر و ادبیات را بیشتر میدانستیم. کاش میشد چارهای اندیشید که در کنار تبلت، موبایل، گردش بلاتکلیف در خیابانها و معابر و هزاران دلمشغولی دیگری از این دست، رسانه ای تأثیرگذار و آگاهیبخشی به نام کتاب را بیشتر پاس بداریم. کاشکی فرزندان و آتیهسازان این کهن مرز و بوم را میتوانستیم با کتاب آشتی دهیم تا در عصر انفجار اطلاعات و روزگار سرعت، بتوانند غذای سالمی برای روح دردمند خود فراهم آورند. ای کاش مسئولان فرهنگی استان فراغت بال مییافتند تا به این معضلات و مشکلاتی مشابه، اندکی فکر کنند و برای برونرفت از وضعیت نابههنجار موجود به فضای مطلوب، حرکتی ارزشمند از خود نشان دهند. چه میشد اگر صرفنظر از بودجهی مصوب- که آن هم معلوم نیست در کجا و در راستای چه برنامههایی هزینه میشود- دستی به سر و روی فرهنگ این نقطه از ایران اسلامی کشید. چه اتفاقی میافتاد اگر میشد شعر و ادبیات را پاس داشت و شاعر را قدر دانست و بر صدر نشاند. این همه ناامیدی و گسترش موج منفی و طرد شدن از محیطهای به اصطلاح فرهنگی توسط مسئولان ناکارآمد و مدیران بیکفایت- به واسطهی نوع عملکردشان- میتواند عنصر خلاقیت و نوآوری را از ذهن هنرمندان بگیرد و خواسته یا ناخواسته این سرمایههای معنوی و لطف خدادای را تضییع کند و چه بسا به فرهنگ بیگانه گرایش دهد. اگر چه شاعران- این رسولان کلمه و پیامبران کلام- به حرمت قلم، به حس زیبا و طبع دلنشین خود میبالند، اما یادمان نرود که حال و روز این روزهای فرهنگ و هنر و ادبیات بهخصوص شعر استان کهگیلویه و بویراحمد و شاعران فرهیختهاش، چندان مناسب و مساعد نیست.
با این اوصاف فکر کنم فضای فرهنگ و هنر استان به یک خانهتکانی جدی و اصولی نیاز دارد تا چراغ این خانه روشن بماند و مانا. وقت آن رسیده است که مسئولان دلسوز، آستین همت را بالا بزنند و فارغ از تمامی حاشیهها، تمام توان خود را به کار بندند و دست فرهنگ، هنر و ادبیات را گرفته و با عبور از گردنههای سطحینگری و سهمخواهیهای کوتهبینانه، جانی دوباره در کالبد آن بدمند تا این میراث دیرینه، هویت متعالی خویش را دگرباره باز یابد. سخن آخر اینکه اگر مدیران فرهنگی استانِ هنرپرورِ ما بتوانند اندکی از سیاسیکاری و بازیهای سیاسی دست بشویند و به جای اتلاف وقت و صرف هزینههای گزاف در امور غیر مرتبط، به دادِ فرهنگ برسند تا فرهنگدوستان و دوستان فرهنگی در این برزخ ناخواسته، بیش از این بازیچهی بازیچهها نشوند. خوشبختانه شاعران خوبی داریم که با خیلی از شعرای کشور برابری میکنند و چه بسا برتری دارند و گوشهی چشمی میتواند آنها را به فضای فرهنگی برگرداند. در کمترین شکل ممکن میتوان- در این اوضاع بلبشو- با حمایت نهادهای فرهنگی از اثر شاعر و نویسنده، آنها را به ادامهی راه امیدوار نمود؛ همان کاری که روزگاری به پشتوانهی انتشار مجلهی شعر، شاعران خراسان در سطح کشور مطرح شدند و در مواردی مشابه شاعران فارس و اصفهان، پلههای ترقی را یکی پس از دیگری بالا رفتند. و اما دوستان شاعر با امید و توان هر چه بیشتر به رسالت خود ادامه دهند بلکه روزی روزگاری در گوشه کناری شاید مدیر مسئولیتپذیری یافت شود که راه را بر بیراهه ببندد و به داد فرهنگ این استان برسد.
امید که به جای پاک کردن صورت مسئله، بتوان مشکلات را حل کرد تا بار دیگر شاهد شکوفایی ذوق و قریحه ی شاعران و شور شیرین سرودن باشیم، آمین. اگر چه این دریا طوفانیست اما بی هیچ هراسی، باید بر موجهای وحشیِ سرگردان فائق آمد و این راه ناگزیر را عاشقانه پیمود تا به سر منزل مقصود رسید. دریا چشم به راه است، قایقی باید ساخت…
