- سایت های خبری
- پنجشنبه 26 دسامبر 2013 - 09:12
“قومیت گرایی”از مهمترین موانع توسعه استان
به هر حال، قومیتگرایی را به طور خلاصه میتوان نوعی تلاش برای تمایزطلبی جمعی دانست. یعنی من باید حتماً زبان و لهجهی خاص خودم را حفظ کنم، لباس خاص خودم را بپوشم تا تمایزم آشکار شود و باید تمام عقاید و ارزشهای سنتی موروثیام را به قیمت جانم حفظ کنم.

همچنین شایان ذکر است استان کهگیلویه و بویراحمد در عین حالیکه به عنوان یک سرزمین چهار فصل شناخته می شود و در بخشهای کشاورزی، صنعتی، گردشگری و… موقعیت خیلی خوبی نسبت به سایر استانها در زمینه توسعه برخوردار می باشد اما متاسفانه توسعه چشمگیری پیدا نکرده و می توان گفت نه محروم ترین بلکه مظلوم ترین است.
بنابراین، این نگارنده، پژوهشی تحت عنوان« فرصتها، چالشها و راهکارهای توسعه در استان کهگیلویه و بویراحمد» انجام داده که یکی از فصول این پژوهش موانع توسعه در استان کهگیلویه و بویراحمد می باشد.
لذا با توجه به مناسبت هفته پژوهش، اشاره ای به فقر پژوهشی در استان شد ولی در نوشتار جدید سعی نگارنده بر این است که به بررسی قومیت گرایی در چند قسمت (مرحله) به عنوان یکی از موانع مهم توسعه در استان بپردازد.
قومیت گرایی در استان کهگیلویه و بویراحمد
ناخودآگاه باورهایی در ضمیر اغلب ما وجود دارد که گرچه به زبان نمیآوریم اما بدان عمل میکنیم، باورهایی از این دست که خانواده یا خاندان من برحق است، دلیلی هم لزوماً در ذهن نداریم، شاید به این خاطر که ما عضوی از آن هستیم! همهی ما پذیرفتهایم که قومی که ما به آن تعلق داریم، قوم برگزیده است و هیچکس حق ندارد از گل نازکتر دربارهی آن صحبت کند.
بدبختانه اگر نسبت به این چیزها حساسیت نداشته باشیم گویی چیزی در وجودمان، یا چیزی از هویت قومی ما کم است. اما عقل و منطق به ما میگوید -دست کم زمانی که دربارهی دیگران فکر میکنیم و کمی از شدت تعصبمان کم میشود- هر انسانی از هر خانوادهای میتواند لغزشهایی داشته باشد، هر قومی هم ممکن است باورهای درست یا غلط جمعی داشته باشد.
پس هر کسی حق دارد که در مورد شخص ما، خانوادهی ما، شهر ما و قوم ما اظهار نظر انتقادی بکند، حتی اظهاراتی که خوشایندمان نباشد. به هر حال، قومیتگرایی را به طور خلاصه میتوان نوعی تلاش برای تمایزطلبی جمعی دانست. یعنی من باید حتماً زبان و لهجهی خاص خودم را حفظ کنم، لباس خاص خودم را بپوشم تا تمایزم آشکار شود و باید تمام عقاید و ارزشهای سنتی موروثیام را به قیمت جانم حفظ کنم.
بر این اساس، هدف از این نوشته صرفاً باز کردن بحث دربارهی آفات قومیتگرایی در مدیریت که نقش اساسی در توسعه دارد ، می باشد. اما در این قسمت مجالی برای پرداختن به تمام وجوه آن نیست اما نکتهای که لازم است بدان بپردازم این است که اثر قومیتگرایی بر فرار از خود انتقادی نخبگانی یا در کل کسانی است که در مقابل هر گونه انتقاد از قومیتها و طرح مشکلات آنها موضعگیری خصمانه میکنند.
برای نمونه میتوان به موضع برخی از کسانی که در مناطق غربی حتی استان ما در مقابل ساخت فیلمهای چون «عروس آتش» و «بمانی» اشاره کرد. این فیلمها هر کدام به نوعی وضعیت اسفبار دختران در این مناطق و خودسوزی را به تصویر کشیده بودند که با واکنشهای شدیدی روبرو شدند. بسیاری از آنان این واقعیت را که به لحاظ آماری قابل استناد بود اساساً رد میکردند و جالب این است که عدهای دیگر میگفتند که اصلاً دیگران حق ندارند دربارهی مشکلات ما صحبت کنند!
از این رو، مناطقی که گرایشهای قومی در آن شدید است عموماً از نظر رفاهی هم سطح پایینتری از بقیهی مناطق دارند، بنابراین اگر نارضایتی فعالان سیاسی و اجتماعی آن مناطق بر پایهی محرومیتهای موجود باشد کاملاً قابل درک است، اما بدبختانه واقعیت این است که معمولاً این مسائل برای فعالان محلی در حاشیه قرار میگیرد و بیشتر به دنبال تمایزطلبی هستند.
به عنوان مثال خواستهایی غیره معقول چون انتصاب مسئولین استانی یا شهرستانی از «فامیل من » یا گلایه های به نمایندگان استان در مجلس از قبیل جواب نه دادن تلفن همراه، خواستگاری رفتن ، مراسم ختم نرفتن ، استخدامی ( در صورتی که مجوز استخدامی فقط از طرف معاونت نیروی انسانی ریاست جمهوری می باشد)نقش داشتن بیشتری در جمع آوری آراء و…( که باعث از بین بردن انرژی زیادی از نمایندگان استان و همچنین زمان که نقش اساسی در توسعه دارد، می شود)، در صدر مطالبات قرار دارد.
در صورتیکه طبق قانون اساسی وظیفه اصلی نمایندگان مردم وضع قانون می باشد. متاسفانه، به دلیل محرومیت های فردی در این استان، مردم بیشتر به دنبال مطالبات فوری می باشند به نحوی که طرحهای میان مدت یا بلند مدت می تواند این محرومیت ها را بر طرف کند. بنابراین، هر منطقه یا استان داخل مجلس چه نماینده داشته یا نداشته باشد سهم اعتبارات هر استانی در بودجه ریزی سالیانه کشور مشخص است.
همچنین در انتخاب یک فرد به عنوان نماینده مجلس، تفکر و شعار قبل از انتخابات مردم و حتی نخبگان استان به صورت فرا قومیتی می باشد و می گویند انتخاب افراد برای احراز پستهای مدیریتی در استان باید بر اساس شایسته سالاری باشد اما وقتی فرد مورد نظر را با دادن این شعارها انتخاب کردند دوباره همین افراد در انتخاب مدیران استان بر اساس قومیت گرایی عمل می کنند به طوریکه مجمع نمایندگان در معرفی فرد مورد نظر، گیج و سردرگم می شود یا افرادی را به نمایندگان و استاندار تحمیل می کنند که در واقع به لحاظ شایستگی مورد قبول این اشخاص نیستند.
نکته جالب توجه این مسئله دراینجاست که همین فردی را که این افراد از فامیل یا قوم خود به نمایندگان مجلس تحمیل کردند بعد از مدتی به آن رجوع می کنند و این فرد به عنوان یک مدیر چه در چارچوب قانون و چه غیر قانونی نمی تواند خواسته¬های آنها را برآورده کنند به طوریکه شروع به انتقاد یا حتی توهین به نمایندگان مجلس و مدیر مربوطه می کنند. یعنی ما هم خدا را می خواهیم هم خرما را؛ از یک طرف می گوییم باید توسعه پیدا کنیم از طرف دیگر می گوییم فامیل ما را به عنوان مدیر انتخاب کنید و از طرف دیگر شعار شایسته سالاری و فراقومیتی سرمی دهیم.
به هر حال در تفکر، شعار، رفتار، عمل و خواسته های ما پارادوکس وجود دارد و ما باید با نگاهی واقع بینانه و به دور از تعصب و احساس قومی ؛ بپذیریم نیاز به یک آلتر ناتیو فرهنگی – اجتماعی جدیدی در استان داریم .
البته لازم به ذکر است که یک نماینده باید جمیع خصلت ها و ویژگیهای لازم و کافی برای نمایندگی مردم را نظیر تعهد، دلسوزی، تخصص، سواد، فن بیان و اعتبار را داشته باشد از این رو هر فردی که حق انتخاب دارد باید بر اساس این ویژگی ها انتخاب کند تا مناسبترین فرد انتخاب شود. زیرا هر آدم خوبی یک مدیر یا نماینده خوبی نیست. متاسفانه تفکر قبیله ای و جناحی که همچنان بر استان ما حکم فرمایی می کند باعث شده است تا افراد بر اساس شایسته سالاری انتخاب نشوند بلکه فامیل سالاری و گروه سالاری در انتخاب ها تاثیر مستقیم دارد.
به جای آنکه افراد بر اساس معیار عقل، شعور و یافته های خود برای انتخاب تصمیم بگیرند، جو حاکم بر قوم و قبیله بر آنها غلبه کرده (حتی بر نخبگان و تحصیل کردگان دانشگاهی) و اقدام به انتخابی می کنند که این موضوع اگر چه ممکن است در کوتاه مدت به نفع وی یا قبیله اش باشد اما در درازمدت به اهداف توسعه استان که تمام اقوام و قبیله ها را تحت پوشش می گیرد ، لطمه می زند.
به هر حال با توجه به نکات فوق الذکر در اینجا این سوال مطرح میشود چه باید کرد؟ تنها را بر طرف کردن چنین نقیصه-ای کنار آمدن با این واقعیت و داشتن نگاه پراگماتیسم (عمل گرایی) مبتنی بر اخلاق علمی، دینی ،شایسته سالاری و فرا قومیتی که قبل از انتخابات در انتخاب یک فرد به عنوان نماینده مجلس سر می دهیم و الا اگرچنین نگاهی به این موضوع مهم نداشته باشیم این روند همچنان ادامه دارد.
در ضمن دفاع از نمایندگان و مسئولان استان در مقابل آفت قومیت گرایی دلیلی نمی شود که انتقادی بر این افراد وارد نیست . به عنوان نمونه، بعضی برای رسیدن به کرسی مجلس وعده و وعیده های به مردم می دهند و توقعات مردم را بالا می برند که حقیقتا بر آورده کردن این توقعات علاوه براینکه از توان یک نماینده مجلس خارجه شاید از توان یک وزیر و بعضا رئیس جمهور هم خارج باشد. بالاخره صاحبان قدرت، از ریز و درشت باید به اندازه توان و امکانات، به مردمان وعده بدهند.
نکته جالب توجهی دیگر که در زمینه قومیت گرایی در استان وجود دارد این است که مردم هر یک از شهرهای استان به دنبال «هویت یابی کاذب و جزیره ای» می باشد.
این هویت یابی کاذب در استان به شکل «من گچسارانی، من یاسوجی من دهدشتی » نمود پیدا کرده است به طوریکه عدم توسعه این استان و شهرستانها را به گردن همدیگر می اندازند در صورتیکه خیلی ازمردم یاسوج در گچساران و خیلی ازمردم گچساران و دهدشت در یاسوج زندگی می کنند وجالب تراز اینکه با هم پیوندهای سببی و نسبی دارند.
پس وجه مشترک این استان به لحاظ نژادی ،قومی ،زبانی و جغرافیایی خیلی بیشتر از وجه اختلاف آنها می باشد. براین اساس، این مسئله باید عاملی در پیشرفت نه پسرفت استان داشته باشد.
همچنین در شهرها و نواحی مختلف استان شاهد گویای «جک سازی و طنز گویی» و چنین ویژگیهای فرهنگی هستیم؛ بدین سان که “یه روز یه یاسوجی”، “یه روز یه دهدشتی” و “یه روز یه گچسارانی “. هر چند سیمای این گونه طنزها ناخوشایند و گاهی هم واقعاً توهینآمیز و حرمتشکن است، اما آنچنان رواج یافته که دست کم در استان و شهرهای استان حساسیتزا می شود. از آنجا که تهران کانون پراکندگی بسیاری از ویژگیها و نمودهای فرهنگی کشور، از رهگذر رسانههای دیداری، شنیداری و نوشتاری است ناخودآگاه چنین رسانههایی گاه موجب بروز واکنشهایی در نواحی فرهنگی کشور، می شوند.
این پدیده همواره دستاویز برخی جریانهای ناحیهگرا قرار میگیرد و بر تشدید تنشهای ناحیهای میافزاید. شاید بتوان اعتراضات برآمده از جریان روزنامه ایران در روز جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۵ در صفحه کودکان را از این منظر بررسی و تفسیر کرد. از اینرو، ریشههای بروز ناآرامی مذکور را میتوان در جستار ناحیهگرایی زبانی، قومی و نیز ضعف مدیریت بحران از سوی کارگزاران استانی و ملی دانست.
به هر حال چیزی که این نگارنده با توجه با نکات فوق الذکر برداشت می کند این است که در دنیای امروزی چون انسان ها نمی توانند به تنهایی تمام نیازهای خود را بر طرف کنند نیاز به «من های» دیگری دارد. یعنی ما برای توسعه همه جانبه استان باید تمام این من ها را بشکنیم و عوامل تنش زا و تفکر پوسیده سردسیری – گرمسیری را کنار بگذاریم و به یک من واحد که توسعه استان کهگیلویه و بویراحمد می باشد، فکر کنیم.
یکی دیگر از چالشهای اساسی این استان را می توان گفت که خیلی از مردم استان حتی بعضی از نخبگان فکر می کنند بومی گرایی یعنی همان قومیت گرایی، درصورتی که این دو مقوله با هم متفاوت هستند. بومی گرایی یعنی هر کسی که در یک منطقه اعم از لر، ترک، کرد، بلوچ، فارس، عرب یا اصفهانی، بختیاری و… زندگی می کند به عنوان بومی آن منطقه محسوب می شود. یا زمانی که امکانات بومی، تاریخی و گذشته خود را شناختیم و نیاز جوانان را درک کردیم؛ می باشد. این در حالیست که بیشتر مدیران استان ما متشکل از یک یا دو قوم (لر و ترک) بیشتر لر می باشد.
درست است که بیشترجمعیت استان متشکل از این دو قوم می باشد اما این دلیلی منطقی نیست که از بقیه افراد بومی به غیر از این دو قوم استفاده نکنیم. بر این اساس بومی گرایی در زمینه مدیریتی استان؛ یعنی اینکه در «چینش مدیریتی» استان از تمامی افراد بومی استان جدا از اینکه از چه قومیتی باشد و شناخت امکانات بومی و محلی خود به درستی استفاده کنیم.
به هر حال با نگاهی واقعگرایانه به این مقولهها چندان دور از ذهن نیست که حتی در صورت استیفای کامل این مطالبات، باز هم مشکلات ریشهای آنان برطرف نخواهد شد. زیرا بسیاری از مشکلات فرهنگی و سنتی که در این استان وجود دارد اصولاً به خاطر پدیدهی قومیتگرایی قابل طرح نیست. شاید به جای تلاش بر ارزشهای جمعی و تمایزطلبی، تأکید بر فردگرایی و حقوقِ برابر بتواند مشکلِ دور باطل تمایزطلبی و ایجاد تقابل را حل کند. در حقیقت قومیتگرایی در دنیای مدرن توجیهی ندارد.
پذیرفتن این موضوع که در برخی مناطق باورهای رایج اما غلط، مشکلاتی اساسی را برای رشد فرهنگی و اقتصادی آن مناطق به وجود آورده است، شهامت زیادی میطلبد. واقعیت تلخ این است که مسئله قومیت گرایی در استان شاید در حل بعضی از مسائل جزئی نقش داشته اما مسائلی از قبیل توسعه و پیشرفت استان چیزی نیست که با قومیتگرایی بلکه با قومیت زدایی برطرف می شود. بنابراین، وجه تمایز روشنفکران از دیگران، پذیرفتن معایب و خطاهای خود و اجتماع پیرامون خود است.
منبع : عصردنا
