- اخبار ، اخبار سایت ، ادارات استان ، شعر شاعران ، شعر و ادبیات ، فرهنگ و ارشاد اسلامی
- یکشنبه 3 آگوست 2014 - 01:08
شعر/ دیدار در غزه
باران میبارد اما
استعاره ی گل نیست
اینجا مجازِ گلوله است
مجوزِ جان گرفتنها، تنها همین!
همان است که بود: کبودیِ گونههای وطن
و تنِ کودکانی که سربِ داغ را…
سایت مردم استان (ک و ب)- حسین خلیلی. دیدار
*
باران میبارد اما
استعاره ی گل نیست
اینجا مجازِ گلوله است
مجوزِ جان گرفتنها، تنها همین!
همان است که بود: کبودیِ گونههای وطن
و تنِ کودکانی که سربِ داغ را…
باغ را ویران نکنید! آی با شما هستم!
متم؟!!
نه!، این تانکها حالم را جا آوردهاند!
جایِ شما خالی، حالِ شما عالی!
و بهتر از این نمیشود که نمیشود
بدنیست به آینهها هم نگاه کنید
آه کنید! : میبینید؟! دهانتان تاوانِ بازدمتان را تحمل نخواهد کرد
کمی فکر کنید، و فکر کنید کمی کودک بودهاید و کودکانه زیر باران دویدهاید
ندوید! اینجا ندوید! اینجا هزاران کودک، زیرخاک، «باران بازی» میکنند
بازی نکنید! این یک شعرِ جدی است و شاعرش شبیهِ خدایی است که دستش را مشت کرده!
پشت کرده است به شما: شمعِ بشریت!
نه!، اسم این کلمهی لعنتی را پیش من نیاورید!
دیشب که گفته بودم: شرِ حقوقِ بشر را باید از سرِ این مردم کم کرد: خوشبحالِ کژدمها!!
فلسطین، سرزمین ندارد، زمین ندارد! ولی دشمنِ دائم درکمین دارد! و قافیههای زیادی مثل این دارد!
مثلِ اینکه حرف به گوشِ شما نمی رود! گفتم برگردید!
برگردید! گم شوید و دُم هایتان را روی کولِ موشکهایتان بگذارید
و با کمال احترام، گورتان را تحویل بگیرید!
بگیرید!: این سهمِ شماست
و ساعتِ خدا اگرچه از کارفتاده اما ثانیه به ثانیه کودکانی که با عقربهها «باران بازی» میکنند بیشتر میشوند
شرمتان باد!!، باد را باد میزنید و از بوی کباب لذت میبرید؟!
ذلت میبرید و ذاتِ ذلیل شما، شانه به شانهی شیطان، تا انتهای دوزخ، «یخ در بهشت» را زار خواهد زد
زنده باد، بادی که موافقِ کشتیِ شما نباشد!
و دریایی که یادش نمیرود باران را
و ساحلی که سرش درد میکند که در این احوال، سردرد داشته باشد!
باشد!!، خیال کنید من بس میکنم!، بس کنید!!
باران میبارد اما
استعارهی گل نیست
اینجا مجازِ گلوله است
مجوزِ جان گرفتنها، تنها همین!
همان است که بود: کبودیِ گونههای وطن
و تنِ کودکانی که سربِ داغ را…
یاسوج، مردادماه ۹۳
