سید ناصر حسینی پور گفت: اما در دهه ٧٠ گویا “بنیاد حفظ آثار دفاع مقدس”، عملأ تبدیل به “بنیاد حذف آثار دفاع مقدس” شده بود که تمام تانک ها و نفربرها و پى ام پى هاى به جا مانده از دفاع مقدس از حد فاصل دب حردان تا خرمشهر را بار تریلر کردند و کیلویى ۴۵ تومان به ذوب آهن اهواز فروختند.

به گزارش سایت مردم ک و ب، ، نویسنده کتاب “پایی که جا ماند” دراولین کنگره شهداى دانشجوى به عنوان راوی و سخنران به بیان خاطراتی از دوران دفاع مقدس پرداخت.

خلاصه صحبت های این جانباز و آزاده هم استانی به شرح زیر است:  دانشجوى عزیز! حتمأ شهید “محسن وزوایى” را بشناسید. همان دانشجوى مهندسى شیمى دانشگاه صنعتى شریف که روزگارى در سال ۵٨ از دیوار لانه جاسوسى امپریالیسم بالا رفت تا کابوس نظام سلطه باشد، او که به دلیل تسلط به زبان انگلیسی سخنگوى دانشجویان پیرو خط امام و بلندگوى حقانیت پابرهنه ها بود، و سال ها بعد در منطقه فکه، در مرحله سوم عملیات فتح المبین، کابوس صدام و ژنرال هاى کهنه کار حزب بعث عراق شد.

سیدناصر حسینی پور

قرارگاه سپاه سوم که صدام آنجا بود، محاصره شد، و صدام در چند قدمى اسارت قرار گرفت. در کتاب “ویرانه دروازه شرقى” نوشته سرلشکر “وفیق السامرائی”، این سرلشکر عراقى اعتراف مى کند که چگونه صدام و فرماندهان ارشد عراق در حلقه محاصره شهید محسن وزوایى درآمده بودند. این جمله صدام خطاب به وفیق السامرائى بیانگر کابوس صدام است: وفیق! اثنین و ثمانین، و ماادراک اثنین و ثمانین، فى ربیع هذا العام، جیشى و حکمى اقترب حتى بوابه انهیار کامل. ( وفیق! سال ١٩٨٢ ، و تو چه مى دانى ١٩٨٢ چیست؟ در بهار این سال ارتش من و حکومت من تا آستانه فروپاشى کامل پیش رفت.

سیدناصر حسینی پور
دانشجوى عزیز! سى و چند سال پیش زمانى که رزمندگان اسلام شهر خرمشهر را فتح کرده بودند و با خوشحالى تمام مشغول پاکسازى شهر و خطوط دفاعى آن بودند، یک دانشجوى رشته هنر دانشگاه تهران در یکى از کوچه پس کوچه هاى خرمشهر به یک دیوار نوشته رسید که عراقى ها نوشته بودند: “جئنا لنبقى”! یعنى “ما آمده ایم تا بمانیم” شهید بهروز مرادى یک رزمنده را صدا مى زند، یک کیوسک نگهبانى کنار این دیوار نوشته قرار مى دهد، و خطاب به این رزمنده مى گوید: برادرم! جنگیدن شما محافظت و مراقبت از این دیوار نوشته است، این دیوار نوشته بخشى از تاریخ این ملت است که باید براى آیندگان محفوظ بماند و حفظ شود. این دانشجوى رشته هنر دانشگاه تهران چقدر خوب در کنار رزم و جهاد و نبرد، به آینده مى نگریست. چند روز بعد همین شهید بهروز مرادى در ورودى شهر خرمشهر روى یک تابلو اینگونه مى نویسد: “خرمشهر، جمعیت ٣۶ میلیون” تابلویى که در تاریخ ماندگار شد.

سیدناصر حسینی پور

درد دل ما این است که شهید “بهروز مرادى” دانشجوى رشته هنر دانشگاه تهران در روزهاى فتح خرمشهر چقدر هوشمندانه سال هاى بعد از دفاع مقدس را مى دید، که براى حفظ آن دیوار نوشته، رزمنده اى را مأمور محافظت و مراقبت از  یک دیوار نوشته اى مى کرد، که عراقى ها نوشته بودند، “جئنا لنبقى” (ما آمده ایم تا بمانیم).

اما در دهه ٧٠ گویا “بنیاد حفظ آثار دفاع مقدس”، عملأ تبدیل به “ دفاع مقدس” شده بود که تمام تانک ها و نفربرها و پى ام پى هاى به جا مانده از دفاع مقدس از حد فاصل دب حردان تا خرمشهر را بار تریلر کردند و کیلویى ۴۵ تومان به ذوب آهن اهواز فروختند.

سیدناصر حسینی پور

سنگرها و خاکریزهاى مناطق عملیاتى جنوب را با لودر و بلدوزر خراب کردند، و سال ها بعد به ایجاد سنگر و خاکریز مصنوعى روى آوردند، که چنگى به دل نمى زد.  جاى تمام تیرها و ترکش ها و آثار جنگى را از خانه ها و  خیابان ها و کوچه هاى شهر خرمشهر پاک کردند تا آرزوى دیدن یک دیوار زخمى ترکش خورده که بوى دفاع بدهد، در دل کاروان هاى راهیان نور بماند.