- ادارات استان ، سپاه فتح استان
- پنجشنبه 5 ژوئن 2014 - 04:06
زندگی نامه شهیدی که اروند بر مردانگیش غبطه خورد+تصاویر
عجب از ما واماندگان زمینگیر که به جستجوی شهدا به قبر آنها می آییم و این خود دلیلی است بر آنکه از حقیقت عالم هیچ نمی دانیم. مرده آن است که نصیبی از حیات طیبه شهدا ندارد و اگر چنین است از ما مرده تر کیست؟ «شهید آوینی»
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سپاه فتح از یاسوج، همه مدیونیم به شهدایی که جانانه جان دادند تا دین و ناموسمان را به دست بی دینان دنیا طلب نسپارند و امروز تنها خیابانهایمان را به نامشان پلاک زده ایم تا در پیچ و خم تاریخ فراموششان نکنیم .همه ما مدیونیم به علیزاده هایی که می توانستند بمانند و پناه بی کسی فرزندانشان باشند ،همه مدیونیم…

نام: سردار شهید اردشیر علیزاده
تاریخ تولد۱۳۴۳/۰۷/۱۰ :
محل تولد: روستای بید شاهی از توابع شهر یاسوج
تاریخ شهادت: 21 / 11 / 1364
محل شهادت: فاو
طول مدت حیات:۲۱ سال
مزار شهید: شهر یاسوج روستای وزگ

از دوران کودکی تا ورود به بسیج و جنگ تحمیلی
شهید اردشیر علیزاده در تاریخ ۱۳۴۳/۰۷/۱۰ در روستای (بیدشاهی) از توابع شهر یاسوج دیده به جهان گشود و دوران ابتدایی خود را در روستای بیدشاهی سپری کرد.
دوران راهنمایی این شهید والا مقام به علت نبود مدرسه راهنمایی در روستای موردراز به پایان رسید و سپس برای ادامه تحصیل در مقطع دبیرستان به شهر یاسوج آمد.
همزمان با تحصیل وی در مقطع دبیرستان جنگ تحمیلی شروع شد که علارغم اصرار خانواده مبنی بر ادامه تحصیل به جمع بسیجیان پیوست و در همان سال ۶۱ به عنوان بسیج ویژه به عضویت سپاه پاسداران درآمد.
در بدو ورود خود به سپاه پاسداران به عنوان مربی آموزش های نظامی در پادگان های سپاه مشغول به خدمت شد و فعالیت اصلی خود را در آنجا آغاز کرد.
بعد از گذشت ۳ ماه به دلیل چالاکی و آمادگی جسمانی بسیار و هوش فراوان به عنوان مسئول بخش نظامی و مربی تاکتیک نظامی در پادگان قمر بنی هاشم در راستای آموزش و آماده نمودن بسیجیان برای اعزام به جبهه به فعالیت پرداخت.
به دلیل اینکه استان کهگیلویه و بویراحمد امکان برگزاری دوره های آموزشی نظامی را نداشت بسیجیان استان را برای آموزش به شهرهای اطراف نظیر کازرون، شیراز و آباده منتقل می کردند از این رو شهید در صدد ایجاد کلاس های آموزشی در خود استان و شهر یاسوج برآمد و با برگزاری کلاسهای آموزشی برای داوطلبان بسیجی این مهم را اجرا کرد و بعداز آموزش بسیجیان آنها را به جبهه اعزام می کرد.

شهید آموزشهایی نظیر: اخلاق، تاکتیک، اسلحه شناسی و جنگهابی چریکی را آموزش می داد و بسیاری از نیروهای مهم جنگ چه در کشور چه در منطقه، آموزشهای اولیه را زیر نظیر شهید علیزاده آموختند به همین جهت شهید یکی از نیروهای چریکی و نیروی مهم عملیاتهای سپاه شناخته می شدند.
عبور از اروند عروج به آسمان
در تاریخ ۱۳۶۲/۱۰/۲۶ در سن ۱۹ سردار علیزاده ازدواج کرد که در تاریخ ۱۳۶۳/۱۲/۰۱ در سن ۲۱ سالگی صاحب فرزند پسری شد و نامش را محمد گذاشت.
بالاخره در سال ۱۳۶۴ سپاه دستور یک عملیات بسیار مهم را صادر کرد که بنا به دستور در این عملیات می بایست از بسیاری از نیروهای کارامد، مجرب و مربیان آموزش تاکتیک کشوری به دلیل ورزیدگی و چالاکی بسیار و نیروها ی زبده ی نظامی در سطح کشوری استفاده می شد.
طی نامه ای به شهید به دلیل اینکه توانسته بود در سن ۲۱ سالگی فرمانده گردان و یکی از شخصیتهای مهم سپاه و نیروهای مهم در امر آموزش نظامی قرار گیرد از ایشان برای آماده سازی و آموزش نظامی افراد برای شرکت در عملیات درخواست همکاری شد.
عملیات ولفجر ۸ در منطقه ی فاو در کنار رود اروند رود آغاز شد. اولین نیروهایی که توانست از اروند رود عبور کنند و خود را به فاو برساند نیروهای استان کهگیلویه و بویراحمد بودند و اولین قایق که از اروند عبور کرد و خود را به آنطرف آب رساند قایق شهید علیزاده بود و اولین اسیر در آن عملیات به دست شهید انجام گرفت.
بعداز ظهر روز دوم عملیات سردار شهید علیزاده توسط کالیبر۵۰ که به بازوی سمت چپ و قفسه ی سینه ایشان برخورد میکند مجروح میشوند و در راه برگشت به سمت فاو، سردار به ارزوی خود (شهادت) میرسند و درهمان مسیر برگشت به درجه ی رفیع شهادت نایل می آیند.
قسمتی از وصیت نامه سردار شهید علیزاده:
۱: اینک که به یاری خداوند بزرگ به جبهه میروم نه برای انتقام که برای احیای دینم، تداوم انقلابم و امنیت میهنم پای در پوتین میکنم و از آن معبود یکتا مدد میجویم. خداوندا از تو میخواهم که هرچه زودتر راه کربلا را به روی ملت ایران باز گردانی.
۲: وقتی مرا در تابوت میگزارند چشمهایم را باز بگزارند، دستهایم را از تابوت بیرون بیاورند زیرا دشمن فکر نکند من کور کورانه به جبهه رفتم، من با قلبی پاک به جبهه رفتم با چشمی باز و با دستانی باز.
۳: من اگر روزی شهید شوم با هیچ سلاحی به شهادت نمیرسم به جزء اسلحه ای به نام کالیبر ۵۰ و آن هم بر روی قلبم اثابت میکند.
۴: قصه ی آشوب زمانم بگو غصه ی خونبار روانم بگو
اینکه شهیدان به لقاح میرسند دست بیفشان و از آنم بگو

آری، این چنین زندگی سراسر تلاش و مبارزه خالصانه و عارفانه در راه خدای او آغاز گشت و این چنین در جهاد و نبرد رویاروی علیه باطل، حسین گونه به خاک شهادت افتاد و به ملکوت اعلی عروج کرد و به آرزوی دیرین خود که قربانی شدن عاشقانه در راه خدا بود، نایل گشت. خدایش رحمت کند و او را با حسین(ع) و شهدای کربلا محشور گرداند.
شهید آوینی چه زیبا گفت: مَشک رنجهای انقلاب را به دندان کشیدهایم و دست و پا دادهایم، اما آنرا رها نکردهایم.
و امروز هم؛ به امید خدا، ما نیز تا زندهایم آن مَشک را رها نخواهیم کرد؛ حتی به اشک، حتی به خون.
و در این مسیر، دست و پا که هیچ، سرمان را هم خواهیم باخت… و خون دل خواهیم خورد، تا ولیمان خون دل نخورد. جام زهر را لاجرعه سر میکشیم تا ولیمان ناگزیر از آن نباشد.







انتهای متن/
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سپاح فتح استان کهگیلویه و بویراحمد
