- اخبار ، اخبار سایت ، یادداشت ، یادداشت فرهنگی اجتماعی
- چهارشنبه 30 آوریل 2014 - 06:04
دیروز ، امروز ، فردا
می گفت بعضی افراد با ضریب هوشی پایین اگر پایشان را از این استان بیرون بگذارند ، در استان های دیگر کوچکترین سمت و پست و مقامی نمی توانند دریافت کنند ، ولی در این استان که قانون و حساب و کتابی وجود ندارد ، می توانند به ریاست بخشهای مختلف دست یابند و یک شبه از فرش به عرش یا بالعکس منتقل شوند !
سایت مردم استان (ک و ب) – خدیجه مظاهر پور ؛
امروز در مسیر عبور از بازار کپری ها به سمت کتابخانه ارشاد صحنه تکان دهنده ای را دیدم که شاید هرگز آن را فراموش نکنم . در میان آشغالها و میوه ها و تره بار گندیده بازار کپری ، زنی را دیدم که مشغول پیدا کردن گوجه ، سیب زمینی و مواد غذایی که شاید قابل خوردن باشد بود تا برای کودکان یتیم اش ببرد . می خواستم عکسی از او بگیرم و ضمیمه این مطلب کنم ولی از انجام این کار منصرف شدم.
به کتابخانه ارشاد که رفتم ، طبق معمول همیشه هیچ یک از کتابهای مورد نیازم را نداشت ، به شوخی به کتابدار کتابخانه گفتم : این کتابخانه را تعطیل کنید ، بهتر نیست ؟ کتابخانه ای که اصلی ترین کتابخانه شهر محسوب می شود ولی به اندازه کتابخانه کوچک دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان در آن کتاب وجود ندارد و نصف قفسه های آن خالی است !
در مسیر برگشتن گرما کلافه ام کرده بود و جهنم سوزان را به خاطرم می آورد . چند خانم از کنارم گذشتند که قبلاً آنها را در جای دیگری با پوشش کامل و محجبه دیده بودم ولی امروز با پوششی نامناسب و جلف و زننده بودند. ظاهراً تکلیفشان با خودشان معلوم نبود ! کمی جلوتر چند نفر که برای تفریح دور هم جمع شده بودند آشغالهایشان را در اطراف خود ریخته بودند در حالی که کمی آنطرف تر سطل آشغال قرار داشت ! چند گدای کاسه به دست را نیز در مسیر حرکت مشاهده کردم .
سوار تاکسی شدم تا به خانه برگردم .راننده داشت به مسافرین می گفت که دانشجوی کارشناسی ارشد شیمی است و مسافرکشی می کند . می گفت در آزمون استخدامی شرکت نفت به دلیل نداشتن پارتی قبول نشده ، در حالیکه فارغ التحصیل رشته ادبیات فارسی و روانشناسی به دلیل داشتن پارتی در این آزمون استخدامی پذیرفته شده اند . او می گفت : در این شهر هر که را بخواهند استخدام می کنند و هر که را نخواهند استخدام نمی کنند . نمی دانم تا چه حد حرفهایش صحت داشت ولی مسأله پارتی بازی در این شهر که بر کسی پوشیده و انکار کردنی نیست !
« هر روز خیل عظیم جوانان بیکار را می بینم و دو سه شغله های سفارشی شده که از عهده هیچ یک از مشاغلشان نیز به خوبی بر نمی آیند را نیز می بینم . آیا اگر دو سه شغله ها یکی از مشاغل غصبی شان را به بیکاران واجدالشرایط واگذار می کردند ، شهر بهتر اداره نمی شد؟ و در این شهر کسی در میان آشغالها به دنبال غذا می گشت ؟! ». او شهرمان را به جنگل تشبیه کرد و من از تشبیه او ناراحت شدم و به فکر افتادم که چه اشتراکاتی بین شهر ما و جنگل وجود دارد ؟ نکند شباهتی هست ؟ و وقتی از او خواستیم که به قوانین راهنمایی و رانندگی احترام بگذارد ، با تعجب پرسید : چرا ؟ کدام قانون ؟! یادم آمد یکبار دیگر هم وقتی به یکی از ادارات شهر رفته بودم و از مسئولی که در یکی از اتاق ها نشسته بود خواستم که یکی از لامپهای اضافی بالای سرش را خاموش کند ، در پاسخم گفته بود : چرا؟ !
به خانه که رسیدم ، به یکی از کتابفروشی های تهران برای خرید کتابهایی که در کتابخانه ارشاد و کل شهر نبود ، زنگ زدم تا بصورت پستی کتابها را خریداری کنم . وقتی صاحب کتابفروشی از محل سکونتم پرسید و جواب دادم : گچساران ، در پاسخ به من گفت گچساران کجاست ؟ متعلق به استان چهار محال و بختیاری است یا سیستان و بلوچستان یا استان کرمانشاه ؟! با خود گفتم : ما را ببین که شهرمان را بام نفتی ایران و پنجمین ابر مخزن نفتی جهان و مرکز عالم می پنداریم و با نفت شهرهای ما کشور آباد می شود و آن وقت مردم ایران حتی نمی دانند گچساران بر کجای نقشه جغرافیا قرار دارد !
چند لحظه بعد دوست تبریزی ام برایم پیامک فرستاد و گفت : برای تعطیلات نوروز از مسیر گچساران گذشته اند و در شهر ما شاهد دعوا و کتک کاری همشهری هایمان با چوب و چماق و سنگ بوده اند و به شوخی گفت : در شهر شما مصداق بارز چماق لری را که نماینده تان در صحن مجلس گفت دیدم .
امروز آب و برق محله ما هر دو تا ظهر قطع بود ! این اتفاقات فقط مختص به مناطق محروم و بی نظم و بی برنامه است !
دیروز دوستم که از استعدادهای درخشان استان و دانشجوی دکترای دانشگاه تهران است ، به من گفت : در اینجا امکان پیشرفت وجود ندارد و برای پیشرفت کردن باید از این استان خارج شد . او می گفت : در این شهر و استان جایی برای استعدادهای درخشان و نخبگان علمی وجود ندارد و آنان سهمی در اداره استان ندارند . بیش از ۹۰% مسئولین استان فارغ التحصیلان دانشگاه آزاد هستند ! می گفت بعضی افراد با ضریب هوشی پایین اگر پایشان را از این استان بیرون بگذارند ، در استان های دیگر کوچکترین سمت و پست و مقامی نمی توانند دریافت کنند ، ولی در این استان که قانون و حساب و کتابی وجود ندارد ، می توانند به ریاست بخشهای مختلف دست یابند و یک شبه از فرش به عرش یا بالعکس منتقل شوند ! او می گفت : که قیمت و ارزش رأی بعضی از گچسارانی ها به اندازه یک کارت شارژ دو یا پنج هزار تومانی است و با یک کارت شارژ می توان رأی و سرنوشت ۴ ساله افراد را در این شهر خرید! چه ارزان فروختند آنها و چه ارزان خریدند اینها ! و تنها چیزی که در این شهر و استان ارزش و قیمتی ندارد ، وقت و زمان است !
می گفت : بعضی افراد برای چند روز نشستن بر صندلی های لرزان ریاست چه کارها که نمی کنند ! او می گفت : برخی افراد در این شهر و استان چشم دیدن بالاتر از خود را ندارند و دلشان می خواهد کل استان زیر دستان آنها باشد ، ولی شهر و استان ما که بالا و پائین آن فرق چندانی با هم ندارد ! می گفت: شهر و استان ما تبعیدگاه مجرمان و خلافکاران است ! و این توهینی آشکار به ماست ! آیا اگر منطقه ما وضعیتی مناسب و در خور داشت ، کسی به خود اجازه می داد این منطقه را تبعیدگاه مجرمان بنامد؟ ! او می گفت : مدرنیسم هنوز به این استان وارد نشده است و سالها باید بگذرد تا این امر رخ دهد . مدرنیسم به معنای سوار شدن بر ماشین های مدل بالا و پوشیدن لباسهای جلف و غربی نیست ، بلکه به معنای داشتن تفکر مدرن است . می گفت : مردم استان ما با دید ایلیاتی و قبیله ای به جهان هستی نگاه می کنند و نحوه نگاه و نوع نگرششان مربوط به چند قرن پیش است ، ولی کسی نمی خواهد مشکل دار بودن نوع نگاه و تفکراتش را بپذیرد .
او می گفت : برخی مدیران و مسئولان شهر و استان تمام سعی خود را می کنند تا در دوره مسئولیت و ریاست خود ، پول هنگفتی را از اموال بیت المال به جیب بزنند و بعد از پایان دوره ریاستشان ، به یک شهر بزرگ و خوش آب و هوا کوچ کنند ، ولی اگر همین افراد برای آبادانی شهر و استان خودمان تلاش کرده بودند ، دیگر نیازی به کوچ کردن به یک شهر آباد نبود ! می گفت : اگر در شهری مشکلات فراوان است ، بدان افراد آن شهر مشکل دارند . شهر مشکل دار ، آدمهای مشکل دار ! و جمله معروف ژان پل سارتر را به خاطرم آورد که اگر یک معلول قهرمان دو جهان نشود ، خود او مقصر است و در پایان نیز گفت : خلایق هر چه لایق !
چندی پیش ،در خیابان پشت پارکینگ شرکت نفت ، رختخوابی را دیدم که روی زمین پهن شده بود و متعلق به یک معتاد بی خانمان بود!
– چندی پیش ، تیم فوتبال شهرداری یاسوج به لیگ دسته ۲ سقوط کرد .
– چندی پیش در مورد یکی از مشکلات کاملاً آشکار شهر با یکی از مسئولین شهر صحبت کردم ولی او کل مشکل را از اساس انکار کرد ! و در مورد مشکل دیگری که مطرح کردم نیز گفت : چون قرار است منزل خودشان به همان محل منتقل شود ، بنابراین آن مشکل حتماً پیگیری و حل خواهد شد ! و من در جواب فقط لبخندی تلخ زدم !
– چندی پیش برای اولین بار به صورت اتفاقی با یکی از ………… هم صحبت شدم و همان یکبار برایم کافی بود تا به عمق کوچکی و فقر فکری او پی ببرم . او که برای رسیدن به پست و مقام از هیچ کوششی فروگذار نکرده بود و حالا ظاهراً اثر و نقشی در اداره شهر ندارد ، ارزش انسانها را در پست و مقامشان می دید و من نیز بر اساس دید فلسفی و روانشناسانه خود و نگاهی به نحوه دید و تفکر او به مسائل ، او را در حضیض و قهقرا می دیدم . بیچاره او !چقدر در نظرم کوچک آمد !
– چندی پیش از یکی از به ظاهر مسئولین دوگنبدان خواستم که فکری برای علفزار بزرگ و بد منظره پشت کتابخانه ارشاد بکنند ولی او حتی نمی دانست کتابخانه ارشاد کجاست !
– چندی پیش ( یک ماه و اندی پیش ) نمایشگاه کتاب از یک طرف و نمایشگاه پوشاک و مواد غذایی از طرف دیگر به صورت همزمان در گچساران برگزار شد . نمایشگاه کتاب خالی از هر مشتری و در نمایشگاه پوشاک و مواد غذایی جای سوزن انداختن نبود !
– چندی پیش از طریق اخبار استان شنیدم که مخترع هم استانی به دلیل عدم حمایت مسئولین استان ، اختراع خود را که با هزینه شخصی خود ساخته بود ، تکه تکه کرده و اجزاء آن را فروخته و از خیر اختراع خود گذشته است ! این هم از مخترعین ما ! آیا از چنین استانی می توان انتظار پیشرفت داشت ؟!
– چندی پیش در یک گردهمایی ملی ، نظراتی را ابراز کردم که مورد استقبال شرکت کنندگان قرار گرفت ولی وقتی از نام و نشان و شهر استانم پرسیدند ، گویی به یکباره نظراتم از درجه اعتبار ساقط شد ! شاید می خواستند بگویند اگر صاحب نظر هستی ، فکری به حال شهر استان خودت بکن !شاید حق داشتند ! یکی از شرکت کنندگان در گردهمایی در پایان مراسم از من پرسید : آیا مردم استان شما در خانه هایشان برق و لامپ دارند؟! به یاد می آوردم زمان دانشجویی ام را که در شهرهای مختلف ایران و در میان افرادی از سراسر ایران گذشت ، قوم لر به ساده لوح بودن و استان کهگیلویه و بویراحمد به عقب ماندگی معروف و سوژه خنده و تمسخر بود . گرچه من با تاریخچه پر افتخار قوم لر آشنابودم ، ولی مردم حال را می بینند نه گذشته را و زندگان را می بینند ، نه مردگان را ! دلم می خواست بدانم آیا وقتی مدیران و مسئولان شهر و استان ، به خیال خود ، مانور قدرت به راه می اندازند و مشغول کوبیدن همدیگر هستند ، از دیدگاه و نوع نگاه استان های دیگر نسبت به استان ما با خبرند یا سرخود را زیر برف کرده و به گمان خود ، دیگران نیز آنها را نمی بینند ؟! حقایق تلخ اند ، امّا باید پذیرفت و حقیقت تلخ این است که استان کهگیلویه و بویر احمد در معادلات و مسائل کلان کشور سهمی ندارد و نادیده گرفته می شود . شاید دولتمردان از گذشته تا حال بی مهری هایی به استان ما کرده باشند ولی خودمان نیز در این امر به کمک دولت آمده ایم و به خودمان ظلم می کنیم . تلاش نمی کنیم خود را به جلو بکشیم ، گویی که به خواری و کوچکی و در حاشیه قرار گرفتن عادت کرده ایم ! چرا بعضی افراد به خود نمی آیند و به هیچ طریق از خواب بیدار نمی شوند ؟ چرا ذره ای از دیدگاه طایفه ای و قبیله ای و سیاسی نمایی خود عقب نشینی نمی کنند ؟ چرا نمی خواهند مشکل دار بودن نحوه نگاه و تفکرات خود را بپذیرند ؟ !
چرا بعضی افراد فقط مجیز گویی را می طلبند و تحمل انتقاد سازنده را ندارند ؟! افرادی که به جز نوک بینی شان جای دیگری را نمی بینند و به راستی تشنگان قدرت اند ، نه شیفتگان خدمت ! افراد بی انگیزه ای که اندر خم القاب و عناوین و اسامی مانده و پیشتر از آن نمی آیند و به روزمرگی و لم دادن به صندلی های کوچک ریاستشان عادت کرده و عملاً کاری از عهده شان بر نمی آید ! هر روز در سایتهای خبری و روزنامه ها و اخبار استان می خوانیم و می شنویم که فلان مسئول چنین کرد و چنان کرد ، ولی از این محترمین پرسیده نمی شود که چرا تلاشهای بی وقفه ای که از آنها صحبت می شود ، نتیجه عینی و عملی چندانی در بر ندارد و به چشم نمی آید ؟! آیا بهتر نیست به جای رفتارهای کوته نگرانه ، کینه توزانه ، غرض ورزانه و عقده ای وار با یکدیگر متحد باشیم و برای آبادانی و اعتلای نام شهر و استانمان تلاش کنیم ؟!
امروز من اینگونه گذشت و دیروز نیز به آن شکل . روزها در شهر و استان ما هر روز به این شکل می گذرد و به پایان خود می رسد . ثانیه ها با ارزشند . قدرشان را بیشتر بدانیم !
