- اخبار ، یادداشت ، یادداشت فرهنگی اجتماعی
- جمعه 17 ژوئن 2016 - 06:06
دشمن شناسی در سیره عملی حکومت علوی و مقایسه ای تطبیقی
تحلیل و تجزیه جریان قاسطین به ما می آموزد که ضد انقلاب چهره ضدیت با انقلاب و اسلام را چگونه می پوشاند ؟ و لایه های نفاق آن چیست ؟ / جریان خوارج نیز جریان عبرت آموزی است تا بدانیم که خطر تحجر و جمود فکری و انحراف در اصول اسلام ناب بسی فراتر از دیگر اندیشه های مخالف اسلام است…
سایت مردم استان (ک و ب) – شهرام مهدوی مطلق:
در کنار تمام فضائل و کرامات ماه مبارک رمضان و جدای از آن همه خیر و برکت و انس با قران در این ماه پر فیض ، انس با نهج البلاغه و تدبر در سیره عملی حکومت ۵ساله علوی و عبرت آموزی و بصیرت افزایی از حادثه بزرگ رمضان ، یعنی شهادت مظلومانه امام علی علیه السلام ، بدون شک مکمل و مقوم هر روزه داری در قرب الی الله خواهد بود . در نگاه های تاجرانه معنوی به ماه مبارک رمضان و در میان این همه از فضایل ماه مبارک رمضان گفتن و شنیدن و تلاش برای ختم های بی روح برای افزایش ضریب صرفا ختم های بدون تدبر و تعمق اگرچه درجای خود هم بی اثر نخواهد بود ؛ اما یک نکته مهم مغفول مانده است و آن مظلومیت مضاعف ، قران ناطق این ماه عظیم یعنی امام علی (ع) و تجزیه و تحلیل حادثه بزرگ و عبرت آموز رمضان وآشنایی عمیق با سیره علوی و شناخت لازم از دشمنی هایی که همواره از آغاز دعوت پیامبر تا کنون سد راه اسلام بودنده اند می باشد . از قضا حادثه بزرگ رمضان یعنی شهادت امام علی (ع) در شب های قدر اتفاق افتاده است ، شب هایی که به امید ره توشه ای تا سحرها بیداریم و تقارن این شب های عزیز با ضربت خوردن و شهادت مولای متقیان ، سوز و گداز عاشقانه های عارفان را دوچندان کرده است .اما نکته قابل توجه این است آیا در لابه لای دعاها و سوز و گداز های عاشقانه این شب ها و در شورو حال عزاداری های شبانه تاکنون فکر کرده ایم که چه کسی و چه کسانی با چه انگیزه هایی ، میوه و ثمره عمرپیامبر اسلام را ، آن هم در مسجد به شهادت رساندند؟؟ آیا نگاهی به نهج البلاغه و خطبه های جانسوز امام علی (ع) انداخته ایم ؟ آیا به راز مظلومیت آن حضرت پی برده ایم ؟ آیا به قدرناشناسی امت اسلام در آن روزگار و چرایی و چیستی ان فکر کرده ایم ؟ و آیا در کنار همه عبادات و ختم ها و دعاها و عزاداری ها و شب زنده داری ها ، به بصیرت و عبرت رسیده ایم ؟ و یا خواهیم رسید ؟ عبرتهاو بصیرت هایی ماه مبارک رمضان اگر درست درک شوند و عمل گردند انقلاب اسلامی ما را بیمه خواهد کرد و آن را به انقلاب حضرت مهدی متصل خواهد کرد و اگر هم خدای ناکرده دراین زمینه کوتاهی کنیم و خصوصا اگر خواص در مقابل دنیا پایشان بلغزد و عبرت آموز نباشند و غرق در دنیا شوند به همان سرنوشتی گرفتار خواهیم شد که بعد از پیامبر دچار امت اسلام شد .که هرگز چنین مباد !!
این نوشتار با هدف شناخت بغات و فتنه های حکومت امام علی (ع) یا همان جبهه های مخالف حکومت امام علی ( ع ) {ناکثین ، مارقین ، خوارج } وسرانگشت اشاره ای مقایسه ای و تطبیقی این طرز تفکرها درتاریخ انقلاب اسلامی آن هم بسیار فشرده و خلاصه ؛ قصد دارد تا به اندازه وسع فتح بابی باشد برای همه کسانیکه دوست دارند تا ماه رمضان را متفاوت تر از قبل درک نمایند .
با وجود واقعه مسلم غدیر و اینکه بارها پیامبر ، امام علی ( ع ) را به جانشینی خود منصوب کرده بود ، ولی پس از رحلت پیامبر درست در همان لحضات تدفین پیامبر عظیم الشان اسلام با فتنه سقیفه ، این حق مسلم را از مولا گرفتند و حضرت را ۲۵ سال خانه نشین کردند . این دوران که مولا از آن به دوران ( خار در چشم و استخوان در گلو ) یاد کرده است ، دوران جهاد اکبر مولا است گر چه این سکوت امام علی ( ع ) تاریخ را در بهت و حیرت برده است و تاکنون تاریخ نتوانسته است پاسخ روشنی برای این سکوت ارائه دهد ولی هویداست که سکوت امام علی ( ع ) هر چه بود در راستای همان سیره عملی حکومتش ؛ حفظ اسلام بود که میوه را باید در موسم رسیدن آن چید و ایشان در این باره فرموده است : ( کسیکه میوه را در غیر موسم رسیدن بچیند مانند زارعی است که در زمین دیگران زراعت می کند که فایده ای نصیب او نمی شود).برای دانستن فلسفه سکوت امام علی ( ع ) کافی است که نهج البلاغه را ورق بزنیم ، در می یابیم که سکوت خود راهبردی برای تامین مصلحت اسلام بود . بعد از ۲۵ سال خاردر چشم و استخوان در گلو، امام علی علیه السلام به عنوان زعیم و امیرمومنان ، حکومت را به دست می گیرد .این دوران مهمترین و حساسترین دوره زندگی مولاست ، امام علی ( ع ) به عنوان پیشوای مسلمین در میان امتی می آید که به علت حکمرانان نابکارش و با امپریالیسم های خبری و کذب گویی های امرای ناشایست همه چیز خود را از دست داده است و تاسف بار تر اینکه این امت گر چه در لوای اسلام است اما از اسلام واقعی در آن خبری نیست .در این فضای غبار گرفته است که امام علی ( ع ) با خطرناکترین دشمنان اسلام روبرو می شود . با دشمنانی چند چهره و نان به نرخ روز خور که برای منافع و مقاصد خویش از هیچ کاری دریغ نمی کنند و تا به شهادت رساندن حضرت در جهل ونادانی می غلطند؛ روبرو بود و اگر نبود بصیرت خاص امام علی ( ع )شاید دیگر از اسلام ناب برای همیشه محروم می ماندیم . امام علی ( ع ) در خطبه (( شقشقیه )) که شرح دردها ورنجهای اوست می فرماید : (هنگامیکه نهضت را شروع کردم ، گروهی پیمان خود را شکستند ، جمعی از دین خارج شدند و عده ای هم راه انحراف و ظلم را پیش گرفتند .)
به روایت تاریخ و گواه نهج البلاغه سه جریان اساسی که مخالف حکومت عدل علوی بوده و در مقابل مولای متقیان امام علی (ع) توامان طغیان کردند عبارتند از :
الف : جبهه ناکثین :
اولین جریان مخالف امام علی ( ع ) کسانی بودند که پیمان خود را شکستند . داستان پیمان شکنان ، داستان عبرت آ موز رفیقان نیمراهی است که از صراط مستقیم بریدند و بیراهه رفتند . پیمان شکنان حکومت امام علی ( ع ) یاران دیروز و نیرو های اردوگاه خودی بودندکه حب جا و مقام و دنیا پرستی آنها را جزو دشمنان پنهان ( مدار نفاق ) قرار داد ، این جریان بسی عبرت آموز است برای همه کسانی که باور دارند دنیا محل امتحان است . این جریان بسیار خطرناکتر و پیچیده تر از دشمنی های پنهان زمان پیامبر بود ؛ زیرا نفاق زمان پیامبر آشکارا شعار بت پرستی را علم می کردند و اینها در پوشش اسلام و با وجود اینکه موجهه هم بودند شعار هوا و هوسها ی شخصی و گروهی را به یدک می کشیدند .
داستان ناکثین فقط مخصوص یک دوره خاص نبود بلکه جریان همه بریده های از حق است ، چه بسا که زمانی ناکثین در جبهه حق بودند و در صراط مستقیم می رفتند ، اما نتوانستند تا آخر تحمل کنند . جریان ناکثین در واقع گروه اشرافیت طلب که طرفدار تبعیضات ضد انسانی و هدف آنها انحصار طلبی و اجازه دستبرد به اموال بیت المال مسلمین و ثروت های ملی و سوء استفاده از خزانه اسلام و استقرار در پست های کلیدی جهت خود کامگی بود . اینها بعد از بیعت وقتی متوجه شدنند که در قالب پیمان خویش نمی توانند به اهداف خود برسند پیمان خود را شکستند .
سران این گروه طلحه و زبیر بودند (( طلحه و زبیر چه کسانی بودند ؟؟)) طلحه از سپاهان پیامبر در جنگ احد و دیگر جنگهای پیامبر بود و او از معدود کسانی بود که در ماجرای احد فرار نکرد و نقل شده است که پیامبر او را (( طلحه الفیاض )) می نامید . زبیر هم برادرزاده خدیجه و پسر عمه پیامبر و امام علی ( ع ) بود ، او از ایمان آورندگان نخستین اسلام و از کسانی بود که که در هجرت پیامبر همراه پیامبر بود . نکته تعجب آور و مهم اینجاست که چرا اینها با این سوابق لغزیدند ؟ و تا جاییکه سران پیمان شکنان شدند ، در مقایسه تطبیقی با ناکثین انقلاب اسلامی سئوال فوق ؛ سئوال اصلی امروز نیز می باشد . چرا اینها سیاست عدالت آفرین مولا را تحمل نکردند و در مقابل حکومت علی ( ع ) قد علم کردند و با سم پاشی و عوام فریبی ، مبارزه را به میدان عمل کشاندند .فتنه گران مقاطع مختلف انقلاب از بنی صدر تاکنون چه کسانی بودند ؟ مسئله این است که چرا اینها بریدند و چرا تا آخر تحمل نکردند ؟؟ پاسخ این سئوالات بسی هشداردهنده است و عبرت آموز .
پاسخ این سئوالات را در خطبه ۱۶۹ نهج البلاغه می خوانیم {{ همانا اینها دنیا را طلبیدند و … }} امام علی ( ع ) علل بریده شدن یاران را چنین بر می شمارد :
- دنیا پرستی
- جاه طلبی
- پست و مقام پرستی
این بیماری جاه طلبی و افزون خواهی ، تشنه قدرت بودن ، بیماری بسیاری از بریده های امروزی انقلاب اسلامی نیز می باشد وگر نه اینها نمی بریدند و بر فرض اینکه اختلاف فقط در سلایق باشد چرا بر علیه نظام علناً دشمنی می کنند ، البته واضح است که اینها قبل از آنکه شیفته خدمت باشند تشنه قدرت بودند . دلایل واضح تر در خطبه ۱۴۸ نهج البلاغه این گونه آمده است : (آنها آنقدر جاه طلب هستند که ( اشاره به ناکثین ) حتی هنگام قدرت همدیگر را تحمل نخواهند کرد و می خواهند تنها خود ریاست داشته باشند و انحصار طلبی در روش و منش آنها موج می زند ، هر کدام از آنها دو، امید دارند که زمامداری و حکومت به دست او افتد و آن را به سوی خود می کشد نه رفیقش ! آنها به رشته ای از رشته های محکم لهی چنگ نزده اند و … بزودی پرده ها کنار می روند ، به خدا سوگند اگر به آنچه می خواهند برسند این یکی جان دیگری را می گیرد و آن یکی این را ازبین می برد . )
دراین خطبه نهج البلاغه نکات عبرت اموزی نهفته است از جمله اینکه در وحدت های ظاهری که برمبنای حق و حقیقت نیستند ، نوعی دشمنی خطرناک مستتر است که به هنگام پیروزی های ظاهری سرباز زده و مثل خوره به جان موئتلفین می افتد و در ائتلافها و وحدتهای تاکتیکی غیر از حق چون ریشه دار نیستند با مختصر حادثه ای پرده ها کنار می افتد و کینه های دنیا طلبی رخ می نماید و این وقایع در بین مخالفان امام علی ( ع ) بارها وبارها تجسم عینی یافت ، از جمله در بین ناکثین پس از تصرف بصره در جنگ جمل حتی بر اثر امام جماعت بین طلحه و زبیر دعوا بالا گرفت و هر کدام یکی را به عقب می زد و خود امام جماعت می شد تا جاییکه فریاد مسلمانان بلند شد که (( الصلواه ، الصلواه ، یا اصحاب محمد ( ص ) )) . علاوه بر این تشنگان قدرت و جاه طلبان خودخواه در صورت رسیدن به خواسته های خود و یافتن قدرت ابتدا سراغ متحدین دیروز خود که از طرق مختلف از آنها استفاده یا سوء استفاده می کردند می روند و آنها را نابود می کنند. نکات عبرت آموز این سخن مولا فراوان و نمونه های عینی آن هم فراوانتر از این است که نگارنده بتواند به تحریر بیا ورد ، همین قدر باید بدانیم که نا کثین همان پیمان شکنان و مخالفان حکومت علوی بودند که با چنین انگیزه های مادی و در نقاب اسلام با روشهای تبلیغی و شعارهای عوام پسند و سو ء استفاده از چهره های شناخته شده و مورد وثوق ، اما ساده لوح و خود گم کرده و مغرض و جو سازیهای به روز و با ایجاد جریانهای منحرف و با همصدا شدن با کفار و قریش به مبارزه با حکومت عدل آ فرین مولا پرداختند که توجه به این مسائل و نگرش در مخالفتهای کنونی علیه انقلاب اسلامی توسط بریده های از حق می تواند با شناخت و بصیرت انقلاب را بیمه نمود و سوگمندانه باید اذعان کرد که از عمده مشکلات حکومت اسلامی در هر برهه ای مال پرستی و لغزیدن خواص اهل حق در برابر دنیا است .در تطبیق وقایع ناکثین به روشنی می یابیم که در انقلاب اسلامی ،چه در زمان امام (ره) و چه حالا مخالفتهایی از جانب خواص بریده از انقلاب و دنیا گرا علیه نظام می شود که می توان گفت چون دیدند و یا می بینند در قالب نظام ولایی نمی توانندبه منافع و خواسته های نا مشرع خود دست نمی یابند به مخالفت بر می خیزند ، اما بحمد الله مردم ایران و ملت حزب الله هیچ گاه قابل مقایسه با مردم کوفه نیستند و این خواص بریده اگر همینگونه به جهل خویش اصرار بورزند یکی پس از دیگری خود در سراشیبی سقوط قرار می گیرند و خواهند گرفت.
۲- دومین جبهه مخالف حکومت امام علی ( ع ) جریان قاسطین است :
تحلیل و تجزیه جریان قاسطین به ما می آموزد که ضد انقلاب چهره ضدیت با انقلاب و اسلام را چگونه می پوشاند ؟ و لایه های نفاق آن چیست ؟ و با چه شیوه ای به مبارزه با حق می آید و از چه ابزارهایی استفاده می کند وبا چه شیوه ای به اغوا گری خود ادامه می دهد ؟؟!! جریان قاسطین اگر چه از جبهه های مخالف اسلام بودند اما قضیه انها با نا کثین و خوارج فرق اساسی دارد و آن این است که قاسطین هیچگاه در صراط مستقیم نبودند و در واقع اینها بریده های از حق نیستند بلکه جریان آنها ، جریان تشنگان به خون اسلام و اسلامیان است که اقتدارخویش را در از بین بردن دین و تمامی ارزشها ترجیح دادند و خط اندیشه انها خط توطئه علنی و مکر و مردم فریبی دروغ بود و داستان آنها داستان اسلام ستیزانی است که با نقاب دین و مکتب و در پوشش منافق به نبرد با اسلام و حکومت امام ( ع ) پرداختند و خواستار احیاء ارزشهای جاهلی و محو ارزشهای اسلام بودند .
انها اساس حکومت اسلام ناب را قبول نداشتند و حاکمان علوی را به رسمیت نمی شناختند و تن به حکومت مولا ندادند و اینان هیچگاه در خدمت دین نبودند بلکه از همان ابتدای ندای آسمانی اسلام در مقابل دین اسلام سنگر بندی کردند و از قسم خوردگان اسلام بودند وبه کمتر از ساقط شدن حکومت علوی به معنای واقعی راضی نمی شدند ودر واقع به دنبال امتیاز گرفتن از حکومت نبودند بلکه با اساس حکومت مخالف بودند و در این اوضاع مبارزه یک مبارزه ایدئولوژیک است و مبارزه بین حق و باطل است اگر چه باطل خود را حق جلوه می دهد . علت وانگیزه این گروه فراتر از قدرت یافتن و جاه طلبی ، نابود کردن حکومت علوی بود . و برای اینکه جریان آنها را درک کنیم به سراغ نهج البلاغه می رویم که در نامه ۶۳ می خوانیم {{ به خدا سوگند اگر تمام یاران و پیروان طاغوت زمان – معاویه – یکمرتبه زمین را پر کند من از روبرو شدن با آنها باکی ندارم زیرا به گمراهی آنان و … اطمینان و اعتقاد دارم }} . همین قدر که بدانیم که گروه قاسطین از زبان مولا علی ( ع ) به طاغوت یاد شده اند کافی است تا انگیزه مخالفت آنها را بهتر بدانیم ولی اگر بخواهیم گروه قاسطین را در انقلاب اسلامی مثال بزنیم به روشنی واضح است که همان گروههایی که هیچگاه با انقلاب همراه نبودند و اگر هم در اوایل انقلاب چند روزی بودند به خاطر این بود که می خواستند از فرصت استفاده کنند و نظام را بدست بیگانگان بسپارند ، همچنان که در جریان سقیفه گروهی از سران قاسطین در همان لحظات حضور امام علی ( ع ) رسیدند و می خواستند که از فرصت سوء استفاده کنند ولی امام علی ( ع ) که از نقشه آنان آگاه بود نپذیرفت . در برهه اول و در بحبوبه انقلاب نیز عده ای خود را با انقلاب هم آهنگ کردند تا شاید بتوانند با اغواگری خویش از همان ابتدا جریان اصیل انقلاب را منحرف کنند ولی با بصیرت علی گونه حضرت امام ، که ابتدا سکوتی معنادار داشت و بعدا در موقع مناسب چهره آنان را بر ملا ساخت و آنان که خود جز به انحراف و اضمحلال انقلاب به چیز دیگری راضی نمی شدند از اتقلاب جدا و علنا علیه انقلاب دست به سلاح بردند و یا با پناهنده شدن به دامن استکبار از آن سوی مرزها انقلاب را مورد هجمه های فراوان سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و نهایتا نظامی و … قرار دادند . اینان ( فرصت طلبان ) همان پس ماندههای رژیم منحوس پهلوی بودند که وقتی به سقوط حتمی رژیم پی بردند چهره عوض کردندو در واقع اینها دنبال امتیاز گرفتن و … نبودند بلکه اساس اسلام مورد نظر حضرت امام را قبول نداشتند و در سایه حرکت می کردند و می خواستند انقلاب اسلامی را ابزار مقاصد خویش سازند تا جدا شدن، نقاب دین داشتند . می توان اینها را همان قاسطین انقلاب دانست که هیچگاه در خط مستقیم انقلاب نبودند و هیچگاه هم دست از تو طئه بر نمی دارند . اینان همانگونه که گفتیم چون مردم ما از اول تا آخر در خط ولایت بوده و هستند ، چنین گروههایی با این تفکرات خود به خود طرد شدند و از پرتگاه سقوط به پایین افتادند ، اگر چه ضربه های سنگین و جبران ناپزیری را بر پیکره انقلاب وارد ساختند ولی در اهداف خود برای همیشه ناکام ماندند ولی هیچگاه هم از توطئه و خیانت دست بر نداشتند و اکنون هم با سوء استفاده از جریانات طبیعی که در یک انقلاب ممکن است باشد و با سوءاستفاده از پیمان شکنان زمان ( خودیهای بریده ) گاه گاهی هجمه های مختلفی را علیه انقلاب اسلامی آغاز می کنند ولی با توجه ایمان و اعتقادات قوی ملت هیچگاه موفق نخواهند شد . اما شناخت عمیق این جریان کمین گرفته با تاسی از حوادث صدر اسلام جهت تضمین بقای انقلاب ضرورتی اجتناب نا پذیر است .
۳- سومین گروه مخالف امام علی ( ع ) ، خوارج یا مارقین بودند .
جریان خوارج بریده های از حق در نیمه راه است که عوض جلو آمدن به عقب رفتند و تجحر جمود فکری و سطحی نگری آنها را در آغوش کشید و چنان بر زمینشان زد که تاریخ تا هست بر آنها لعنت می گوید . خوارج گروه کوته فکر و نارسای عقلی بودند که با منطقی کورو بچه گانه و با توجیه های نا صواب چنان ضربه به اسلام زدند که تاریخ هیچگاه به خود ندیده است .
جریان خوارج نیز جریان عبرت آموزی است تا بدانیم که خطر تحجر و جمود فکری و انحراف در اصول اسلام ناب بسی فراتر از دیگر اندیشه های مخالف اسلام است . خوارج با سطحی نگری و خشک مغزی در لباس اسلام در عزیزترین سحر خداوندی بر عزیزترین چهره محبوب اللهی ،و حاصل سالهای درد و رنج پیامبر ، شمشیر گشودند و او را به خاک و خون کشیدند و این چیزی جز جمود فکری آنها نبود که آنها را به این روزسیاه نشاند . در مقایسه تطبیقی می یابیم که حضرت امام با شناختهای ژرفی که از جریانات صدر اسلام داشت ؛ بارها و بارها تاکید داشتند که خطر تحجر و مقدس نماهای متحجر کمتر از دشمنان نیست و حتی بالاتر از آن نیز می تواند باشد .در جریان خوارج باز دو طرز تفکر در تقابل هستند ؛ یکی بر اساس تحجر و سطحی نگری و دیگری بر اساس ژرف اندیشی و تعقل . طرز تفکر خوارج یک خطر سیاسی فرهنگی بسیار خطرناکی است که مبارزه با آن جز از عهده مولا علی ) ع( بر نمی آید که حضرتش در این باره می فرماید .( کسی جز من جراُت مبارزه با خوارج را نداشت ) . زیرا آنان کسانی بودند که در عقیده سطحی خود سخت مؤمن و پایدار بودند و هر چند که در تعقل ضعیف ولی در عمل مردانی فعال و محکم بودند ، آنها کسانی بودند که می جوشیدند و می خروشیدند و جز در برابر مرگ و شمشیر تسلیم هیچ قدرتی نمی شدند . آنان در مقابل امام علی ( ع ) و یارانش در حالی که کاملا آنها را می شناختند ایستادگی نمودندوبرای مبارزه شمشیر از غلاف بیرون کشیدند و غلاف ها را شکستند و یک دیگر را به بهشت برین و عجله در آن نوید می دادند و از شعار پر غوغای{{لا حکم الا الله}} کوه ودشت را به لرزه در می آوردندو خونها به راه انداختند و با ظاهری فریبنده و باطنی پر از کینه، علیه حق شتافتند. خوارج افراد گم نام و کم نام ونشانی نبودند بلکه مانند ناکثین افراد سرشناسی در مملکت آنروز بودندو روزی جز سربازان امام علی (ع) بودند و از تمام اسرار مملکتی حکومت آگاه بودند ،و در واقع دشمنانی در لباس دوست و در اردوگاه خودی بودندکه مبارزه با این گروهها خیلی خطرناکتر است .در زمان انقلاب اسلامی مقابله هایی از طرف چنین طیف و تفکرهای بر علیه انقلاب صورت می گرفت که در مقابل فرمان صریح حضرت امام ایستادندو مصیبت هایی را به بار آوردند از جمله گروههای معتقد به هرج و مرج در زمان غیبت امام زمان (عج)و طیف منحرف مهدی هاشمی و سرشاخه های چنین تفکرات انحرافی در عصر حاضر و حتی سال های اخیر و شاید پیش رو
در مقایسه این جریان با تاریخ انقلاب اسلامی و حتی در جهان اسلام ما همواره جریانات سطحی نگری چون فرقان ، مهدی هاشمی و گروههایی را با تفکرات اسلام طالبانی واسلام داعشی و .. از طرفی در سطحی دیگر اسلام منهای ولایت فقیه واسلام متصل به امام عصر(عج) بدون نیاز به واسط و نائب عام … را داریم.
از مطالعه جریان خوارج می توان ریشه مخالفت آنهارا حتی در دوران پیامب جستجو کردو علت این مخالفت ها هم در جنگ صفین نمود پیدا کردو چهره و هویت حقیقی آنها در این جنگ بر ملاء شد که مانند جرقه در آنجا منفجر شد و تا مدتی پیکره اجتماع آنروزرا ناتوان ساخت . در حقیقت انگیزه و علت مخالفت آنها همان نا رسایی فکریشان بودکه در تفسیر آیه {{ ان الحکم الا الله لا یقص الحق و هوخیرالفاصلین }} (۱۰) اشتباه بزرگی را مرتکب شدند که باعث روسیاهی آنان شد . این گروه کج اندیش این طور فکر می کردند که حکم به معنای حکومت است و شامل حکمیت هم می شود و حکمیت مخصوص خداوند است. اما اشتباه آنان در همان لحظات اولیه که در صدد انتخاب رهبری برای خود بودند محرز شد ولی افسوس که آنها نفهمیدندو یا نخواستند بفهمندو در چاه جهل و تاریکی غرق شدند . از بین همه این گروها ، آنکه با خاطرجمعی یاران امام و یا غفلت از میزان خطرناکی آنها ، باعث شد در سحرگاه ۱۹ رمضان برفرق اسلام شمشیر فرد آید ، همین متحجرین خودشیفته و مدعی اسلام بودند که این خطر همواره وجود داشته و خواهد داشت .
اما مختصری از سیره عملی امام علی در مقابل این سه جبهه خطرناک : الف ناکثین : در خطبه ۱۶۷ این جریان سیاسی را تا می توانم مهار می کنم اگر چاره ای نیافتم با آنها می جنگم که سرانجام درمان ، داغ کردن است و خطبه های ۲۲،۳۳،۷۴،۱۳۷،۱۶۷،۱۷۹ و …
ب: قاسطین “خطبه ۲۳۴ با قاسطین تجاوزکار جهاد کردم وشرح خطبه های ۲،۳،۴۳،۷۰ و …
ج: مارقین (خوارج)”خطبه ۷۴ من مارقین را با حجت و برهان مغلوب می کنم و در خطبه ۲۳۴ آنها را خوار و زبون ساختم و شرح خطبه های ۲،۳،۴۳،۷۰ و …
یک نکته مهم و عبرت آموز دیگر در سیره عملی امام علی (ع) هوشیاری نسبت به دشمن زخم خورده بعد از جنگ و در دوران صلح است که امام علی ( ع ) در نامه ۵۳به مالک اشتر می نویسد : (( زنهار ، زنهار سخت از دشمن پس از صلح بر حذر باش ، چرا که دشمن گاهی نزدیک می شود که غافلگیر کند ، بنابرین دور اندیشی را بکارگیر و خوشبینی ها را متهم کن . ))
