آوار مرگ طعنه به دیوار می زند
بغض تری گلوی مرا دار می زند

آوار مرگ طعنه به دیوار می زند
بغض  تری  گلوی مرا دار می زند
باران خون گرفته درونم برای چه
داغیست این که بر جگرم خار می زند
جغرافیای ایل مرا مه گرفته است
باران به حال و روزم اگر زار می زند
دارد صدای رهگذر از دور می رسد
وقتی وطن سکوت مرا جار می زند
برخیز و گیسوان شبت را سفید کن
این خواب سرخ سر به سپیدار می زند
ساز شکسته بغض ردیفی مخالف است
لطفی، هنوز در دل من تار می زند
محمدسعیدمیرزایی

منبع : سایت اسلامی