این اصطلاح در مراحل بعدی انتخابات به شدت مورد استفاده و تکرار طرفداران جناب آقای روحانی بوده و برای آنان مانند یک برگ برنده و شمشیر بران در مقابل طرفداران دکتر قالیباف مورد استفاده قرار می‌گرفت و این طرفداران دکتر روحانی، پیروزی دکتر قالیباف را باعث ایجاد فضای نظامیگری و امنیتی در کشور اعلام می‌کردند.

  – اسلام ذوالقدر پور :  اکنون نزدیک به یک سال از فرآیند پرشور رویداد انتخابات یازدهم در خرداد ۱۳۹۲ می‌گذرد. یکی از مباحث مهم در انتخابات سال گذشته را باید مناظره‌های چند مرحله‌ای کاندیداها در صدا و سیما و به خصوص تلویزیون ایران دانست، آنجا که دکتر حسن رئیس‌جمهور محترم کنونی یکی از هفت کاندیدای انتخابات در یکی از بحث‌های خود بادکتر محمدباقر شهردارمحترم آن دوره و البته کنونی تهران، با لحنی خاص گفتند: ((من هستم و نه ))!

این اصطلاح در مراحل بعدی انتخابات به شدت مورد استفاده و تکرار طرفداران جناب آقای روحانی بوده و برای آنان مانند یک برگ برنده و شمشیر بران در مقابل طرفداران دکتر قالیباف مورد استفاده قرار می‌گرفت و این طرفداران دکتر روحانی، پیروزی دکتر قالیباف را باعث ایجاد فضای نظامیگری و امنیتی در کشور اعلام می‌کردند.

اینکه آقای دکتر روحانی با زیرکی یا به صورت اتفاقی از جمله من حقوقدانم و نه سرهنگ، استفاده نمودند را هرگز نمی‌توان ملاک پیشینه دو طرف این ماجرا یعنی دکتر روحانی و دکتر قالیباف قرار داد. زیرا اگر چه دکتر روحانی دارای تحصیلات حقوقی و نیز نمایندگی مجلس هستند اما ایشان در کسوت یک مسئول هدایت و سرپرستی نیروهای نظامی در جبهه‌های جنگ ایران و عراق حضور داشته و اگر قرار بود درجه نظامی به ایشان بدهند، ایشان مفتخر به دریافت  درجه سرتیپ تمام نیز می‌شدند.

اما اصطلاح”من سرهنگ نیستم” که تا مدت‌ها برای تمسخر و مخالفت با دکتر قالیباف و دیگر نظامیان کشورمان مورد استفاده قرار می‌گرفت را باید واکنش خشم‌آلود دکتر روحانی به طرف مقابل خود دانست. واکنشی که علیرغم برخی سابقه سازی‌ها برای استعمال این اصطلاح از سوی دکتر روحانی، پاسخی بود به دکتر قالیباف مبنی بر اینکه ریاست جمهوری، جایگاه نظامیان نیست و حقوقدانی مانند روحانی باید رئیس جمهور شود!

سرانجام دکتر حسن روحانی توانست با کسب ترکیبی از آرای جناح‌های مختلف و با امید به تدبیر بیشتر در اداره کشور به ریاست جمهوری دست یافته و از سوی دیگر  دکتر قالیباف نیز علیرغم تمام مخالفت‌ها و فعالیت‌های مخالفین و به خصوص طرفداران دولت‌یازدهم، توانست مجدداً به عنوان شهردار تهران انتخاب گردد.

مقام کنونی دو رقیب اصلی انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در سال ۱۳۹۲ را باید دو پست و جایگاه مهم و برتر در حوزه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و عمرانی ایران دانست. جایگاه شهردار تهران به نسبت ریاست جمهوری ایران و با توجه به در بر گرفتن مسایل بیش از هشت ملیون نفر از جمعیت کشور، دارای اهمیت و پرستیژ خاصی می‌باشد.

اما گویا این دو شخصیت مهم کشور که اکنون باید آنان را “آقای حقوقدان” و “جناب سرهنگ” نامید، از شعارهای انتخاباتی خود و اجرای آن شعارها یا برنامه‌های آرمانی، دوری می‌کنند. این دو شخصیت قرار بود تا با اجرای برنامه‌های اقتصادی و اجتماعی جدید در دو سطح کشور و تهران، ضمن بر طرف ساختن برخی مشکلات مردم در این دو حوزه جغرافیایی، به بهبود شرایط مردم ایران و تهران کمک نموده و آسایش آنان را فراهم نمایند. وعده‌هایی که تاکنون محقق نشده و بلکه بر ابعاد آنها نیز افزوده شده است.

آقای حقوقدان، جناب سرهنگ؛

آیا تاکنون به مترو رفته‌اید؟

آیا درد و رنج مردم را می‌بینید؟

آیا کودکان فقیر و کودکان کار را دیده‌اید؟

تفاوت شما با “شکیب” در سریال آوای باران چیست؟

هم رئیس جمهور و هم شهردار تهران یا همان آقایان حقوقدان و جناب سرهنگ علیرغم تمام ادعاها و تلاش‌های خود برای بهبود وضعیت ایران و تهران، در این کار موفقیت چندانی کسب ننموده‌اند. دولت یازدهم که امیدهای زیادی را در ذهن مردم ایجاد کرده بود و تبلیغات گسترده‌ای در مورد به کارگیری تدبیر و دراندازی طرح‌های کارآمد و نو برای تغییر شرایط اقتصادی کشور و بهبود وضعیت ایرانیان به راه انداخته بود، با اجرای طرح تمسخرآمیز و اهانت‌گونه سبد کالایی، تمام امیدها را به یأس تبدیل نموده و مردم را نسبت به تصمیمات اقتصادی دولت دکتر روحانی نگران ساخت.

با وجود برخی توجهیات در زمینه مقصر جلوه دادن دولت‌های نهم و دهم(فقط دولت‌های نهم و دهم و نه دولت‌های قبل از آن) در مشکلات اقتصادی ایران و ایجاد موج‌های رسانه‌ای و تبلیغی علیه دکتر احمدی‌نژاد، باید به صراحت گفت که دکتر روحانی در میان حلقه‌هایی از مشاوران، وزیران و دوستان حاشیه‌ساز و ناکارآمدی گرفتار شده‌اند که متن مشکلات را رها نموده و به دنبال حاشیه‌ها و حاشیه‌سازی هستند!

گویا برخی به ظاهر دوست، مشاور و حامیان پشت پرده دکتر روحانی به دنبال آنند تا رئیس جمهور محترم را وارد حاشیه نموده و به این کارها سرگرم نموده و خود به متن رویدادها پرداخته، به کسب و قبضه قدرت بپردازند.

شهردار محترم تهران نیز علیرغم تمام وعده‌ها و البته تلاش‌های خود برای بهتر شدن شرایط پایتخت ایران و مردم آن، در تنگنای مشکلات گرفتار شده و هر روز با مشکلی جدید روبرو می‌شوند. دکتر قالیباف هر چند در جناح اصولگرایان قرار داشته و از اشخاص سرآمد و مهم این جریان می‌باشند، با برخی طیف‌های دیگر اصولگرایان مشکل داشته و در تقابل به سر می‌برند و از سوی دیگر در معرض انتقاد و مخالفت شدید بسیاری از اصلاح‌طلبان قرار داشته و همیشه با تیغ سوأل و استیضاح اصلاح طلبان شورای شهر تهران، مورد تهدید قرار می‌گیرند.

اما نکته مهم در مورد آقایان حقوقدان و جناب سرهنگ آن است که  هر روزه به مشکلات مردم ایران و تهران افزوده شده، انتقاد و اعتراض به رئیس جمهور و شهردار تهران نیز افزایش می‌یابد. گرانی سوخت و دیگر حامل‌های انرژی، بالا رفتن تورم، کاهش قدرت خرید و سطح آسایش مردم، بیکاری شدید به همراه ترافیک، آلودگی هوا و … را باید از جمله علل اعتراض مردم به مدیریت دکتر روحانی و دکتر قالیباف دانست.

آقای حقوقدان و جناب سرهنگ؛ اگر می‌توانید و تحمل دارید بدون محافظ و همراه به متروی تهران بیایید تا از وضعیت نامناسب مردم و کمبود امکانات مترو آگاه شده و از نزدیک در جریان مشکلات و درد دل‌های مردم قرار بگیرید.

به مترو بیایید تا کودکان کار و زنان و مردانی را ببینید که با بدترین وضعیت در حال دستفروشی هستند.

بر سر هر چهار راه، میدان و خیابانی می‌توان نشانه‌های فقر و بدبختی مردم ایران را دید. کودکان و زنانی که با وضعیت نامناسب در حال گدایی، فروش اجناسی چون گل، شیشه پاک کردن و … هستند. دختران و پسرانخردسالی که برخی با لباس مدرسه و تا ساعت‌های پایانی شب در حال فروش گل و … هستند.

این وضعیت بیگاری کودکان و زنان ایرانی، درد و رنج آنان را از پایتخت ام‌القرای جهان اسلام تا شهر نفت‌خیزگچساران(با استخراج و صادرات بیش از ۲۵ درصد نفت ایران) در جنوب کشور می‌توان مکرراً مشاهده نموده، ناراحت شده و به حال آنان گریست. زنانی که بچه به دوش در حال پاک کردن شیشه ماشین هستند و دختران و پسران زیر پنج سالی که سهم آنان از همه امکانات و استعدادهای ایران زمین در گدایی و رنج خلاصه شده است!

آقای حقوقدان، جناب سرهنگ؛ وقتی شما در کاخ‌های مدیریتی خود و در میان دوستان قدرتمند خود در حال برنامه‌ریزی‌های معمولاً ناکارامد هستید، بسیاری از مردم ایران و تهران در حال درد و رنج کشیدن هستند تا لقمه‌ای نان( دیگر تشخیص حلال بودن آن خیلی سخت شده است) برای خود و خانوادهایشان به دست بیاورند. نمی‌دانم  چند ساعت در شبانه‌روز می‌خوابید اما وقتی شما در خواب( البته خواب خوش) هستید، برخی مردم این سرزمین همچنان در فکر و به دنبال کسب درآمدی تنها چند هزارتومانی برای رفع احتیاجات اولیه و ضروری خود هستند.

آقای حقوقدان، جناب سرهنگ؛ کدام امید و تدبیر، کدام انگاره ایرانی – اسلامی و کدام مدیریت جهادی و فرهنگی شما به دنبال رفع مشکلات مردم است؟

تفاوت شما با شکیب (رئیس‌جمهور و شهردار بچه‌های خیابانی در سریال ایرانی آوای باران) که ادعای سرپرستی و دلسوزی برای زیردستان خود را داشت، چیست؟

  به نظر می‌آید ما مردم ایران دیگر نمی‌توانیم مردمی شاد و سر زنده باشیم، مردمی شریف، صبور و بلندپرواز  که به دنبال عدالت، آزادی، برابری و استقلال بودند.

امیدواریم که هم آقای حقوقدان و هم جناب سرهنگ بتوانند طرحی نو دراندازند و به جای تقابل و رویارویی سیاسی با دیگر جریان و شخصیت‌های ایرانی، ضمن تغییر رویه‌ها و برخی وزیران و مشاورین پیر و فرتوت خود، به فکر مردم بوده و در بهبود و یا حداقل حفظ وضعیت کنونی مردم در زمینه اقتصادی و قدرت خرید، اجتماعی و فرهنگی تلاش نمایند.

منبع : عصردنا