عبداله خان تلاش کرد به حکومت نزدیک شود در اسفند ۱۳۲۳ ش، خود را به سرهنگ پارس تبار فرماندار نظامی بهبهان و کهگیلویه معرفی میکند به شرط آنکه فرزند پارس تبار و سناتور اسداله موسوی و سردار امجد منصوری از بزرگان بهبهان را به عنوان گروگان در اختیار بویراحمد ی ها قرار دهند.

عبداله خان ضرغام پورسایت مردم استان (ک و ب): »» عبداله خان ضرغامپور تا علیا خان قدرتمند و بدون رقیب محسوب می شد، کسی جرأت مسابقه قدرت با او را نداشت به آسمان باج نمی داد، ولی به دنبال علیا ناچاراً از مواضع قبلی عدول کرد و به قول محمود باور تسلیم دولت شد. ۱۳۲۳ ش را باید سال افول قدرت عبداله خان نامگذاری کرد.
عبداله خان به دلیل احساس خطری که برایش پیش آمده بود تلاش کرد به حکومت نزدیک شود در اسفند ۱۳۲۳ ش، خود را به سرهنگ پارس تبار فرماندار نظامی بهبهان و کهگیلویه معرفی میکند به شرط آنکه فرزند پارس تبار و و از بزرگان بهبهان را به عنوان گروگان در اختیار بویراحمد ی ها قرار دهند.

پس از این توافق عبداله خان وارد بهبهان گردید. بالاخره عبداله ضرغامپور پس از چند سال یاغی گری و سرکشی و خلع سلاح پادگان سمیرم خود را تسلیم و مطیع نموده و بدین ترتیب به غائله کوهگیلویه خاتمه داده شود. به دنبال حاضر شدن به مقامات دولتی بهبهان، تلگرافی که مضمون آن عذرخواهی و پشیمانی از گذشته میباشد، برای نخست وزیر و مقامات کشور ارسال می کند و علت نافرمانی شدن خودش را علیه حکومت تشریح می کند، چون حکومت به خواسته ایشا ن توجه نکرد به اقدامات علیه حکومت روی آورد.

تاریخ ایران فصل درخشان جانبازی و جان نثاری عشایر ایران را خصوصاً طوایف کوه گیلویه در راه استقلال و حفظ

موجودیت کشور نشان میدهد. پدران بنده همواره افتخار سربازی کشور را دارا بودند ،

اما بدبختانه سوء رفتار و نادانیهای بعضی مأمورین ، موجبات زوال و فنای ما را فراهم،

پدران و کسان اعدام و چندین سال بنده را با جمع زیادی عائله بدون مخارج در تهران

تحت مراقبت شدید شهربانی قرار داده، تا شهریور ۱۳۲۰ پیش آمد، به تمام وزارتخانه و

رجال دولت متوسل و آنچه استدعا کردم مقامات دولتی کمترین توجهی نفرمودند، به

جناب آقاسلطانی نماینده کوهگیلویه که از تمام کیفیات و حوادث زندگانیم مستحضر

بودند، توسل ایشان هم به نخست وزیر وقت، مرحوم فروغی مراجعه، مدتی هم به انتظار

مساعدت های ایشان متوقف، مرحوم فروغی حتی از پاسخ نامه آقای سلطانی خودداری،

گذشته از اینکه به عرایض بنده توجه نفرمودند، بنده را به دستور دولت زندانی کردند .

باز هم چندی به التماس ار دولت مشغول، بعد از آنکه به کلی مأیوس شدم به ناچار از

تهران حرکت و به محل خود آمدم، آنچه باز تلگراف عرضه داشتم، دولت های وقت

توجهی ابراز نفرمودند، با این مراتب متأسفانه حوادثی پیش آمده که موجبات

شرمندگی و ندامت این بنده را فراهم نمود .

این گفتار عبداله خان درست است که دولت پهلوی بر عشایر استان ظلم و ستم کردند، پدر ایشان و خیلی افراد دیگر را اعدام کردند، ولی سؤال این است عشایر استان و بویراحمد که این همه رنج و سختی را متحمل شدند سزاوار بود، عبداله خان پس از بازگشت به تصرف خاک مردم بویراحمدعلیا و سایر جاها اقدام کند وآن مصیبت و خونریزی را به وجود آورد؟

عجب پاداشی آقای خان به عشایر بویراحمد و استان داد .

تلگراف دیگری از طرف سران طوایف بویراحمد طرفدار عبداله خان به حکومت مرکزی ارسال گردید که مراتب اطاعت و پیروی از فرامین حکومت را از سوی عشایر بویراحمد اعلام می دارد و عبداله خان را هم به عنوان خدمتگذار به کشور و دولت معرفی می نماید. سران امضاءکننده متعهد شده اند در صورت تمرد قابل تنبیه و مجازات خواهند بود. دولت مرکزی در آن شرایط از تسلیم شدن عبداله خان بسیار خوشحال بود

چون کشور به وسیله متفقین اشغال شده و دولت مرکزی از بویراحمد و عبداله خان وحشت داشتند.

در مقابل طرفداران عبداله خان، مخالفان بویراحمدی او به مراتب تعدادشان بیشتر بود

 تلگرافی در تاریخ ۱۳ فروردین ۱۳۲۴ ش، برای نخست وزیر مرتضی قلی بیات ارسال داشتند که رونوشت آن برای مجلس شورای ملی، ستاد ارتش، دکتر مصدق، سید ضیاءالدین طباطبایی و روزنامه ها ارسال گردید. در متن نامه اعلام شده که به دلیل فداکاری بویراحمد علیا عبداله خان به اجبارسر تسلیم به پیشگاه دولت فرود آورده است.

در قسمت دیگری ایلخانی گری عبداله خان را مردود دانسته و به مقامات دولتی هشدار عواقب قضیه اعلام شد و در پایان نامه یادآوری کرده اند در صورتی که عبداله خان مقام و ریاستی پیدا کند، بویراحمد علیا و باشت بابویی از خوزستان و بهبهان جدا شده و جزء استان فارس گردد و به این طریق ایلخانی عبداله خان را دولت نادیده گرفت او را خدمتگذار حکومت وانمود کرد که تقاضای تأمین نموده است.

تلگراف ارسالی به تهران که اکثریت سران بویراحمد آن را امضاء کردند رفراندومی بود که مردم بویراحمد اعلام داشته، عبداله خان و و ملا ولی را در مقام ریاستی ایل بویراحمد قبول ندارند و از زیاده خواهی و جاه طلبی معترض بوده و به قیام مسلحانه علیه آنها اقدام کردند . در مقابل نیروهای دولتی و ملی را تقویت کردند به عنوان نمونه فرمانده تیپ بهبهان گفته بود که سیاسیت تیپ تقویت است که بتواند کلک برادرش را بکند و خودش به ریاست ایل برسد که مورد اعتماد ماست.

در همان وقتها از طرفداران خسروخان بود،  به دلیل حرفی که کی علی ایزدپناه از فامیل ایشان به او زد ناراحت شد و به نیروهای عبداله خان پیوست. کی بهرام گفت، قصد داشتم با یک برنامه ریزی مهمانی حساب شده بسیاری از بزرگان از جمله خسروخان، مظفرخان،

آقامحمدتقی، منصورخان، ، کی علی و غیره را به وسیله گروه ملافریدون تامرادی به کشتن دهم.

افرادی که باعث شدند توطئه خنثی شود، کی عبدالرحیم و کی اسفندیار آروین، و بودند که با آگاهی یافتن از ماجرا در ضرغام آباد مرکز عبداله خان، موضوع را از طریق پنهانی به آقامحمدتقی و دیگران رسانید، این مهمانی قرار بود در سرپری دهدشت انجام گ یرد .

آقامحمدتقی خواهرزاده مشایخ ممویی و خویشاوند خانواده آروین بود . کی بهرام گفت: پس از این قضایا در تنگنا قرار گرفتم و ما را به نزد کی عزیزاله عزیزی تبعید کردند، گاوهای ما را با تفنگ زدند تامراد یها ما را تقویت کردند، تفنگ خودم را کی علی و تفنگ کی سردار را هم بقیه گرفت . علی باز و علی جان نوکرها را تبعید کردند. قمسور کاشیرخان اولاد میرزا علی، کی بهرام را از مرگ نجات داد…