فهم عمق این فتنه ها در دل نظام انقلاب اسلامی به ما کمک میکند تا ارزش و اهمیت ۹ دی ۱۳۸۸ در تثبیت آرمان های انقلاب اسلامی و تصفیه منافقین جدید از درون هسته انقلاب را به درستی تحلیل کنیم.

سایت مردم استان (ک و ب)- ؛ از انقلاب اول تا انقلاب سوم انقلاب به مثابه دگرگونی در همه ساختارها و شیوه زندگی و نگاه به عالم و آدم در تفکرات اسلامی،راه حل قاطعی برای حل مشکلات و پاسخ به آرمانهای مطرح شده و دقیقا برنامه ریزی شده است، به همین اعتبار بود که امام عظیم الشان در نامه معروف سالگرد کشتار خونین خونین مکه و قبول قطعنامه ۵۹۸ به ملت ایران سفارش میکند که بغض و کینه انقلابی را در سینه نگه دارید و با خشم و غضب بر دشمنان بنگرید چون شراره کینه انقلابی تان جهانخواران چپ و راست را به وحشت انداخته است .

امام معتقد است: جنگ امروز ما نیست،جنگ ما جنگ با عربستان و شیوخ خلیج فارس نیست، جنگ ما جنگ با مصر و اردن نیست، جنگ ما جنگ با ابرقدرت های شرق و غرب نیست،جنگ ما جنگ مکتب ماست علیه تمامی ظلم و جور،جنگ ما جنگ علیه تمامی نابرابری های دنیای سرمایه داری و کمونیزم، جنگ ما جنگ پابرهنگی علیه خوشگذرانی های مرفهین و حاکمان بی درد کشورهای اسلامی است.

این جنگ سلاح نمی شناسد این جنگ محصور در مرز و بوم نیست، این جنگ خانه و کاشانه و شکست و تلخی،کمبود و فقر و گرسنگی نمیداند.این جنگ، جنگ اعتقاد است،جنگ ارزش های اعتقادی-انقلابی علیه دنیای کثیف زور و پول و خوشگذرانی است جنگ ما جنگ قداست عزت شرف و استقامت علیه نامردمی هاست …و مسلمین جهان هم میدانند جنگ بین بین استکبار و اسلام است.

حماسه ۹ دی یک انقلاب سوم در درون و حرکتی در تداوم مکتب و انقلاب علیه کسانی بود که به هسته انقلاب اسلامی نفوذ کرده بودند و به دنبال پوچ کردن مغز انقلاب از درون انقلاب و عبور وعدول از آرمان های امام بودند.

9 دیتردید در رکن انقلابی بودن، مردمی بودن و مکتبی بودن انقلاب اسلامی از طریق فعال کردن شکاف های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و شکاف های نسلی، تردید در رکن رهبری از طریق تشکیک در و کارآمدی نظام ولایت فقیه و از همه مهمتر، تردید در کار آمدی اسلام از طریق فعال کردن شکاف های مذهبی و تحمیل قرائت های سکولاریستی، لیبرالیستی، سوسیالیستی و بازگشت به اندیشه های گذشته و … و پروژه هایی بودند که در دو دهه گذشته توسط حلقه های مشکوک و مذبذبی چون حلقه کیان، حلقه دوم خرداد، حلقه مشارکت، حلقه مجاهدین انقلاب(منافقین جدید) و از همه جدیدتر حلقه به رهبری - که در فتنه ۸۸ رهبری فتنه را سازماندهی میکرد- به اجرا گذاشته شدند.

فهم عمق این فتنه ها در دل نظام انقلاب اسلامی به ما کمک میکند تا ارزش و اهمیت ۹ دی ۱۳۸۸ در تثبیت آرمان های انقلاب اسلامی و تصفیه منافقین جدید از درون هسته انقلاب را به درستی تحلیل کنیم. تقارن این واقعه با سالروز قیام ۱۹ دی ۱۳۸۸ و شباهت عجیب عوامل پیدایی آن قیام با عوامل پیدایی حماسه ۹ دی و بصیرت جانانه ملت ایران در شناسایی عوامل اصلی این دو رخداد نشان میدهد که زمینه کردن دستاوردهای این دو رخداد برای تداوم آرمان های انقلاب و بصیرت داشتن و انقلابی ماندن چقدر حیاتی است. بدرستی اگر این دهه یعنی(فاصله ۹ دی۱۳۸۸ و ۱۶ دی ۱۳۵۶) را دهه بصیرت ملت ایران بنامیم، فرایند تاریخ سه دهه انقلاب اسلامی و تمامی رخدادهایی که به معارضه با انقلاب اسلامی و ملت ایران آمد و تنها با بصیرت حل و فصل شد را به هم پیوند خواهیم زد.

دهه بصیرت از حماسه ۹دی تا قیام ۱۹دی: یکشنبه اول آبان ۱۳۵۶ آیت الله حاج فرزند رهبر نهضت اسلامی ملت ایران به طرز مشکوکی دار فانی را در عراق وداع گفت. متعاقب این واقعه خشمی نفرت انگیز نسبت به رژیم شاه همراه با غمی جانکاه سراسر ایران را فراگرفت. مراسم چهلم ایشان در مسجد اعظم قم با حضور دهها هزار نفر از مردم و با سخنرانی مرحوم ربانی املشی و در نهایت با قرائت قطعنامه ای ۱۳ ماده ای برگزار شد. این سخنرانی که در آن نکات خوبی از ظلم های رژیم پهلوی به ملت ایران و وابستگی این رژیم به اسرائیل داشت، نمایش تازه ای از شروع یک حرکت بزرگ اجتماعی به رهبری امام خمینی بود. شاید همین همایش بزرگ و همایش های شبیه آن بود که شاه را در توهم قداست زدایی از امام در روز ۱۷ دی ۱۳۵۶ و درج مقاله معروف (استعمار سرخ و سیاه)به قلم احمد رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات گرفتار کرد؛ مقاله ای که اوج نماد بلاهت شاه و کارگذاران حکومتی وی و بلندای بصیرت مردم ایران در شناخت دشمنان دین ومملکت شد.

متعاقب درج این مقاله وهن آلود و توهین ناجوانمردانه به ساحت مرجعیت امام آن هم در عزای حسینی موجی موجی از قیام، شهر قم و سایر شهرهای ایران را فراگرفت. در روز ۱۹ دی ۱۳۵۶ مردم قم یکپارچه به خیابان ریختند و رژیم شاه را با یزید همسان کردند.بصیرت ملت ایران اگرچه با گلوله ها و پایکوبی ماموران شاه پاسخ داده شد اما قیام آن روز نقطه عزیمت بصیرت مردمی در انقلاب اسلامی شد.برای ملت ایران شناخت بسترها، جریان ها و شرایطی که قیام ۱۹ دی ۱۳۵۶ و حماسه ۹ دی ۱۳۸۸ را فراهم ساخت بسیار اهمیت دارد. باید پیوندهای تاریخی این دو رخداد بزرگ را به عنوان نقطه عزیمت آغاز دور جدیدی از تحولات سیاسی و اجتماعی ایران تحلیل کرد؛زیرا همان طور که قیام ۱۹ دی ۵۶ جرقه خرمن سوز انقلاب اسلامی در تار پود خشک، شکننده و فرسوده رژیم شاهنشاهی شد حماسه ۹دی۸۸ نیز خرمن خشک و فرسوده فتنه منافقین جدید را به آتش کشید و خاکستر کرد. -از دیکتاتوری تجدد تا دیکتاتوری اصلاحات این واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت که در غرب همیشه حقیقت و سیاست رابطه ای ناسازگار داشته اند؛ در نتیجه همه آنهایی که در ایران در حوزه تحولات فکری، فرهنگی و اجتماعی دل در گرو آرمان های غربی داده اند به نوعی گرفتار ناسازگاری حقیقت و سیاست هستند.

پدر فلسفه سیاسی جدید غرب که غربگرایان ایران نیز سرسپرده او در حوزه سیاست هستند، در کتاب معروف خود شهریار، صفحه ۹۴ میگوید:ناچار باید تصدیق کرد که طریق عمل بیش از دو راه ممکن نیست:یکی مطابق قوانین؛دیگری زور. طریق اولی مخصوص انسان است؛دومی مخصوص حیوان. اما چون طریق اولی تقریبا غیر موثر است پس ناچار از روی احتیاج باید به طریق دومی متوسل شد. تعریف سیاست به مثابه علم قدرت، ناظر به این دیدگاه است. بنابراین آنهایی که با پشتوانه های فلسفه غرب وارد حوزه سیاست می شوند همیشه خود را در تضاد با حقیقت می بینند و انکار حقیقت و مقابله با حقیقت را بخشی از وظایف سیاست و رقابت های سیاسی برای کسب قدرت، حفظ قدرت و بسط قدرت میدانند. درست از همین زاویه است که نویسندگان مقاله(استعمار سرخ و سیاه) و فراهم کنندگان قیام ۱۹ دی ۵۶ با فتنه افروزان ۸۸ و فراهم کنندگان زمینه حماسه ۹ دی ۸۸ با هم پیوند برقرار کنند. ه

ر دو جریان در حوزه سیاست ناظر به کسب قدرت بوده و از درک حقیقت باورها و اعتقادات مردم ناتوان بودند.ظهور اشکال جدید جریان های سیاسی و فکری در سه دهه گذشته در ایران مبین فهم جدیدی از صف آرایی نیروهای منازعه گر ضد انقلاب علیه انقلاب ایران نیست. با اندکی تحمل می توان دریافت که ضد انقلاب وابسته به استبداد نظام شاهنشاهی از همان نظریه ها و ویژگی هایی ارتزاق میکردند که ضد انقلاب وابسته به استکبار آمریکا و انگلیس در عصر انقلاب اسلامی ارتزاق می کنند.بر همین باور، روش ها، بینش ها و گرایش های این دو گونه از ضد انقلاب چندان تفاوتی با هم ندارد.

همسانی فتنه ۸۸ و حماسه ۹ دی با فتنه ۵۶ و قیام ۱۹ دی از همین زاویه محل بررسی های جامعه شناختی است؛ به عبارت دیگر فهم پیوند مبانی این دو رخداد از این جهت اهمیت دارد که نشان می دهد جریان های ستیزه جو و حقیقت گریز ضد انقلاب در دوران معاصر در یک فرایند خاص، صلاحیت فکری و سیاسی خود را از دست داده اند و انقلاب ملت ایران تاثیری در روش ها و استراتژی آنها به شکل بنیادی نداشته است. از همین رو زاویه درک سخنان امام امت که فرمودند: ما از شر رضا خان و محمدرضا خلاص شدیم لکن از شر تربیت یافتگان غرب و شرق به این زودی نجات نخواهیم یافت. اینان بر پا دارندگان سلطه غرب و شرق هستند و هم اکنون با تمام ورشکستگی ها دست از توطئه علیه جمهوری اسلامی و شکستن این سد عظیم الهی بر نمیدارند.(صحیفه امام جلد ۱۵ ص۴۷۷.)

فتنه ۸۸ ومبارزه جیو- جیستوی سیاسی اصلاح طلبان علیه انقلاب جیو جیستو اصطلاحی است در ورزش جودو به معنی بر هم زدن تعادل حریف با استفاده از نقاط قوت او؛بنابراین تمام نقاط قوت حریف با برهم زدن تعادل او،تبدیل به نقاط ضعف می شود و از این طریق میتوان بر حریف پیروز شد.سیاست این عمل فرایند خاصی است که طی آن جنبش های کاذب اجتماعی تمام نقاط قوت حریف را با شگردهای خاصی تبدیل به نقاط ضعف میسازد و از آن برای تضعیف حاکمیت و تقویت نیروهای خود استفاده میکند.به عنوان نمونه حضور حداکثری مردم در صحنه انتخابات یکی از نقاط قوت جمهوری اسلامی است که در سه دهه گذشته بسیاری از دشمنان انقلاب اسلامی و نظام هایی را که به ظاهر داعیه دموکراسی دارند را به تعجب واداشته است.

تشویق نظام سیاسی ایران برای حضور حداکثری مردم در همه انتخابات از جنبه مبانی فلسفه سیاسی غرب،اقدامی خلاف عقل سیاسی در مدل های دموکراسی است؛زیرا حضور حداکثری مردم به مثابه افزایش تقاضا از سیستم سیاسی است و کمتر نظامی خود را در معرض چنین تقاضایی قرار میدهد.بر همین اساس بیشتر نظام های سیاسی حتی نظام های مدعی دموکراسی دوست ندارند در فضاهای انتخاباتی چنین شرایطی را برای خود فراهم سازند.اصلاح طلبان و نیروهای چپ درون نظام از دهه دوم انقلاب اسلامی، جیو جیستوی سیاسی خود را برای تبدیل نقاط قوت جمهوری اسلامی به نقاط ضعف آغاز کردند تا نشان دهند که مجاری عرفی مشارکت و مردم سالاری دینی در جمهوری اسلامی دچار بحران مقبولیت شده است.ویژگی های مشترک این دو دهه، استفاده از تاکتیک چانه زنی در بالا و فشار از پایین برای باج خواهی از نظام جمهوری اسلامی بود. به طور طبیعی اگر برای این باج خواهی پاسخ مثبتی از ناحیه سیستم سیاسی دریافت نمیشد از تاکتیک بسیج رادیکال هواداران در ایجاد ناآرامی و مقاومت به زانو در آوردن نظام بهره برداری می شد.اگرچه شعار جنبش های اجتماعی کاذب در دهه دوم و سوم انقلاب اسلامی استفاده از بسیج سیاسی مبتنی بر عدم خشونت و نافرمانی مدنی بود اما فتنه قتل های زنجیره ای و فتنه ۱۸تیر در ساختار رسمی دولت و از همه مهم تر فتنه۸۸ نشان داد که این تاکتیک،شعاری بیش نبوده است و با رفتارهای رهبران و سردمداران این فتنه سازگاری ندارد.

فتنه افروزان یعنی ضد انقلابیون جدید تصور میکردند در پایان دهه سوم عمر خود دیگر نشان از یک ایرانی انقلابی نخواهد دید اما با حماسه ۹ دی جامعه ایران کاملا انقلابی به نظر می رسید و بحث درباره ی اصلاح ناپذیری انقلاب اسلامی و استحاله نشدن آرمان های امام خمینی در قرائت های انحرافی و فریبنده چپ و راست به صورت کابوسی مستمر و پایان ناپذیر برای ضد انقلاب در آمده است.اکنون بدبینی در تمامی جریان های چپ و راستی که در طول سه دهه مبارزه با ملت ایران و استحاله آرمانهای انقلاب اسلامی تجهیز شده بودند نهادینه شده است ضد انقلاب درون انقلاب اسلامی از دو دهه گذشته برای انقلاب اسلامی آینده ای جز زوال تدریجی پیش بینی نمیکرد و برای آن از آغاز دهه ۱۳۷۰ تا پایان دوره به ظاهر اصلاحات،برنامه ریزی دقیقی انجام داده و گروه های سیاسی جدیدی را در دل ساختار جمهوری اسلامی سازماندهی کرده بود؛اما با انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری این حال و هوا به سرعت دگرگون شد.

بعد از انتخابات ریاست جمهوری و موفقیت دولت عدالت و مهرورزی به ریاست اسطوره انقلابی دکتر محمود احمدی نژاد کارشناسان غربی و غرب گراهایی که تا دیروز از پایان خط امام و انقلاب و ولایت فقیه در ایران می گفتند، دچار احساسات انقلابی و امام سرایی شدند و مطبوعات غربی و رسانه های زنجیره ای چپ و راست با اشتیاق بی سابقه ای به نگارش مقالاتی درباره از دست رفتن آرمانهای انقلاب اسلامی و آرمانهای امام خمینی زدند؛ گویی هیچ کدام از مشکلات کشور به دوره سازندگی و اصلاحات در دولت آقای و خاتمی مربوط نیست؛به ویژه با وجودی که دستگاه بوروکراتیک و دیوانسالاری ویرانگر دولت سازندگی و اصلاحات انکار نمیشد اما هیچ منطقی نمیتوانست این حال و هوای ناکامی و بدبینی جریان اصلاحات را که طی سه دهه حاکمیت بر ساختار دولت موسوی، و خاتمی بر کشور گسترده بود و کشور را به سمت بحران های ساختگی جنبش های کاذب اجتماعی سوق میداد به خوش بینی برای یک رقابت سالم درون نظام جمهوری اسلامی تبدیل نماید.

هریک از جریان های چپ و راست در سه دهه گذشته از بافت معینی از دستگاه دولت حمایت میکردند و متاسفانه حافظ منافع آنها بودن بی ایمانی توده های وسیعی از مردم به برنامه های سازندگی هاشمی و اصلاحات خاتمی به دلیل پایبند نبودن آنها به آرمانهای امام خمینی و انقلاب اسلامی و اصل ولایت فقیه بود؛ این مسئله در دولت خاتمی به نقطه جوش خود رسید. هنگام به قدرت رسیدن خاتمی،جناح اصلاح طلب که از باورهای مردم به روحانیت به قدرت رسیده بود عملا از جایگاه مذهبی و عقیدتی قابل اعتنا و اعتمادی برخوردار نبود.مردم به هر دلیلی به خاتمی به عنوان فردی از روحانیت که وفادار به آرمانهای انقلاب اسلامی و امام خمینی خواهد ماند،رای دادند و انتظار داشتند در دولت وی از انقلاب در دوره سازندگی اعاده حیثیت شود.

کارگزاران افراطی دولت خاتمی اصولا با شعار اعاده حیثیت انقلاب، به تخریب آقای هاشمی پرداختند و شرایط را به گونه ای فراهم کردند که وی مجبور شد برای حفظ حیثیت انقلابی خود از نمایندگی مجلس ششم استعفا دهد اما دولت اصلاحات و اصلاح طلبان بی ریشه و تازه به دوران رسیده با تضعیف موقعیت اسلام در جمهوری و نقش امام و روحانیت در حکومت اسلامی،به بهانه تضعیف موقعیت یک جناح و تقویت موقعیت اصلاحات سراسیمه به تحولاتی رادیکال دست زدند و عجیب تر اینکه خود کارگزاران رسمی دولت نقش اپوزوسیون را در مبارزه با آرمانهای انقلاب اسلامی به عهده گرفتند. طراحی قتل های زنجیره ای، واقعه کوی دانشگاه، وترور مشکوک سعیدحجاریان در درون ساختار رسمی دولت خاتمی به فاصله کوتاه،بیش از همه ترور سه رکن امنیت جمهوری اسلامی برای مقابله های بعدی با انقلاب اسلامی بودن دولت در قبال حفظ حیثیت نظام جمهوری اسلامی و غلبه بی حد و حصر سازمان سرکوب و کنترل حزبی بر ارکان امنیت کشور پرده برداشت.

دولت خاتمی صرف نظر از مشکلات فکری و ساختاری، گرفتار دو معضل بزرگ بود؛یکی اینکه می خواست با بدنه از کارگزاران بی اعتقاد به نظام دست به اصلاحات قانونی در کشور بزند؛ دوم اینکه جریان اصلاحات به گونه ای غیر عقلانی و کودکانه انتظار داشت جهان خارج از ذهن آنها بدون تغییر و دست نخورده به انتظار اقدامات نامشخص آنها بشیند و احتمال تغییر کیفی وجود نداشته باشد.اصلاح طلبان در ایران گرفتار این توهم بودند که اگر قدرت را در ایران بدست بگیرند این امر تحولی برگشت ناپذیر است.یکی از بزرگترین دلایلی که چپ های به ظاهر اصلاح طلب را با رهبری خاتمی،موسوی و کروبی به مواضع ضد انقلابی سوق داد و آنها را کنار منافقین، بهاییت،سلطنت طلب ها، آمریکا،انگلیس،اسراییل و سایر ضد انقلاب های قسم خورده نشاند این بود که به هیچ عنوان آمادگی کامل برای پذیرش ناکامی در جذب آرای مردم در انتخابات نهم و دهم نداشتند. حماسه ۹ دی ۱۳۸۸ حماسه ۹ دی نشان داد عمر نقل و انتقالات قدرت از طریق دامن زدن به جنبش های کاذب اجتماعی به سر رسیده است.حماسه ۹ دی نشان داد هنوز ظرفیت های مردمی جمهوری اسلامی برای توسعه ایران عزیز و خلق حماسه ماندگار چقدر کارآمد و راهگشاست.

حماسه ۹ دی خط بطلانی بود بر تمامی جنبش های کاذب اجتماعی در دو دهه گذشته و در راس آن فتنه سبز که آمده بودند با نفوذ در هسته انقلاب اسلامی از درون انقلاب را گرفتار آفت استحاله سازند.حماسه ۹ دی نماد دیگری از تجلی روح انقلابی خمینی در کالبد ملت مقاوم ایران بود و ایستایی و سستی و باج دادن به دشمنان را از جامعه زدود.حماسه ۹ دی یعنی از بین بردن گرایش های انحصارطلبانه و رانت خوار دوران سازندگی و اصلاحات. حماسه ۹ دی نشان داد که ملت ایران خیلی زودتر از اینها باید خط بطلان بر سیاست های دو قطبی چپ و راست در حوزه اقتصاد سیاست و فرهنگ میکشید؛از سال ۸۴ ایران انتظار چنین رویکردی داشت.وقتی چپ و راست در فتنه ۸۸ به مرز خودزنی رسید دوستداران انقلاب سلامی نتوانستند خوشحالی خود را پنهان کنند و بالاخره حماسه ۹ دیماه۱۳۸۸ ظرفی ساخت که نه در آن چپ جای ماندن داشت و نه راست، و تنها در این ظرف انقلابی بودن معنا داشت.