- اخبار ، اخبار سایت ، از وبلاگ ها
- چهارشنبه 18 دسامبر 2013 - 12:12
درد دل های یک جوان ۱۷ ساله
می گفت کمبود عاطفه دارم.از دوست ناباب خسته شدم. دوست دارم کسی به حرف هایم گوش دهد . او نیاز به نصیحت نداشت . خودش عاقل بود.اما رها شده است. غفلت و محیط اطراف بشدت ناپاک او را محاصره کرده.به راحتی از خطاهای خود می گفت
سایت مردم استان (ک و ب)- اسماعیل آذری؛ امروز برای بدبختی و مشکلات یک جوان ۱۷ساله گریه کردم.
پدر نداشت . مادر رهایش کرده بود.گفت برادر و خواهر ندارم.مجبورم برای گذران زندگی به شغل خطرناک و مرگباری تن دهم.
می گفت کمبود عاطفه دارم.از دوست ناباب خسته شدم. دوست دارم کسی به حرف هایم گوش دهد . او نیاز به نصیحت نداشت . خودش عاقل بود.اما رها شده است. غفلت و محیط اطراف بشدت ناپاک او را محاصره کرده.به راحتی از خطاهای خود می گفت .چند بار امده باهام حرف زده. بازهم میاد.
گفتم بیام خونتون؟ گفت محیط روستای ما ناپاک و بدنام است.اجازه نداد.
تنها کاری که تونستم انجام بدم ، به حرف های اون گوش دادم. و در آخر پیشانی او را بوسیدم.
چقدر معصومیت ، سادگی در کلام و غم های نهفته در درون و بغض های ناترکیده در گلو داشت.
خدایا ببخش که بعضی موقع از سر ناشکری و غفلت کاه های خود را کوه می کنیم و از تو بخاطر مشکلاتمان گله می کنیم.وقتی اینها را می بینیم ، شرمنده ناشکری ها می شویم.
