این روزها ، داریوش مهرجویی منتقدین فیلم هایش را “خر” می داند، محسن مخلباف در حومه ی شهر کابل با زندگی عجیب و غریبش یک در میان فیلم پورنو می سازد.افتخار شجریان(با آن سابقه و تاثیر گذاری) عکس یادگاری با گوگوش است و نادر نادرپور دیگر حوصله ی ترانه های مستهجن را هم ندارد.

سایت مردم استان ک و ب – ، بررسی تاریخِ نخبگانِ نشان می دهد که این جریان در تاریخ معاصر در حوزه های مختلف هنر، متکی به اشخاص بوده است نه یک جریان.
در چند دهه ی گذشته با درگذشتِ فردِ شاخصِ این جریان در حوزه ای خاص از هنر(شعر، سینما، موسیقی، رمان، نویسندگی و …) شخص دیگری نبوده که عٓلٓم را بردارد.
مسالهٌ بعد این که این جریان عمرِ هنر متعهد انقلاب را کوتاه می دانست، اما به عنوان نمونه، حالا و بعد از گذشت قریب به چهل سال از انقلاب و در فقدانِ بزرگانی چون قیصر امین پور و سلمان هراتی، دهها شاعرِِ مشهور و محبوبی چون سعید بیابانکی و علیرضا قزوه در جریانِ هنر انقلاب وجود دارد و این در حالیست که بعد از مرگِ احمد شاملو نمی توان مابه ازای او را در جامعه ایرانی و متعلق به جریان روشنفکری جست.
در حوزه ی آثار موسیقیایی، تنها می توان از محمد رضا نام برد، که این روزها در بستر بیماری است و ما به ازای او، از جهت تاثیرگذاری و شناخت، در جامعه ایرانی و متعلق به جریان روشنفکری وجود ندارد در حالیکه بعد از گذشت قریب به سی سال از جنگ، اگر چه دیگر کسی چون صادق آهنگران نمی خواند(آهنگرانی که کابوسِ جریانِ روشنفکری در دهه شصت بود) اما این روزها صدهها و شاید هزاران مداح در سراسر ایران بسیار جلوتر از او در آهنگ های آئینی و انقلابی در جای جای کشور حضور دارند.
در حوزه ی رمان و ادبیات وضعیت وخیم تر است،اگر جریان روشنفکری بعد از هوشنگ گلشیری، محمود دولت آبادی را هم از دست دهد، (اگر تعداد معدودی نویسندهٌ نه چندان شناخته شده را در نظر نگیریم) تقریبا هیچ جایگزینی ندارد که بتواند به اندازه ی او در سطح جهانی و حتی جامعه ایرانی تاثیرگذار باشد و این در حالیست که شاگردان امیر حسین فردی از رضا امیر خانی تا منصور انوری(نویسنده ی شاهکارِ جاده ی جنگ) و از اینها گذشته دهها نویسنده در حوزه ی ادبیات پایداری که شاهکارهایی چون دا، پایی که جا ماند، من زنده ام و …را تولید کرده اند از درون جریان فرهنگی انقلاب جوشیده است.
در حوزه ی سینما اگر روزگاری فقط سید مرتضی آوینی بود و در مقابلش لشکری از سینماگرانِ بیگانه از دردِ مردم، اما این روزها  تعداد مستند ها و آثار سینمایی جبهه انقلاب به هزاران فیلم در سال رسیده است( که در جشنواره ی مردمی فیلم عمار خود را نشان می دهد) این در حالیست که با فوتِ مرحوم کیارستمی جریان روشنفکری ما به ازایی ندارد که به اندازه ی او(حتی با فاصله ی پایین تر از او!)در سطح جامعه ایرانی و جهانی بدرخشد .
این روزها ، منتقدین فیلم هایش را “خر” می داند، محسن مخلباف در حومه ی شهر کابل با زندگی عجیب و غریبش یک در میان فیلم پورنو می سازد.افتخار شجریان(با آن سابقه و تاثیر گذاری) عکس یادگاری با گوگوش است و نادر نادرپور دیگر حوصله ی ترانه های مستهجن را هم ندارد.
جریانِ روشنفکری، در طول تمام این سالها، ناتوانی اش را در بومی سازی اندیشه هایش(که فقط و فقط ریشه در دوری از توده های عظیم مردمی و تکبر و غرور و خودبرتر بینی اش دارد) پشت شعار رنگ و رو رفتهٌ فشار حاکمیتی و سانسور مخفی کرده است. در حالی که  طبق آمارهای خودشان تعداد تماشاگران تمام فیلم های کیارستمی در چند دهه گذشته  به اندازه ی یک دهمِ یکی از سه گانهٌ اخراجی های دهنمکی نیست!
. از سانسور در حوزه ی کتاب می گویند اما تیراژ تمام کتابهای انتشار یافته ی این جریان طی یک دهه گذشته، به اندازه تیراژِ دو کتابِ “پایی که جا ماند” و “دا” نیست!
در حوزه ی موسیقی وضعشان از این هم خراب تر است، تقریبا نه تنها حتی یک خواننده هم(در همه سبک ها) ادامه دهندهٌ راهی که شجریان بعد از سال ٨٨ رفت نشد بلکه در هر چند آهنگشان حتما به ارزشهای دینی و انقلابی مردم احترام می گذارند تا جایی که محسن چاووشی(یکی از امید های جریان روشنفکری) آخرین آلبومش را با اذانِ موذن زاده شروع می کند و در دو تا از قطعاتش به طور مستقیم به هشت سال دفاعِ مقدس می پردازد.
جریان روشنفکری، که روزگاری یکی قدرتمند ترین جریاناتِ هنری ایران بود با جدا شدن از مردم در انقلابِ ۵٧ و بعد از آن در هشت سال جنگ به جریانی عقیم و بی وارث بدل گشت.
روزگاری کیارستمی با چشم پوشی از ملتی که زیرِ طولانی ترین جنگِ قرن بیستم کمرش خم شده بود، ما به ازای مستند های آوینی را در حوزه ی اندیشه ای خودش می ساخت و با نشان دادن صحنه هایی خاص آن هنر متعالی را تحقیر می کرد. روزگاری نویسندگان این جریان، در اوجِ جنگ “رمان های ضدِ جنگی” چون زمین سوخته را می نوشتند.
در آخر این که،بررسی این جریان نشان می دهد،جریانی عقیم است و درگذشتِ کیارستمی، فقط درگذشت یک فیلم سازِ مشهور نبود، بلکه مهم تر از آن پایانی بر حضورِ جریانِ شبه روشنفکری ایران در سینما هم بود.
#سیدیوسف_مرادی