برخی به غلط می پندارند اگر از درب گفتگو و دوستی با دشمنان درآیند می توانند به پیروزی برسند حال این که فراموش کرده اند که دشمن دشمن است و از او جز دشمنی نمی آید

  : دشمن شناسی یکی از عوامل بسیار مهم و اساسی در فتنه است. این که بدانیم دشمن کجاست و چه می خواهد؟ وقتی بدانیم آن ها به دنبال چه چیزی هستند آن وقت فریب ظاهرش و سخنان سحرگونه شان را نخواهیم خورد. پس این می شود مصداق بصیرت و راهکار گذر از فتنه.

به طور مثال دشمنان خود را دائماً‌ اهل مذاکره معرفی می نمایند. می گویند بیایید سلاحتان را زمین بگذارید تا با هم گفتگو کنیم و شما را به رسمیت بشناسیم. حال اگر بصیرت داشته باشیم می دانیم این ها همان گرگ هایی هستند که الان در لباس میش وارد شده اند. وقتی اهدافشان را شناختیم دیگر فریب وعده های رنگارنگ شان را نمی خوریم. این بصیرت را باید از راه تدبر در ابزارهای هدایت به دست آورد مانند تدبر در قرآن. قرآن می فرماید:

«وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ‏ …»[۲]

آرزو دارند که شما از اسلحه و سرمایه خود غافل شوید.

وقتی ما ترفندها و اهداف دشمنان را شناختیم با بصیرت وارد شده و فریب نخواهیم خورد. این یعنی دشمن شناسی و بصیرت در فتنه. متاسفانه عده ای برای خوشایند دشمنانِ ولایت دست به کارهائی می زنند که مطلوب ایشان باشد و رضایت آن ها را در پی داشته باشد. اما لازم است بدانیم اگر ما برای خشنود کردند دشمنان مان، یک قدم از آرمان هایمان کوتاه بیاییم، آن ها به همین یک قدم راضی نشده و سعی در از بین بردن تمام دین و اعتقاد و عزت ما دارند.

برخی به غلط می پندارند اگر از درب گفتگو و دوستی با دشمنان درآیند می توانند به پیروزی برسند حال این که فراموش کرده اند که دشمن دشمن است و از او جز دشمنی نمی آید. خداوند می فرمایند:

«وَ لَنْ تَرْضَى عَنْکَ الْیَهُود ُوَ لَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ»[۳]

یهود و نصارى هرگز از تو راضى نمى‏شوند تا آن که از آیینشان پیروى کنى.

آن هایی که بر خلاف نظر قرآن دشمنان خدا را به دوستی خویش می گیرند:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ»[۴]

اى اهل ایمان! یهود و نصارى را سرپرستان و دوستان خود مگیرید، آنان سرپرستان و دوستان یکدیگرند [و تنها به روابط میان خود وفا دارند]. و هر کس از شما، یهود و نصارى را سرپرست و دوست خود گیرد از زمره آنان است بى‏تردید خدا گروه ستمکار را هدایت نمى‏کند.

برای بهتر واضح شدن و افزایش بصیرتمان توجه شما را جلب می کنم به سخنرانی یکی از معاندین و دشمنان نشان دار ایران اسلامی به نام فوکویاما.

او در کنفراسی که در اورشلیم برگزار شد به ترسیم اندیشه سیاسی شیعه پرداخت. او در این کنفرانس که بازشناسی هویت شیعه نام داشت می گوید:  «شیعه پرنده ایست که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست. پرنده ایست که دو بال دارد. یک بال سبز و یک بال سرخ.»

 این مطالب را وی در اوج پیروزی های ما در سال ۱۳۶۵ می گوید و ادامه می دهد: «بال سبز این پرنده همان مهدویت و عدالت خواهی اوست. چون شیعه در انتظار عدالت به سر می برد. امیدوار است و انسان امیدوار هم شکست ناپذیر است. نمی توان کسی را تسخیر کنی که مدعی ست فردی خواهد آمد که در اوج ظلم و جور دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد.»

بر اساس نظریه فوکویاما بال سبز شیعه همان فلسفه انتظار و عدالت خواهی ست. او می گوید: «بال سرخ شیعه، شهادت طلبی است که ریشه در کربلا دارد و شیعه را فنا ناپذیر کرده است.»

شیعه با این دو بال افق پروازش خیلی بالاست و تیرهای زهرآگین سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی و … به آن نمی رسد. آن نقطه ای که اهمیت دارد بعد سوم شیعه است که می گوید: «این پرنده زرهی به نام ولایت پذیری بر تن دارد که آن ها را شکست ناپذیر کرده است.»

در بین کلیه مذاهب اسلامی، شیعه تنها مذهبی ست که نگاههش به ولایت، فقهی ست. یعنی فقیه می تواند ولایت داشته باشد. این نگاه، برتر از نظریه نخبگان افلاطون است.

فوکویاما معتقد است: «ولایت پذیری شیعه که بر اساس صلاحیت هم شکل می گیرد، او را تهدید ناپذیر کرده است.» در توضیح فنا ناپذیری شیعه می گوید: «شیعه با شهادت دو چندان می شود. شیعه عنصری ست که هر چند او را از بین ببرند بیشتر می شود.» و جنگ ایران و عراق را مثال می زند.

سال ۱۳۶۴ می گوید: «این ها فاو را تسخیر کرده اند، می روند که کربلا را هم بگیرند، این جا-قدس- را هم قطعاً‌می گیرند.» پیشنهاد می کند که با دادن امتیاز به ایران جنگ را متوقف کنید. وی پس از پایان جنگ، یک مهندسی معکوس برای شیعه و یک مهندسی صحیح برای خودشان نوشت. مهندسی معکوس برای شیعیان ایران این است که: «ابتدا ولایت فقیه را بزنیم. تا این را نزنید نمی توانید به ساحت قدسی کربلا و مهدی تجاوز کنید.»

وی نظریه ای با عنوان «میکروپولتیک میل ها و میکروفیزیک قدرت» ارائه می دهد و می گوید: «برای پیروزی بر یک کشور باید «میل مردم» ‌را تغییر دهیم. اگر میل مردم از شهادت طلبی، ایثار، جوانمردی و ده ها عاملی که به عنوان فرهنگ شکل گرفته است به رفاه طلبی، غرب زدگی و… تغییر نیابد مانند این است که آب در هاون می کوبید. این میل ها هم تغییر نمی کند مگر این که ارکان یک قدرت از آن حمایت کند.»

وی راه برخورد با این جریان را تضعیف ولایت فقیه می داند. او می گوید: «در صورت تضعیف ولایت فقیه، رفاه طلبی جای شهادت طلبی را می گیرد و پس از آن اندیشه عدالت خواهی و انتظار نیز از جامعه رخت بر می بندد.»

فرایند «فروپاشی ایدئولوژیک» در پروژه «ناتوی فرهنگی»‌یک اصل بنیادین دارد که در هر دوره تاریخی به شکلی ظهور می کند. او کلید این نابودی را «فروپاشی روحیه مقاومت» در میان ایرانیان دانست و گفت که: «برای پیروزی بر یک ملت باید میل و ذائقه مردم را تغییر داد و کافیست «شهادت طلبی» این ها را به رفاه طلبی تبدیل کنیم.»

فوکویاما در آن کنفرانس اسرائیلی، سینما را یکی از ابزارهای این تئوری نامید که می تواند به «نابودی مقاومت شیعی» ‌مدد رساند و از سینمای هالیوود خواست تا در تولیداتش به خلق فرهنگی جایگزین برای اسلام بیاندیشد. حتی بعدها در سال ۲۰۰۲ که «ریدلی اسکات» فیلم «سقوط شاهین سیاه» را برای پنتاگون ساخت، تحلیل گران گفتند که این فیلم بر اساس همان تئوری فوکویاما ساخته شده است.

فوکویاما در نظریه اش می گوید: «برابر اسناد تاریخی سال ۲۰۰۷ را سال رویارویی غرب با شیعه می دانیم. باید برنامه ریزی دقیق شیعه را جمع کنیم و خودمان گسترش بیابیم.»

در نبر آرماگدون دو عنصر مقابل هم قرار می گیرند: «جیزز کرایس»-الگوی مقدس- و «آنتی کریس» -شیطان-. از نظر آن ها آنتی کریس همان «سفیانی» و جیزز کرایس همان «مهدی» است.

فوکویاما می گوید: «ما هلالی داریم به نام هلال شیعه که از سوریه و عراق و عربستان می گذرد و تیری در دست دارد که عقبه اش در قندهار است و به سوی قدس نشانه رفته است. در آرماگدون ما با این تیر مواجه هستیم. از قدس تا قندهار منطقه استراتژیک شیعه است.» می گوید: «آمریکا باید افغانستان را اشغال کند تا این تیر نتواند از این طرف شلیک شود.» فوکویاما در ادامه می گوید: «شما باید ولایت فقیه را بزنید. بعد اگر بپرسید چگونه می شود ولایت فقیه را زد من می گویم در قانون اساسی. آن چه موجب قوام و بقای ولایت فقیه می باشد، شورای نگهبان است. اگر بتوانید این رکن از قانون اساسی را حذف کنید خود به خود ولایت فقیه هم در یک رفراندوم زده می شود. شما باید این شورای نگهبان را از بین ببرید. شورای نگهبان هم جز با حمله به نظارت استصوابی از بین نمی رود.

او می گوید: «اگر توانستنید ولایت فقیه را بزنید بلافاصله پرنده شیعه افت می کند و سقف پروازش کاهش می یابد و تیرهای شما به راحتی به او می خورد. آن وقت میکروپولتیک میل های شما اثر می کند. فنا ناپذیریو تهدید ناپذیری هم به طریق اولی از بین می رود. چنین جامعه ای از درون فرو می ریزد بدون این که یک تیر شلیک کنید.»

می گوید: «اگر ولایت فقیه را زدید در گام بعدی شهادت طلبی این ها را به رفاه طلبی تبدیل کنید. اگر این دو را زدید خود به خود اندیشه امام زمانی، از جامعه شیعه رخت بر می بندد. این لاابالی گری ها و اباحه گری ها در جامعه گسترش می یابد.»

در ادامه می گوید: «شما بیایید برای غرب هم امام زمان و کربلا و ولایت فقیه بتراشید.» برای این کار ایشان مکتب جدیدی به نام «اوانجلیس» عرضه کرد که قدمتش به ۱۹۸۹ بر می گردد. یعنی ۶ ماه بعد از نظریه جدید آقای فوکویاما.

آن ها معتقدند عیسی ناصری خواهد آمد. هر چه درباره طول و عرض و ارتفاع امام زمان(عج) هست به عیسی ناصری نسبت داده اند! گفته اند زمانی که دنیا پر از ظلم و جور شد عیسی ناصری خواهد آمد تا آن را پر از عدل و داد کند! بعد شبکه ای درست کردند به نام T.B.N که کارش تحلیل محتوایی وقایعی ست که در جامعه رخ می دهد.

 وقتی سونامی در این منطقه رخ داد پروفسور هالدین زی -شاگرد فوکویاما – بیش از بیست ساعت تفسیر کرد که این یکی از علائم عیسی مسیح است. هر واقعه ای رخ بدهد می گویند این یکی از نشانه هاست…

حال وقتی ما متوجه نشدیم که هدف دشمن چیست؟ وقتی نفهمیدیم دشمن به دنبال چیست؟ به راحتی در زمین او و به نفع او بازی خواهیم کرد. شما ببینید دشمنان ما بعد از پیروزی های جبهه ایران اسلامی در دفاع مقدس در صدد انعقاد صلحنامه بر می آید و یک عده در داخل ایران نفهمیدند و همصدای آنان شدند و آنقدر بر امام و پیشوای خود فشار آوردند تا امام مجبور شدند بر خلاف نظرشان و  مصلحت مسلمین ،قطعنامه را بپذیرند.

سخنان امام خامنه ای درباره پذیرش قطعنامه:

«قطعنامه را هم که امام قبول کرد، به خاطر این فشارها نبود. قبول قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشکلاتى بود که مسؤولین آن روزِ امورِ اقتصادى کشورْ مقابلِ روىِ او گذاشتند و نشان دادند که کشور نمى‌کِشد و نمى‌تواند جنگ را با این همه هزینه، ادامه دهد. امام مجبور شد و قطعنامه را پذیرفت. پذیرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود؛ به خاطر هجوم دشمن نبود؛ به خاطر تهدید امریکا نبود؛ به خاطر این نبود که امریکا ممکن است در امر جنگ دخالت کند. چون امریکا،  قبل از آن هم در امر جنگ دخالت مى‌کرد. وانگهى؛ اگر همه دنیا در امر جنگ دخالت مى‌کردند، امام رضوان‌اللَّه علیه، کسى نبود که رو برگرداند. بر نمى‌گشت! آن، یک مسأله داخلى بود؛ مسأله دیگرى بود.»

در جریان قطعنامه به خاطر عدم استقامت مسئولین و نیروهای خودی خصوصاً خواص امام راحل مجبور به پذیرش صلحنامه شد. شاید چند قدم تا فتح الفتوح و عملی کردن شعار «راه قدس از کربلا می گذرد» باقی نمانده بود، همانطور که امام راحل مان فرموده بودند که راه قدس  از کربلا می گذرد؛ و همانگونه که بزرگترین استراتژیست های غربی اذعان کردند.اما ۸ سال جنگ ما را از پا انداخت و نظرمان را به امام تحمیل کرد. این یعنی بی بصیرتی و یعنی ضعف ایمان، یعنی استقامت نکردن روی آرمانها ،یعنی کوتاه امدن از اصول. شک نداشته باشید اگر مسئولین وقت همراه امام و امت بودند و جام زهر را به امام خود تعارف نمی کردند ، قطعا الان قدس شریف و وضعیت امت مرحومه به گونه ای دیگر بود

منبع : عصردنا