- اخبار ، اخبار سایت ، کوه ها، رود ها و ... ، گردشگری ، معرفی شهرها و روستاها ، مکان های تفریحی
- چهارشنبه 12 مارس 2014 - 09:03
استان چهارفصل کهگیلویه و بویراحمد در یک نگاه
اینجا جایی است که به دلیل انبوه درختان و جنگلها و تعدد چشمه ها و آبشارها و آب و هوای بی نظیرش، شمال در جنوب هم نامیده شده و با چهارفصل متفاوت در دل زاگرس جنوبی و این همه تنوع آب و هوایی که دارد، سرزمین چهارفصل هم لقب گرفته است.

طبیعت کهگیلویه و بویراحمد
کافی است یک بار به این استان رفته باشید تا به سادگی این جمله را که یاسوج پایتخت طبیعت ایران است را تائید کنید. اینجا جایی است که به دلیل انبوه درختان و جنگلها و تعدد چشمه ها و آبشارها و آب و هوای بی نظیرش، شمال در جنوب هم نامیده شده و با چهارفصل متفاوت در دل زاگرس جنوبی و این همه تنوع آب و هوایی که دارد، سرزمین چهارفصل هم لقب گرفته است.
دو قسمت نام رسمی این استان یعنی کهگیلویه و بویراحمد در واقع نام دو شهر مهم آن هستند. کهگیلویه همان دهدشت است و بویراحمد، نام دیگر یاسوج. البته نمی توان به سادگی از نام گچساران نفت خیز گذشت زیرا اقتصادی ترین شهر استان است و به واسطه صادرات نفت و گاز نه تنها در ایران بلکه در سایر کشورهای جهان نیز شناخته شده است.
این استان نام افتخارآمیز دیگری هم دارد: آریوبرزن. گفته می شود آریوبرزن سردار ایرانی در دهدشت با اسکندربه جنگ برمی خیزد و با تعداد یاران اندکش در مقابل انبوه سپاهیان اسکندر مقاومت میکند و البته درنهایت شکست میخورد اما مقاومت او یکی از معدود مقاومت هایی است که در مقابل اسکندر اتفاق افتاده. به این دلیل است که این دیار را به نام این سردار دلیر ایرانی هم میشناسند.
همینطور که ازنام این منطقه، آریوبرزن،برمی آید، پیشینه تاریخی کهنی دارد. ظاهرا مهد بزرگ حکومت هخامنشیان و محل تولد پادشاهانش بوده و آثار باستانی زیادی در تائید این مساله کشف شده است. علاوه بر آثار باستانی متعدد، شهرهای مختلف آن پر است از آب انبارها، کاروانسراها، قلعه ها و تنگه ها، غارها و رودخانه ها و.. . که این استان را به یکی از دیدنی ترین استا نهای ایران تبدیل میکند؛ و اگر کمی بخواهیم نسبت به مملکتمان خودشیفته رفتار کنیم باید بگوییم این استان نه فقط در ایران که در جهان هم مورد توجه است.
منطقه حفاظت شده دنا که زیستگاه مهم طبیعی جانوری و گیاهی است،قله های دنا که انتخاب جذابی برای کوهنوردان ایرانی و خارجی است و همینطور پیستهای اسکی منطقه، آن را مورد توجه خارجی ها هم قرار داده است و در نهایت اینکه این استان برای هر سلیقه چیزی برای ارائه دارد.
کهگیلویه و بویر احمد سرزمینی کوهستانی و تقریبا مرتفع است که بلندترین نقطه اش قله دناست با ارتفاع ۴۴۰۹ متر که سرچشمه رودخانه های زیادی مثل مارون،بشار، زهره، خرسان و نازمکان است. پایین ترین یا پست ترین نقطه هم مربوط به لیشتر است با ارتفاع ۵۰۰ متر از سطح دریا. به این ترتیب چهار پنجم مساحت استان تشکیل شده از تپه ماهور و ارتفاعات؛ و طبیعتا در مناطق با ارتفاعات بلندتر، هوا سردتر و در ارتفاعات کوتاه،هوا گرمتر است. طوری که وقتی در بخشی از آن گلهای بهاری سر از خاک در آورده اند و چهره زمین سبز است،در منطق های دیگر هنوز برف نه فقط کوهها که دشتها را هم سفید پوش کرده. آن هم در فاصله های به اندازه یک ساعت و شاید کمتر.
کهگیلویه وبویراحمد یا زاگرس
این استان از آنجا که بین استان های اصفهان ، چهارمحال و بختیاری ، فارس و خوزستان است در واقع کریدوری محسوب می شود برای انتقال از شمال به جنوب، و شرق به غرب. شهر نفت خیز گچساران هم که از شهرهای توریستی استان است، با تولید سالانه ۲۵ درصد نفت کشور به عنوان بام نفت ایران شناخته می شود.
زبان اصلی این استان لری است. چند سالی است عده ای برای تغییر نام کهگیلویه و بویراحمد به زاگرس تلاش می کنند و علت تمایل شان به تغییر این است که این استان تنها به این دو شهری که در نام استان آمده خلاصه نمی شود و کمی هم طولانی است.
در هر حال، تحت هر نامی که باشد، این استان یکی از اصلی ترین مناطقی است که عشایر در آن حضور چشمگیر دارند. در فصل های مختلف سال در بخش های مختلف استان می توانید چادرها و دام های ایلات را در دشت ها ببینید و به سادگی و آرامش این زندگی در مقابل زندگی ماشینی شهری غبطه بخورید. سال ها پیش کل ساختار اجتماعی اینجا، همینطور ساده و عشایری بود. اما امروز اوضاع تا حد زیادی فرق کرده و وسوسه شهرنشینی بر عشایر هم غالب شده است. با این حال هنوز هم موقعیت اجتماعی و شناسایی افراد حتی در شهرها،از طریق وابستگی و ارتبا طشان با ایل تعیین می شود.
نگاهی به آداب و رسوم عشایر کهگیلویه وبویراحمد
در ایلها معمولا چند نفری بودند که پیشگویی می کردند. این افراد حوادث و وقایع آینده را پیشگویی می کردند. اینکه کی و چطور باران می آید و سیل و تگرگ و خشکسالی و قحطی و … در پیش خواهد بود یا نه. آنها هم مطالعاتی در زمینه پیش بینی اوضاع سال و ماه و تقویم ها داشتند و هم تجربیات موروثی شان را به کمک می گرفتند.
با همین تجربیات روزهای گرم سال یا وزش بادهای شدید تابستانی را محاسبه می کردند و از روی آنها وضعیت روزهای بارانی و برفی زمستانی را می گفتند. این افراد مورد توجه عشایر قرار می گرفتند چرا که زندگی ایل به وضعیت آب و هوا و قهر و مهر طبیعت بستگی داشت. فصول سال را پیرمردان و پیرزنان ایل که صاحب تجربه بودند محاسبه می کردند.طی این محاسبات چله هر فصلی از جمله چله زمستان و چله تابستان و چهار چهارهای آخر زمستان که روزهای سرد بود و چهار چهارهای تابستان.
تقویم و شمارش فصلهای سال به شکل دیگری محاسبه میشد که شبیه تقویم هخامنشیان بود و عبارت بود از اسامی خاص، که به هر زمانی از سال اطلاق می شد. مثلا به زمان کشت گندم و جو،فصل خیش کنون گفته می شد یا باد جنوب که گرم بود، باد چپ خوانده می شد و باد شمال که خنک و ملایم، بود هیرون.
غذا های محلی
غذاهای سنتی استان کهگیلویه و بویراحمد به دلیل وضعیت زندگی عشیره ای در گذشته و کمبود مواد غذایی، بسیار ساده است و در هر شرایطی امکان پختش وجود داشته و دارد. کله جوشک یا کلک سوز یکی از این غذاهای ساده است که با پونه و پیاز و دوغ و کمی ادویه درست می شود. شله ماسی یا شله دویی(دوغی) هم از جوشاندن دوغ با برنج درست می شود که با پونه و پیازداغ همراه میشود.موقع خوردن یعنی وقتی آبش خشک شد آن را می کشند و با کره محلی می خورند.
آش کارده(هره) معروف ترین آش منطقه، آشی است که با گیاهان گرمسیری برگ پهن درست می شود. این گیاهان را خرد کرده و در آبلیمو می خوابانند تا ترش شود. بعد می جوشانند و گندم و برنج نیم کوب به آن اضافه می کنند.
دو نان سنتی هم دارند که قدیمی ترینش نان بلوط است. برای تهیه این نان، کلگ یا عصاره بلوط را یک هفته در آب خیس می کنند تا خمیر شود. بعد از آن نان درست می کنند. این نان شبیه نان لواش است ولی به رنگ قهوه ای تیره. نان برکو هم نان دیگر سنتی اینجاست که از ترکیب کلگ و آرد گندم درستش می کنند. ضمنا آبگوشت هم ازمتداول ترین غذا های عشایری است.
رسم و رسوم
اهالی کهگیلویه و بویر احمد هم مثل همه استا نهای دیگر؛ رسم و رسوم خاص خودشان را دارند با این فرق که اینها به دلیل جا دادن عشایر در دل خود، احتمالا رسومشان جذابتر و دیدنی تر است. یکی از این رسوم، دیدار با خانواده های سوگوار در سال نو است که به آن «پندشکنی »می گویند. آنها با عوض کردن لباس سیاه عزاداران و پوشاندن لباس سفید به تن آنها،سعی می کنند دوباره خانواده را به زندگی بازگردانند.
«چاله گر مکنون » یکی دیگراز این رسوم زیباست که در روز قبل از عید انجام می شود. درا ین روز اهالی خانه یک غذای خوشمزه و حسابی می پزند تا در سال بعد هم اجاق خانه پر برکت و پایدار بماند.این رسم را از فقیر تا غنی اجرا می کنند.
خیراتی که برای مردگان می کنند را خیرات نیمه برات می گویند و شامل غذای سوگواری است که از پنج تا هفت روز مانده به عید آن را می پزند و وظیفه بچه هاست تا آنها را که شامل شیربرنج، حلوای خرما، پلو و گوشت است خانه به خانه تقسیم کنند.
یکی دیگر از سنتهای بسیار پسندیده ای که از قدیم درا ین منطقه وبه خصوص در میان عشایر مرسوم بوده و هنوز هم نشانه هایش هست، کمک به یکدیگرا ست؛ در زمان سختی یا غارت.به این ترتیب وقتی چادر کسی آتش می گیرد یا اموال و دام هایش غارت میشود (حالا دیگر بعید ا ست از ا ین غارتگری ها باشد)هر کسی به فراخور حالش بها و کمک میکند.این کمکها شامل گلیم، قالی،لحاف،نمد، حتی گله وا حشام بلاعوض ا ست که به غارت شده یا «مرده مال » داده میشود تا بتواند دوباره سر پا بایستد.
آداب عروسی در کهگیلویه وبویراحمد
این منطقه آداب و رسوم زیادی برای ازدواج داشته که تقریبا تمام شان کارکردهای مشخصی داشته اند و هنوز هم به خیلی از آنها عمل می شود.
یکی از آنها کچه زنی(کنایه زنی) است. این کچه زنی حرفی است غیر صریح که مادر یا یکی از نزدیکان داماد، بعد از انتخاب دختر به عنوان عروس، به مادرش می زنند و حواس شان شش دانگ جمع است که عکس العمل و رضایت یا عدم رضایت مادر عروس را در همان لحظه شنیدن درخواست و در انعکاس نگاهش بخوانند! هیچ حرف رک و صریحی رد وبدل نمی شود و فقط نگاه کار میکند.
در مرحله بعد، خواستگاری مقدماتی انجام میشود. در واقع خانواده داماد خودشان را کنار می کشند و یکی از نزدیکان را به خانه عروس می فرستند. باز هم جواب صریحی در کار نیست. ولی اگر تحویلش گرفتند و با او خوب برخورد کردند یعنی اینکه دل شان با وصلت است و می شود مرحله بعدی یعنی خواستگاری جدی را ا نجام داد ولی اگر برخوردشان بد بود یعنی نظرشان منفی است و دیگر ماجرا ادامه پیدا نمی کند.
وقتی قرار به خواستگاری جدی باشد خانواده داماد دست به کار می شوند. همه فامیل نزدیک یا اهالی ده را دعوت می کنند به خانه و ماجرا را با آنها در میان می گذارند و نظرشان را می خواهند. اگر کسی با این وصلت مخالف باشد مجلس را ترک می کند.از میان مانده ها افرادی انتخاب می شوند تا از دختر خواستگاری کنند. بعد از خواستگاری، خانواده دختر همین جلسه را دارند و همه را دعوت می کنند ببینند آیا جواب مثبت می دهند یا نه! و بعد جواب به نماینده خواستگارها داده می شود.
مراسم بعدی مراسم «رخت کنونی نامزدی » یا همان نشانه بندون است که اطرافیان داماد برای عروس طلا و جواهر و. .. می برند. به هر حال مهریه یا «پشت قباله » دختر طی مراسمی تعیین می شود که میزان مهریه بسته به خویشاوندی، موقعی تا اجتماعی واقتصادی خانواده، موقعیت مذهبی خانواده عروس و ظاهر دختر تعیین می شود. ضمنا تا قبل ازبرگزاری مراسم عروسی داماد موظف است مقداری ا ز وسایل خانه را که معمولا به عنوان جهیزیه عروس محسوب می شود تهیه کند. اینکه چه می آورد توافقی است و اقلام در کاغذی به نام «کاغذ خانه داری » نوشته می شود.
علاوه بر این هنوز داماد باید به درخواست عروس، هدیه هایی برای دایی اش تحت عنوان «قبایی » تهیه کند و دایی هم در عوض هدیه ای گرانبهاتر به عروس می دهد. بعد از عروسی پدر عروس او را به دست داماد می سپرد و عروس به خانه داماد می رود، همراه با یکی از اعضای خانواده به عنوان راهنما. این راهنما همراه با عروس دم درخانه داماد آنقدر می نشینند تا داماد هدیه ای به آنها بدهد و راضی شان کند بلند شوند. بعد گوسفند یا بزی قربانی شده و عروس به حجله می رود و باز می نشیند تا هدیه دیگری از داماد بگیرد که به آن «دم حیله گرونی » می گویند. داماد دو رکعت نماز به نشانه پاکدامنی روی سجاده ای که اغلب چادر عروس است می خواند و زندگی مشترک آغاز می شود.
روز بعد باز بستگان به خانه آنها می روند و هدیه می برند. چند روز بعد باز خانواده عروس هدیه هایی که خریده اند را همراه با نزدیکان به خانه داماد می برند و با همان گوشت و برنجی که خانواده داماد در خانه عروس گذاشته بودند غذا می پزند و از کسانی که در عروسی زحمت کشیده اند پذیرایی می کنند.وسایل خانه را میچینند و مراسم تمام می شود. به این مراسم «پ سپرده » هم گفته می شود. البته ناگفته نماند که آداب رسوم عروسی در این استان امروزه تغییر کرده است و کمتر عروسی مثل گذشته برگزار می شود.
موسیقی در استان چهار فصل
همه آشناست که شاید نیازی به معرفی نداشته باشد. سازهایی مثل کرنا، نقاره، دهل، نی و پیشه که سازهای این منطقه به حساب می آیند هیچ کدام قابل کوک کردن نیستند. همه یک جزء ثابت دارند و یک جزء متحرک که در واقع تنوع صدایی را موجب می شود.موسیقی سنتی این استان با شعر همراه است که بویراحمدی ها به آن «قهص »(مقام موسیقی) می گویند.
هر قهص هم با حرکت موزون متفاوتی همراهی می شود. «ترکه بازی» و «دستمال بازی » از این انواع رقص ها هستند. در کل این موسیقی به پنج دسته تقسیم می شود. موسیقی رزمی که قهص های سوار بازی، ترکه بازی و شاهنامه خوانی است را ترانه های حماسی همراهی می کند. در سواربازی، مردان با کلاه نمدی به سر و چقه و زناره (عبا ی نازک پشمی سفید یا عسلی،برای نگهداری و جمع و جور کردن چقه به زیر شانه دور زده، به پشت گردن می بندند) به تن و قطار فشنگ به کمر و برنویی به دوش، سوار به اسب می تازند و هنرنمایی می کنند و اسب ها با ضربات هماهنگ، سم به زمین می کوبند.
موسیقی بزمی راوی حکایت عاشق و دلشکستگان است و پاییز وبهار، همزمان با کوچ، این ترانه ها اوج می گیرند. در قهص سرور یکی که صدایی گیرا دارد آواز می خواند و زنان «کل » می کشند یا با یک ترجیع بند همراهی می کنند.
موسیقی نشاط و شادی در هر مناسبت شادمانه ای خوانده می شود. ساده است و رها. بسیار شنیدنی و صادقانه است و همه جابه گوش می رسد.اهالی این استان(اغلب عشایر)برای عزا و ماتم هم موسیقی دارند که در عزای تازه ز دست رفتگان خوانده می شود. با ساز و دهل است و به شکلی حساب شده قرار است تسلی بخش عزیز از دست داده شود و او را به زندگی عادی برگرداند. موسیقی کار، موسیقی است که در همه مراحل زندگی وجود دارد.از لالایی هایی که مادران برای فرزندان می خوانند تا ترانه هایی که زنان ایل وقت دوشیدن گاو می خوانند مثل ترانه، گام اومه گام اومه.
منبع: روزنامه همشهری
