همیشه نمادها به شعرها می‌آمدند، اما این روزها شعرها خود نماد استقامت و فداکاری و از جان گذشتن شده‌اند، نماد چهره‌های کبود و سرخ که برای نجات جان انسان‌ها می‌جنگند. کادر درمان بعضا با شعرنوشته‌ها به میدان آمدند. لباسی که دائم بر تن داشتنش برای آن‌ها دشواری‌های خاص خود را دارد، با بیت، مصراع و یا دل‌نوشته‌ای حال دیگری به خود می‌گیرد

به گزارش پایگاه تحلیلی خبری یاسوج۲۴//کادر درمانی روزهای سختی را پشت سر می‌گذرانند، آنها جان خود درکف دستانشان گرفته اند تا با کمک به بیماران کرونایی، کمک کنند و این ویروس منحوس را شکست دهند. پرستاران و پزشکانی که بیش از ۹ ماه است، دور از خانواده‌هایشان در کنار بیماران مبتلا به کرونا روزگار می‌گذرانند تا آنها بهبود یابند اما تصمیم گرفته‌اند که تا ریشه‌کنی این بیماری از کشور سرپا بایستند. آنهایی که خارج از زحمات و خدمات ویژه‌ای که به بیماران می‌دهند، مسوولیت بزرگی چون روحیه دادن به مبتلایان و همچنین ترس از این بیماری بلای جانشان شده را نیز بر عهده گرفته‌اند. عده‌ای از آنها با دادن انرژی و برخورد و رفتار مناسب با بیماران که نقش بسزایی در فرآیند بهبودی آنها دارد به مبارزه با کرونا رفته‌اند و عده‌ای دیگر با اقداماتی که انجام می‌دهند.

همیشه نمادها به شعرها می‌آمدند، اما این روزها شعرها خود نماد استقامت و فداکاری و از جان گذشتن شده‌اند، نماد چهره‌های کبود و سرخ که برای نجات جان انسان‌ها می‌جنگند. کادر درمان بعضا با شعرنوشته‌ها به میدان آمدند. لباسی که دائم بر تن داشتنش برای آن‌ها دشواری‌های خاص خود را دارد، با بیت، مصراع و یا دل‌نوشته‌ای حال دیگری به خود می‌گیرد.

«گرچه این شهر هراسان شده از بیماری/ من پرستارم و عمری‌ست خطر کرده‌ دلم» از جمله ابیاتی است که حک شدنش بر روی لباس کادر درمان به چشم می‌خورد؛ این بیت را سجاد علائی، شاعر و پرستار سروده است که در آغاز پشت لباس یکی از پرستاران بیمارستان مسیح دانشوری حک شد.

به روایت تصویر