یاسوج ۲۴: گزارش//

 

حوالی ظهر بود و هوا گرم و طاقت فرسا. برای رسیدن به خانه‌هایشان با راهنمایی مددکاران بهزیستی خیابان‌ها و کوچه‌های نا شناخته‌ای را طی کردیم که فاصله طبقاتی آنها در شهری کوچک که از تجملات آنچنانی هم خبری نیست،از دور نمایان بود.

در کلبه‌های فقیرانه و با کمترین امکانات رفاهی آن هم برای ‌هایی که علاوه بر درد فقر، سختی و مشقت گذران زندگی دو یا چند معلول را هم بر دوش می‌کشند واقعا سخت است و قابل درک نیست.

یکی از خانواده‌های مورد سرکشی در بافت قدیم که از منازل تملکی میراث فرهنگی هم نیست،واقع بود، ساختمانی متروکه که قدمت آن به قرن‌ها می‌رسد، مادری ناتوان و رنج کشیده که می‌گوید اداره زندگی با دو فرزند اعصاب و روان عرصه را بر او تنگ کرده است.

از مشکلات منزل مسکونی و گرفتاری‌های معیشتی می‌گفت؛ اینکه سال‌هاست در دل این خانه می‌سوزد و می‌سازد. سقف خانه‌اش در زمستان آب چکه می‌کند و راهکارش سطل‌هایی است که هر لحظه از آب پر و خالی می‌شوند.

در همین چند دقیقه‌ای که مهمان خانه فقیرانه و پرمهرشان بودیم غم سنگین از پشت نگاه نگران مادر به خوبی موج می‌زد, اما با خوشرویی با ما صحبت می‌کرد.

غم و اندوه فضای خانه را سنگین‌تر می‌کرد مادر پسر بیمارش را به جمع دعوت کرد اما دخترش راضی به حضور نشد.

این مادر رنجور از آرزوهایش می‌گفت؛ زندگی در منزل جدید و رهایی از این ساختمان ناسازگار. آرزویی که رئیس بهزیستی شهرستان تحقق آن را در تأمین زمین دانست؛ افشانده گفت که سیاست بهزیستی بر احداث منزل مسکونی به شرط فراهم شدن زمین است. اگر زمینی داشته باشند در هر گوشه شهر یا حتی روستا نسبت به ساخت منزل مسکونی برای انها اقدام خواهد شد.

با تکریم و اهدای کارت هدیه معاون اداره کل بهزیستی استان، رئیس بهزیستی شهرستان، مسئول توانبخشی و دیگر همراهان خانه از آنها خداحافظی کردیم و راه منزل دوم را در پیش گرفتیم. اینجا در محله رواق با خانواده‌ای روبرو شدیم که هر چند از لحاظ ظاهری تا حدودی و آنطور که پدر خانواده می‌گفت با کمک وام سقف خانه‌شان مطلوب بود اما ذهنی، جسمی و حرکتی فرزندان و این پدر عذاب مان را بیشتر کرد.

پسر جوان یکی از اعضای معلول ذهنی خانواده که در دنیای متفاوت خود غرق و مشغول تماشای فیلم کمدی سال‌های دور از تلویزیون بود را به جمع خود فرا خواندیم تا لحظه‌ای برای انداختن عکس با ما همراه شود.

و دختری که معلول ذهنی و جسمی بود هم به جمع ما اضافه شد.

این خانواده سه معلولی را با دنیای رقت بارشان تنها گذاشتیم و راهی سومین خانه شدیم.

باز هم داستان تکراری مادر؛ با مهربانی ما را به اتاقی که از آن به عنوان پذیرایی استفاده می‌شد دعوت کرد و لحظاتی بعد دو خواهر معلول عقب مانده جسمی این خانواده به جمع پیوستند با روی باز و لبخندی که از لبانشان محو نمی‌شد ما را شرمگین کردند.

لحظه‌ای با خود خلوت می‌کنم، نه اینکه برای مادران و زجر آنها و معلولیت فرزندانشان اندوهگین شوم بلکه از خودم دلگیر می‌شوم که در هیاهوی زندگی غرق شده‌ام و سلامتی، بزرگترین نعمت نعمت زندگی که خداوند به من و امثال من هدیه داده از یاد برده‌ام.

دلگیر می‌شوم از ناسپاسی‌هایی که دارم و تنها به فکر زندگی کردن هستم، در حالی که کمی آن سوتر در دل همین شهر افرادی در چنین شرایطی در این اوضاع اقتصادی چرخ زندگی را می‌چرخانند و دم هم نمی‌زنند، لبخند می‌زنند.

با خود می‌گویم چرا نباید ما انسان‌ها دلی داشته باشیم تا با کمک و یاری رساندن به یکدیگر، زمینه ایجاد زندگی مناسب را برای همنوع خود فراهم کنیم؟

شاید دیدن این خانوارها با چند معلول در عصر کنونی پیشرفت و فناوری برای ما سنگین باشد اما جهانگیر افشانده می‌گوید شهرستان کهگیلویه ۱۵۳ خانواده چند معلولی دارد که بهزیستی وظیفه سرپرستی و حمایت از آنها را بر عهده دارد.

رئیس بهزیستی کهگیلویه ادامه داد: این خانوارها بین یک تا چهار معلول دارند که عمده معلولیت آنها جسمی و حرکتی است.

به گفته افشانده در مجموع ۱۳۶ خانوار دو معلولی زیر پوشش و پشت نوبتی، ۱۷ خانوار سه معلولی و دو خانوار چهار معلولی در این شهرستان وجود دارد./فارس