یاسوج ۲۴:  دکتر * : زمانی که اراده خود را برای یک دهستان یا شهرستان یا استان محروم جزم میکنید، تازه نارسایی‌ها و چالش‌های ساختاری ِ منطقه، هیکل زمخت خود را نشان تان می دهند.

گاهی آنقدر پیچیده و درهم تنیده است که تصور میکنید بر این منطقه، قفل زنگ زده ای بسته شده؛ چرا که به هرجا دست میزنید، چالش و مانع جدیدی رو میشود.

آیا این پدیده، ذاتی ِ چنین مناطقی است؟

یا این وضع، ناشی از کلاف سردرگم برنامه های توسعه ای است؟
و سورنا زدن مسوولان ملی و‌ محلی، از سر گشاد آن؟

پاسخ ساده نیست.
بیایید وجوهی از قفل شدگی ِ پیشرفت ِ یک را مرور کنیم:
وجود زمین_مستعد ولی بایر، و هدررفت روانْ آب ها، و بهره‌وری پایین کشاورزی و روستاهای در حال تخلیه؛ فعالیت دانشگاه های بومی یا در دسترس، ولی رشته های بیقواره و نامرتبط به منطقه، و مهاجرت فارغ التحصیلان؛ مزیت های آشکاری همچون دریا یا مرز، ولی نیروی انسانی ِ درگیر کارگری و حمالی زیر سیطره ی واردات ؛ فرصتهای گردشگری ِ بکر، ولی بدون زیرساخت، یا ناشناخته ؛ مجال برای دامپروری های بزرگ، ولی نابسامانی مراتع، و عقب ماندگی زنجیره_کشت و دام ؛ نیاز به شبکه های پخش و توزیع مردمی، ولی سیطره_دلالی و سوداگری …

خب تکلیف چیست؟
اگر از فاز «تامین_زیرساختها» شروع کنی که زمانبر است با مهاجرت سنگین و تخلیه ی سریع منطقه چه کنی ؟
اگر از فاز «اشتغال_زودبازده» جلو بروی که ناپایدار است با زنجیره های اقتصادی ناقص و نحیف و رو به زوال چه کنی ؟
اگر بخواهی منطقه را «توسعه دانشگاهی» بدهی، چطور دانشجو جذب کنی به چنین منطقه ی بی زیرساخت و بیابان زده ای ؟
اگر «تعاونی» بزنی و خرده مالکان را دور هم جمع بکنی، های بزرگ را از کجا جور کنی برای کار ؟
اگر « بزرگ» و غیربومی بیاوری به منطقه، چه بکنی تا ، رعیت و عمله ی او نشوند و خودشان کار باشند؟
علاوه بر همه ی اینها با فقدان «زیرساخت های نرم» و نبود اطلاعات مفید و فرهنگ مدیریتی مناسب در منطقه چه کنی ؟

خلاصه در یک دهلیز پر پیچ و خم و بی سر و ته گیر میافتی و هجوم انبوه مشکلات تو در تو ، تو را در همان بدو امر، زمین‌گیر می‌کند و دستت را از پشت میبندد.
مسیر راهگشا در این وضع بغرنج چیست؟
بیخیال ِ در منطقه شویم و از هر راهی که فی البداهه جلوی پای مان سبز شد شروع کنیم به اقدامات #داوطلبانه و اصطلاحاً خدمات اجتماعی ؟؟
یا منتظر بمانیم تا دولتی_ها روزی بالاخره به عرصه ی «انسجام و جامعیت در برنامه ریزی»، مشرف شوند (!) و دست از جزیره گرایی بردارند؛ و تا آن روز هم ما صرفاً تحلیل کنیم و «مطالبه گر» شویم ؟؟

هیچکدام!

کلید کار، در دوگانه ای نهفته است که من اسمش را میگذارم:
تعاملات_مردمی_پیشران، و شبکه جهادی هم‌رسان توفیق دست داد تشریح میشود.

 

  • مدرس دانشگاه