یاسوج ۲۴: دانشجوی کارشناسی ارشد رشته ی علوم سیاسی غرب در مصاحبه ی با نشریه ی مدرسه ی عالیه ی صحبت هایی راجع به منظومه ی فکری رهبری و ضرورت شناختن آن مطرح کرد که در زیر متن مصاحبه بدون دخل و تصرف آورده شده است.

  • ضرورت پرداختن به منظومه فکر رهبری چیست؟ مبانی منظومه ای آنها چیست؟

ابتدا بگذارید کمی بر  روی خود واژه ی منظومه، متوقف شویم. وقتی از منظومه فکری بحث میکنیم، باید به هر سه بعد بینشی، گرایشی و کنشی آن فردی که قرار است در خصوص او بحث شود، توجه کرد. در مورد رهبر ی، این توجه ضریب هم میخورد به این معنا که ایشان از انسجام ذهنی بالایی برخوردارند و لذا تعبیر منظومه فکری، تعبیر دقیقی است. ضمن اینکه در خصوص منظومه فکری ایشان باید به مبانی نظری رهبری و همچنین تجارب مدیریتی ایشان که مبتنی بر همان مبانی است، به صورت توامان توجه کرد. اظهار نظرهای ایشان در خصوص مقولات مهمی نظیر عدالت و آزادی و … همواره مبتنی بر یک سری مبانی انسان شناختی و  هستی شناختی خاصی است که غفلت از آنها ، موجب خطای تحلیل و نگاه صرفا پدیدارشناسانه در مورد ایشان میشود. لذا در خصوص منظومه فکری رهبری باید به این نکات توجه داشت

  • تاثیر و سالاری و چشم انداز  الگوی تمدنی اسلامی در مدیریت ایشان چگونه است؟

 نقطه عزیمت رهبری در مباحثی که مطرح میکنند، مبتنی بر یک جهان بینی توحیدی است که هم در کلام ایشان کاملا مشخص است و هم در نوع اعمال مدیریت هایشان این را همواره مد نظر دارند و همین باعث شده تا مجموعه ای منسجم و هماهنگ از ایشان شاهد باشیم که این بر میگردد به همسو بودن کنش های مدیریتی ایشان با آن مبانی نظری. این مسأله باعث شده تا شاهد کمترین شکاف عمل و نظر در ایشان باشیم. در حالی که خیلی از سیاسیون را هم در دنیا و هم در کشور خودمان سراغ داریم که یا حرف هایشان پر از تناقض است و یا کنش و عمل آنها با جهت گیری های فکری آنها هم سو نیست. این از آن بینش توحیدی و تنظیم رفتارهای مدیریتی بر مبنای آن سیره. در خصوص مردم سالاری دینی هم باید عرض کنم که نوع نگاه ایشان به مردم بر خلاف مدعیان دمکراسی( که در ظاهر دم از دمکراسی و مردم میزنند و در پشت پرده حکومت هایشان الیگارشی حاکم است نه دمکراسی) حقیقتا به مردم معتقدند و حتی مردم را یکی از پایه های مشروعیت جمهوری اسلامی می دانند. اصولا باور عمیقی به ملت و پتانسیل ملی مردم دارند بر خلاف برخی مسئولان که در مواجهه با مردم ، در گیر نوعی شعار زدگی میشوند. در خصوص تمدن سازی هم  یکی از خصلت های برجسته ایشان برخورداری از یک افق تمدنی است و به همین دلیل هم  در آن مراحل پنج گانه تمدن سازی که ذکر میکنند ایستگاه آخر را تمدن سازی میدانند. این مسئله به ایشان یک وسعت دیدی را داده است که در یک گستره وسیعی به مسائل نگاه کنند. ایشان معتقدند که ما پتانسیل تمدن سازی داریم هم از این جهت که اسلام واجد تمامی مولفه های اصلی تمدن سازی است و هم از این حیث که ما یک زمانی تحت تاثیر تعالیم اسلامی، در یک اوج تمدنی به سر برده ایم( قرون ۴ و ۵ هجری) و باشکوه ترین تمدن آن روز را رقم زده ایم . چیزی که بسیاری از متفکران غربی هم به آن اذعان داشته اند. بزرگترین پیشرفت ها در حوزه های مختلف اعم از علوم پزشکی، ستاره شناسی، ریاضیات، شیمی، صنعت و علوم انسانی و اسلامی، همه و همه درر آن زمان اتفاق افتاده. منتها متاسفانه مسلمانان در یکی دو صده اخیر تحت تاثیر القائات استعماری و اختلافات داخلی، تنبل و بی عرضه شدند و حافظه تاریخی شان را از دست دادند که چه بودند و چه شدند؟ آیت الله خامنه ای با این دقت تاریخی و شناخت عمیقی که  از این عقب ماندگی مسلمین از یک طرف و آن تجربه تاریخی از طرف دیگر داشته و دارند، هوشمندانه این طراحی ۵ مرحله ای را مطرح کرده اند که شروع آن انقلاب اسلامی و پایان آن تمدن نوین اسلامی است. در مجموع نوع مدیریت ایشان هم در مجموع بر مبنای همین مولفه های پیش گفته است که عرض شد.

  • با توجه به انتصابات مجمع تشخیص مصلحت نظام ایا تعریف ایشان از پدیده های انقلابی و انقلابی گری تعریف گسترده ای دارند؟ و معتقدند باید همه را نگه داشت؟علت مدارای ایشان با اصحاب انقلاب از جمله اقای هاشمی چه بوده

 ایشان در سخنرانی خرداد امسال در حرم امام خمینی، نکات مهمی را در خصوص تعریف و شاخص های انقلابیگری بر شمردند. از جمله تاکید داشتند که ” انقلابیگری یعنی مسئولین کشور، هدفشان را راضی کردن قدرتهای مستکبر قرار ندهند؛ مسئولان کشور، هدفشان را راضی کردن مردم، به کار گرفتن نیروهای داخلی، تقویت عناصر فعّال در داخل کشور قرار بدهند؛ این انقلابیگری است. معنای انقلابیگری این است که کشور و مسئولان، تسلیم هیچ زورگویی‌ای نشوند، دچار انفعال نشوند، دچار ضعف نفْس نشوند؛ نه زورگویی و قلدری را از طرف مقابل قبول کنند، نه فریب او را بخورند -چون قدرتها با وجود اینکه زورگویند و قلدرند و دستشان پُر از اسلحه‌ است، از فریب هم دریغ نمیکنند؛ آنجایی که ممکن باشد، اهل خدعه و فریب و دُور زدن و این حرفها هم هستند- اینها معنای انقلابیگری است.” حرم امام ۱۴ خرداد ۹۶٫ تعابیر ایشان که عینا آمد گویای نگاهی است که ایشان در این خصوص دارند. تعریف ایشان از انقلابیگری، میتواند شاخصی باشد برای سنجش سایر تعاریف و هم چنین مبنایی برای سنجش این که کدام کنش، انقلابی است و کدام کنش غیر انقلابی. گاهی اوقات برخی از خود بچه های مذهبی فکر میکنند که انقلابی گری یعنی لزوما بلند کردن صدا و بیشتر فریاد کشیدن. رهبری معتقدند که لزوما این گونه نیست.از آن طرف هم برخی روشنفکران واداده و خط لیبرال های داخلی هم  این مسئله را تبلیغ میکنند که عقلانیت و انقلابیگری با هم قابل جمع نیستند. در حالی که رهبر انقلاب معتقند انقلابیگری( با تعریف اسلامی) عین عقلانیت است. در مورد بهش دوم سوالتان باید عرض کنم که ایشان معتقد به جذب حداکثری هستند منتها نه جذب به هر قیمتی! علت مدارای ایشان با برخی اصحاب انقلاب هم  بخشی از آن به همین دلیل است. من معتقدم نوع رفتاری که ایشان با آقای هاشمی داشتند میتواند بسیار درس آموز باشد. رهبری با آنکه با آقای هاشمی در برخی مسائل خصوصا مسئله عدالت اجتماعی و … اختلاف نظرهای جدی داشتند، چند مسئله را به دقت رعایت و از هم تفکیک میکردند. اولا نظر خودشان را در موارد اختلافی خصوصا آنجا که نگفتن آن مسئله به نوعی تایید حرف های طرف مقابل محسوب میشد و یا انحراف جدی ای را در خط حرکت ملت به سمت آرمان های انقلاب ایجاد میکرد، به صراحت ابراز میکردند تا خدای ناکرده خط گم نشود و حتی در سخت ترین شرایط از این مسئله کوتاه نیامدند و عقب نشینی نکردند، نمونه بارز آن هم  در  سخنرانی تاریخی شان در ۲۹ خرداد ۸۸ بود که علی رغم آنکه از مجاهدت های مرحوم هاشمی گفتند و  سوابق ایشان را در انقلاب یادآور شدند، از اختلاف نظری هم که با آقای هاشمی در مسئله عدالت اجتماعی داشتند، سخن گفتند و حتی برخی این موضع رهبری را حمل بر طرفداری از یک کاندید خاصی کردند در حالی که من معتقدم رهبری هوشمندی کم نظیری به خرج دادند در این مسئله چرا که ممکن بود برخی آنهم با تجلیل هایی که رهبری از آقای هاشمی در آن خطبه داشتند، شروع کنند به قدیس سازی از هاشمی. ثانیا نوع تعاملی که رهبری با آقای هاشمی داشتند( و اصولا با هر کدام از کارگزاران نظام همین گونه اند)، هیچ گاه حب و بغض های شخصی را دخالت نداده اند. معیارهای ایشان در مواجهه با افراد همواره معیارهای مکتبی بوده نه حب و بغض های شخصی و حتی کسانی هم که با ایشان زاویه دارند خیلی هاشان به این مسئله اعتراف دارند. این هم یکی از نقاط قوت جدی ایشان است  و من معتقدم این حلم و سعه صدری که ایشان در مواجهه با افراد دارند، یک توفیق الهی است که خداوند به ایشان داده. پس ایشان همواره تفکیکی میان معیارهای مکتبی و معیارهای فردی قائل بوده اند که نباید از آن غفلت کرد. در مورد علت مدارای ایشان با آقای هاشمی ضمن توجه به نکاتی که گفته شد باید توجه کرد که  رهبر انقلاب، معتقدند که حتی الامکان هیچ کس از قطار انقلاب پیاده نشود مگر کسانی که خودشان اینگونه بخواهند. تلاش ایشان هم برای نگه داشتن افراد خصوصا خواصی که زمانی مجاهدت های فراوانی کرده اند و تاثیر گذاری بالایی در جامعه داشته اند، همواره دلسوزانه و پدرانه بوده است و  اصولا یکی از خصوصیت های ولی فقیه هم همین مهربانی و مدار و دلسوزی برای افراد است. در بسیاری از انقلاب های دنیا نظیر همین انقلاب فرانسه و شوروی و انقلاب چین، رهبران این انقلاب ها به کوچکترین بهانه ای بسیاری از هم رزمان خود و افراد تاثیر گذار در انقلاب را سرکوب و حذف میکردند در حالی که هم مشی امام و هم مقام معظم رهبری طی این چهاردهه پس از انقلاب، دقیقا عکس این بوده است .

  • بنظر میرسد شیوه مدیریت ایشان به دو مقطع تقسیم میشود یکی قبل از سال ۸۸ که بیشتر مبتنی بر گفتمان جنگ نرم و شبیخون فرهنگی و … و یکی بعد از سال ۸۹ که ایشان شروع میکنند به ساختن مجدد جامعه بر اساس الگوی جدید به مانند سبک زندگی و.. این را چگونه تحلیل میکنید؟

 بله تا حدودی. البته این موردی را که بر شمردید مثل سبک زندگی، ذیل همان تهاجم فرهنگی تعریف میشود، چون یکی از حوزه های نفوذ دشمن، همین تغییر سبک و زیست زندگی جامعه ایرانی است. الان هم تشکیک هایی که در امر حجاب صورت میپذیرد در همین راستا است. اما جواب کلی به سوال شما این است که رهبری همواره اقتضائات زمانه را در نوع سیاست گذاری های کلانی که دارند در نظر میگیرند و اصولا ایشان به معنای واقعی کلمه فرزند زمانه خویشتن اند. هم شناخت دقیقی از مختصات جامعه خودمان و احاطه کم نظیری به وضعیت فکری، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی غرب و خصوصا برنامه هایی که اینها برای نفوذ نرم در کشور ما دارند، به همه اینها احاطه دارند. در چند سال اخیر هم ایشان زودتر از همه متوجه جنگ اقتصادی دشمن علیه کشور شدند و به همین دلیل از شش هفت سال پیش تا الان، شعارهای سال را شعار اقتصادی قرار میدهند که البته متاسفانه با این که جهت گیری ها و راهبردهای ایشان بسیار دقیق است، بعضا کم کاری مسئولین باعث میشود آن نتیجه دلخواهی که باید گرفته نشود.

  • ایشان عدالت را بر ولایت متقدم میدانند یا بالکعس؟ آنچه که من میفهمم این است که طرح این سوال به این شکل غلط است. اصولا بحث تقدم  عدالت یا ولایت خیلی مطرح نیست. اینها مفاهیمی در هم تنیده هستند. نه ولایت بدون عدالت معنا دارد و نه عدالت واقعی جز در سایه حکومتی که رهبری آن به دست یک ولی فقیه عادل باشد محقق خواهد شد.
  • اولویت های ایشان در اداره امور کشور چیست؟

بسته به شرایط زمانی و خلا ها و نیازهای کشور و ملت متفاوت است. مثلا دهه ۷۰ تاکید ایشان بر اولویت فرهنگ بود و  این هم به دلیل هجمه بی سابقه ای بود که علیه ارزشهای دینی و انقلابی میشد. در دهه ۹۰ تاکید عمده ایشان بر اقتصاد و رفع مشکلات اقتصادی مردم و … است در دهه ۸۰ نیز تاکیدات عمده ای را در خصوص مسئله عدالت اجتماعی داشتند. ضمن اینکه ایشان وقتی که مسئله ای را به عنوان اولویت مطرح میکنند هیچ گاه از سایر حوزه ها غفلت نمیکنند مثلا اولویت ایشان طی چند سال اخیر، تمرکز مسئولان بر حل مشکلات اقتصادی مردم است ولی  طی همین چند سال هم حساسیت ایشان در قبال مقوله فرهنگ هم کاملا مشخص است.

  • ایشان در بحث مبارزه با استکبار و حوزه دفاعی چه برنامه ای را دنبال خواهند کرد و به طور کلی ایا نگاه ایشان همان نگاه نه شرقی نه غربی می باشد می باشد؟                                                                      استکبار و مبارزه با آن یک ریشه قرآنی دارد و  تقابل انقلاب اسلامی با نظام سلطه یک تقابل دینی و تاریخی است. برخی میخواهند مسئله را صرفا سیاسی جلوه دهند در حالی که مبارزه با ظلم و استکبار، یک ریشه دینی و فرهنگی دارد و  سیره ائمه دین هم همین را نشان میدهد. به مسئله استقلال اشاره کردید. اتفاقا رهبر انقلاب تعریف بسیار جالبی از مقوله استقلال دارند و آن را معادل آزادی در مقیاس یک ملت تعریف میکنند. یک وقت هست که شما به عنوان یک فرد، آزادی داری که راه خود را در زندگی انتخاب کنی و کسی هم مانعی برای شما ایجاد نکند. آنجاست که شما به عنوان یک فرد آزاد هستید. یک وقت هم هست که نه یک فرد بلکه یک ملت میخواهد آقابالاسر خود باشد و خودش راه حیات و تکامل خود را انتخاب کند و کسی برای آن ملت تصمیم نگیرد یا حداقل مانعی توسط بیگانگان بر سر راه تصمیم گیری های ملت وجود نداشته باشد. اینجا دیگر بحث بر سر آزادی یک فرد نیست، صحبت از آزادی یک ملت است و این را رهبری ، اسمش را میگذارد استقلال. همین تعریف، عمق ایشان را در تحلیل انقلاب و شعارهای اساسی آن از جمله استقلال می رساند. استقلال نعمت بزرگی است که به این راحتی نصیب هر ملتی نمیشود. نظام سلطه و در راس آن امریکا، قبل از انقلاب، حدود صد هزار مستشار نظامی در این کشور داشتند که این خود، دقیقا در تقابل با استقلال ما بود. شاه نوکر درجه یک آمریکا بود و حاضر شد استقلال این مملکت را بفروشد تا خودش چند صباحی بماند. در حالیکه با انقلاب ، به تعبیر رهبری، ریشه اینها کنده شد و جمهوری اسلامی، چهار دهه است که طعم استقلال را دارد میچشد و این نعمت بزرگی است. البته باید همواره مواظب دشمنان استقلال بود، یعنی همان لیبرال هایی که خط سازش با غرب را دنبال میکنند و حتی برخی از تئوریسین های اینها به صراحت میگویند که پیشرفت و استقلال با هم جور در نمی آید، در حالی که تجربه چهاردهه انقلاب ثابت کرد که ما علی رغم تمامی مشکلات هم استقلال مان را حفظ کردیم و هم پیشرفت های قابل ملاحظه ای داشتیم.
  • نگاه ایشان در بحث تقابل مدرنیته و انقلاب اسلامی چیست؟

من فکر میکنم اصولا  طرح این مساله که میان انقلاب اسلامی و مدرنیته تقابل وجود دارد ، اشتباه است. پیش فرض سوال شما این است که انقلاب اسلامی معادل سنت در نظر گرفته شده و قرار است در نسبت با مدرنیته و امر مدرن، نوع رابطه این دو مشخص شود و آن دعوای قدیمی میان سنت و مدرنیته مطرح شود. حتی برخی روشنفکران، خود انقلاب اسلامی را متناقض میدانند و استدلالشان این است که انقلاب یک مفهوم مدرن است و اسلام هم  متعلق به سنت است و لذا  چون سنت و مدرنیته قابل جمع با هم نیستند، پس انقلاب اسلامی هم یک ترکیب پارادوکسیکال است. در پاسخ باید توجه داشت که مفهوم سنت و مدرنیته و تقابل این دو ، ابتدائا در غرب مطرح شد و اصولا مسئله غرب بود نه ما. البته این به این معنا نیست که امروز دغدغه ما سنت و مدرنیته نیست، بلکه منظور این است که باید به خاستگاه تاریخی سنت و مدرنیته توجه شود و اگر این دقت تاریخی صورت نگیرد مجبور میشویم به لحاظ نظری در زمینی بازی کنیم که متعلق به ما نیست. سنت و مدرنیته در بستر فرهنگ غربی، دو مفهوم جامعه شناختی اند . سنت در این مفهوم به معنای کهنگی است . روشنفکران دوره رنسانس، تجربه ی مسیحیت کاتولیک را به عنوان امر سنتی و کهنه در نظر میگرفتند و در مقابل آن از امر  مدرن و نو با مولفه های خاصی که دارد دفاع میکردند. در حالی که سنت در بستر فرهنگ دینی ما و در لغت شناسی عرب، به معنای طراوت و تازگی است و سنت آن چیزی است که هر آن قابل استفاده باشد و هیچ گاه رنگ کهنگی به خود نمیگیرد! این تعریف از سنت دقیقا نقطه مقابل آن تعریفی است که از سنت در جامعه شناسی غربی وجود دارد. پس باید حواسمان جمع باشد که گاهی اوقات یرخی کلمات فقط در لفظ مشابه هستند و باید به تفاوت ها توجه داشت. پس اساسا تقابل سنت و مدرنیته به آن شکلی که در غرب مطرح است در فرهنگ اسلامی مطرح نیست، چرا که منظور آنها از سنت، آموزه های کلیسای کاتولیک قرون وسطی اروپا است و همان طور که میدانیم اسلام و مسیحیت کاتولیک تفاوت های ماهوی با هم دارند و لذا طرح تقابل اسلام و انقلاب اسلامی با مدرنیته اصولا نادرست است. در مورد موضع رهبری در این خصوص هم باید گفت که ایشان به دقت به این مسائلی که گفته شد توجه دارند. ایشان نگاه صفر و یکی به مدرنیته و امر مدرن ندارند. لذا ایشان در خصوص این مساله هیچ گاه دچار انفعال نشده اند. امام خمینی هم در روز ۱۲ بهمن ۵۷ در بهشت زهرا نکته مهمی را فرمودند که “ما با سینما مخالف نیستیم ما با فحشا مخالفیم”. همان زمان امام هم برخی تفکرات سنتی غلیظی بودند که میگفتند اساسا ذات سینما انسان را به سمت فساد میکشاند و یا برخی نسبت به علوم مدرن بدبین بودند و مطلقا آن را نفی میکردند در حالی که امام برای سینما کارکرد دو گانه ای قائل بودند و معتقد بودند سینما قابلیت تقسیم بندی به خوب و بد را دارد هم میتواند ملتی را به سمت تعالی و هم میتواند آن ها را به سمت فساد و تباهی بکشاند و لذا هیچ گاه نه امام و  نه رهبری اسیر تقابل سنت و مدرنیته و یا تقابل انقلاب اسلامی و مدرنیته نشدند. رهبری هم  همواره ضمن تاکید بر دستاوردهای مثبت مدرنیته مثل صنعت و تکنولوژی و پیشرفت علم و … در عین حال به جنبه های ویرانگر فرهنگ مدرن نظیر استعمار و غارت ملت ها، خیانت های جنسی و  فروپاشی اخلاق و خانواده و … دارای نگاهی انتقادی هستند و همین نگاه دقیق هم باعث شده انقلاب اسلامی هیچ گاه در برابر فرهنگ مدرنیته، به انفعال کشانده نشود، بلکه بر عکس آن را به چالش هم بکشاند./