اول اعتراف کنم به اینکه این دو شهید را نه از آن جهت که دایی ام هستند و عِرق فامیلی شان را دارم بلکه از آن حیث که باورِ باور نکردشان را بر خود سخت می دانم، به مردم معرفی می کنم

– سیدعلی عباس محدث :ملت مستعد ایران، هرچه را از یاد ببرد، دلاوریهای جوانان خود در هشت سال دفاع مقدس را محال است که به فراموشی بسپارد. این سرمایه عظیم عظمت و یکپارچگی اجتماعی، در تاریخ آزادگی ملت های آزادی طلب، سرفصل جاودانه زیستن خواهد ماند.

از روزهای اول آن جنگ نابرابر تا امروز که نفس هایی از شهبازان پارسی، به خس خس می افتد و در پهندشت ایران، غوغای انسانیت به پا می کنند، فقط یک خمینی بود و میلیون ها خیال خادمیت برای اسلام و مُخَیر به مردانه بودن و صد البته بر این مرام ماندن. محور مشخص بود و در محوریت هم دور باطل نبود. چپ و راست بود ولی برای بهتر زیستن ملت از زیستن خود می گذشتند. یادشان بخیر، شهیدان مطهری، رجایی، بهشتی، باهنر، چمران و …، چپی داشتند و راستی هم بودند ولی همه سر در دست نهادند تا ملت سر بر آسمان داشته باشد.

 زنده هایشان هم اینچنین بودند. امروز اگر تغییری بوجود آمده، عیب در خواب خرگوشی است نه در فراموشی. الغرض، شهدایی را تقدیم کردیم که نمی توانیم از آنها استفاده ابزاری کنیم. باید از خوابی که به آن تمارض کرده ایم، بیدار شویم. برای مردم هم که یقیناً شهدا بدون نام و شهر و طایفه و دیارشان، سعید و شفیع و شفیق هستند. این عقیده همگانی است که عزت و اقتدار ملی را مرهون دانش پویا و معرفت عمیق دینی آنان می دانیم. اینکه بعد از آنان چه کردیم و چگونه زندگی را برای خود انتخاب کردیم، به آنها مربوط نیست به ابزارهای سست و عناصر بی بنیانی مربوط می شود که دور خود حصار داستانی از تاریخ بنا کرده اند. این پیله های پوسیده، در نتیجه خود برتر بینی و خودکامگی بر تن ما منقش شده اند.

 و اِلا شهدا که تمام نشده اند. در دکترین جامعه شناختی شهادت، باید مفاهیمی چون شهید، ایثار و ایثارگری را به خوبی تبیین و تعریف کنیم تا جایگاه خود را در ایدئولوزی عقلی شهدا بدست آوریم. لذا ایثار در دین اسلام عملِ کسی است که فقط و فقط در راه خداوند و در هنگام جهاد در راه او کشته می شود. و همچنین کسی که در راه خدا کشته می شود «ثارالله» می شود. آنچه که امام حسین(ع) در عالی ترین تعریف به ما ارائه می کند، آن است که ما او را با صفت «ثارالله» می شناسیم، یعنی عالی ترین تعبیر و مضمون در مورد عالی ترین کنش ممکن انسان در تاریخ .

بدین ترتیب «ثار»، «ایثار» و «ثارالله» تبدیل به بزرگترین مفاهیم در تاریخ اسلام و جوامع اسلامی می شوند و راهبرد بسیاری از مسائل پیش روی جهان اسلام را به او می نمایانند .تا اینجای این تفسیر فقط بحثی تقریباً فلسفی از دریچه جامعه شناسی شهادت بود که شاید منظور را برای مخاطب مبهم کرده بود. اما هدفم یادی بود از همه شهدای جنگ تحمیلی و مخصوصاً شهدای استان که هرچه داشتند با صدق و صفا به پای اسلام و انقلاب و ملت ایران ارزانی نمودند.

سالها پیش در یکی از روزنامه های محلی استان مطلبی را پیرامون بی توجهی مسئولین نسبت به دو تن از شهدای شهرستان کهگیلویه به نام شهیدان(سید علی صفدر دژن و سید مسعود(دژن) نیک محمدی) بیان کردم به آن امید که شاید کمی بر درایت مسئولین، جرقه خود شناسی و احساس مسئولیت بتابد ولی اینگونه نشد. اول اعتراف کنم به اینکه این دو شهید را نه از آن جهت که دایی ام هستند و عِرق فامیلی شان را دارم بلکه از آن حیث که باورِ باور نکردشان را بر خود سخت می دانم، به مردم معرفی می کنم.

شهید سید علی صفدر دژن بسیجی ۲۲ ساله ای که در سال ۱۳۶۱ و در عملیات آزادسازی خرمشهر بر اثر اصابت گلوله به گلویش، در آغوش پدر و در حسینیه خونین شهر تهران به شهادت رسید. یعنی در سالی که نه هنری در رزم آوری داشتیم و نه توانی برای انهدام سلاح های وحشتناک دشمن. در آن روزهایی که تنها به عمق وجودمان ایدئولوژی اسلامی را بر ماده گرایی برتری داده بودیم، امثال علی صفدرها ذره ذره وجودشان، حتی حنجره خود را همچون سنانی پولادین، سپرِ موشک های بی همتای شرق و غرب کردند تا هم دریدن حنجره در مکتب اسلام را که بخشی از جامعه شناسی ایثار و شهادت طلبی اسلامی است بازخوانی گردد و هم گَرد تجاوز و تخاصم و تهاجم بر دامن ایرانیان، ننشیند.

 آن روز باب الحواج ملت ایران، همچون علی(ع) سال ۶۱ هجری حسین(ع)، لحظه دیگری از واقعه کربلا را اینگونه تداعی نمود که این علی نیز گلوی خود را سند افتخار و نماد حقانیت و خِرد آزادیخواهی، تقدیم ملت کند. و شهید سید مسعود نیک محمدی نیز از ابتدای جنگ تحمیلی وارد سپاه پاسداران شدند و در عناوین مختلف بویژه مسئول شناسایی محورهای عملیاتی و بعداً فرماندهی گروهان های رزمی در عملیاتهای متعدد، در یاد بسیجان و تاریخ همیشه ماندگار ایران، جاودان ماند. ایشان در سال ۱۳۶۵ در سن ۲۳ سالگی و در عملیات کربلای پنج در حالی به شهادت رسید که آخرین خواسته اش می تواند مزیت این متن باشد. وی قبل از عملیات کربلای ۵ در کنار چند نفر از فرماندهان و همرزمانش اینگونه تمنای وصال می کند که،« خداوندا، تو را به حق فاطمه زهرا(س)، اگر قرار هست فردای قیامت پیش فاطمه زهرا(س) رو سفید باشم، همانطور که آن حضرت قبری مشخص ندارد و برای همیشه از بشریت بی نشان مانده است، من هم بی نشان باشم» و این شد که مفقود الجسد معرفی گردید و علیرغم قبری نمادین در گلزار شهدای دهدشت، قبر واقعی اش محرز و مشخص نیست.

 آیا باز هم باید تداعی معانی کنیم یا خود بیانگر همه معانی و محکمات عقلی و معرفتی است؟ آقایان مسئولین! چپی های مدرن و راستی های کلاسیک! مدیران ولایتمدار و مروجین پیام شهدا! آیا این مظلومیت مضاعفی بر این شهدا نیست که گفتارشان و حقیقت رفتن شان را نخواهیم بر تابلویی در محله ای، کوچه ای، پس کوچه ای و یا هر جای دیگری که مُعَرِّف کیفیت نقش آنها در برگ های زرین ایثارگری ملت ایران باشد، نمایان کنیم؟ کدام بسیجی بیش از دو بار به جبهه رفته را می توان شناخت که یادی از دلاوری های شهید نیک محمدی نکند؟ البته برای شهدا، مطرح شدنشان، و بزرگتر نوشتن نامشان، مهم نبوده و نیست. این برای ما بازماندگان مهم است که هر روز جناح و درآمد و نژاد و مدرک و مسند خود را به رخ هم می کشیم.

مسئولین عزیز(اعم از ، سپاه پاسداران، ، ستاد ایثارگران، استانداری و …)! باید بدانید که یکی از اهدافی که برای مُزَین شدن میادین و خیابانها و بلوارها و برخی از مراکز عمومی به نام شهدا در نظر داشتند، زنده نگه داشن یاد و خاطره این عزیزان است و تذکری برای نسل های مابعد است که از اسلاف خود غافل نباشند.

واِلا اینکه تنها این دو شهید در این مملکت از قلم افتاده اند و جایی به نام شان ثبت نشده است، باعث حذف شان از تاریخ ایثارگری ملت ایران نمی شود. این تذکر من به شما است که پیروزی تاریخ از آنِ کسانی است که به ایدئولوژی حسین(ع) ایثار نمودند نه به علم تاریخ انتحاری عمل کردند. چون منش و کنش شهدا بر مبنای خِرَد محوری و عقل سالاری بود، پاینده می ماند ولی منش شما دور از عقلانیت است.

منبع : عصردنا