سایت مردم استان (ک و ب)- فرزند ؛ رابطه بودن و مهربانی در چیست؟آیا اساسا مهربانی هم یکی از شاخصه های یک انقلابی ست؟ به بیان دیگر آیا می توان یک انقلابی شد بدون اینکه مهربان بود؟آیا یک انقلابی می تواند بدون مهربانی به اهدافش دست یابد؟

جواب این سوالات با شما! من جوابش را می دانم!
و سوالاتی دیگر..اینکه چرا یکی از مهمترین خصیصه های رزمندگان ما مهربانی بود؟ چطور آنها به این درجه از مهربانی می رسیدند؟ چرا مناطق عملیاتی جنوب باعث می شود ما مهربان تر شویم(حداقل در آن مناطق) و همین مهربانی باعث می شود به درجاتی برسیم که در شهرها دست یافتنی نیست؟
سوالات در مورد حوزه مغفول مانده مهربانی زیاد است…
اما چگونه می توان مهربان شد؟ فعلا این سوال اساسی است؟
یکی از زیباترین صحنه های سینمای دفاع مقدس (البته از نظر من) صحنه ای است از فیلم روز سوم، که در آن تعدادی رزمنده، که برای نجات یک دختر به منطقه تحت اشغال عراقی ها وارد شده اند در جدولی محاصره می شوند. یک به یک از طریق بی سیم با پشت جبهه تماس می گیرند و آخرین وصیتشان را مطرح می کنند. در میان آنان جوانی است که از خانواده ای سرمایه دار است و درس و دانشگاه را ترک کرده و به جبهه آمده. او از کسی که پشت بی سیم است می خواهد سلامش را به مادرش برساند و از او حلالیت بطلبد. آخرین جمله آن جوان همان زیباترین صحنه است، آنجا که می گوید:« مامان، نمی دونی چه حالی میده با رفیق مردن».این رو داشته باشیم تا بعد.
یکی از مهمترین خصوصیات شهدا که بارزترین خصوصیت آنها نیز هست همین مهربانی ست.این مهربانی تا حدی بوده است که بسیاری از اسرای عراقی تحت تاثیر آن یا برای همیشه در ایران ماندند یا به مجاهدین عراقی در سپاه بدر پیوستند و علیه عراقی ها جنگیدند و خود شهید گشتند.اما چگونه آن رزمندگان به آن درجه از مهربانی رسیده بودند؟ این هم بماند تا بعد!

اساسا وقتی دو نفر در یک خانواده یا فامیل با هم دعوا می کنند یا با هم قهر می کنند یا وقتی کسی نسبت به دنیای اطرافش بسیار سخت گیر است توسط اطرافیان به این جمله فرا خوانده می شود که :« مگه چند سال عمر می کنی» یا « این دنیا ارزش این همه حرص رو نداره» یا «اومدیم مرد می تونی با عذاب وجدانت کنار بیای».

و به راستی رابطه مرگ و مهربانی کجاست؟ چرا یادآوری مرگ ما را مهربان تر می کند؟

تجربه من ( که البته در احادیث و روایات مختلف هم هست) این است که آدمی هر چه خود را به مرگ نزدیکتر بداند زندگی برایش راحت تر می شود، رابطه اش با دنیا به طرز عجیبی زیباتر می گردد، کمتر دچار دعوا و مناقشه خواهد شد(چرا که هر چیزی ارزش بی رحم شدن را نخواهد داشت)،و  به طرز باور نکردنی نسبت به جهان مهربان تر خواهد بود.

اما چگونه می توان به مرگ نزدیک تر شد؟

باز هم تجربه خودم… نمی توان به راحتی خود را به مرگ نزدیک احساس کرد. این یک واقعیت است و هر کس که غیر از این بگوید دروغ گفته است

مگر اینکه مرگ را لمس کرده باشد.( به جز در موارد خاصی که البته من ندیده و نشنیده ام ولی حتما استثنائاتی هست!)

چگونه می توان مرگ را لمس کرد؟

یکی از راحت ترین شیوه های احساس و لمس مرگ( و شاید تنها روش!آنهم در این دوران غفلت!) زمانی است که یکی از نزدیک ترین عزیزانمان را از دست می دهیم. بعد از از دست دادن یکی از عزیز ترین کسانمان ابتدا دچار یک شوک شدید می شویم. یک احساس حیرت، سرگردانی، بهت، تهی بودن و تهی شدن. اما در گذر زمان این احساس های رنج آور تبدیل به یک حس غم انگیز می شود. اگر فرض را بر این بگذاریم که این شخص پدر ، مادر ، خواهر یا برادر ما باشد همین حس غم انگیز بعد از مدتی باعث می شود جای آن شخص را خالی ببینیم و با یاد آوری خاطرات به یاد او بیافتیم. هر بار که خاطره ای ما را به یاد او بیاندازد در واقع ما در ضمیر ناخودآگاه مان به یاد مرگ می افتیم و به همین راحتی مرگ را لمس می کنیم.
آرام آرام در گذار زندگی هر چه تعداداین عزیزانی که از دست می دهیم بیشتر می شود این احساس نزدیک شدن به مرگ در ما بیشتر می شود. اما مشکلی که در اینجا وجود دارد این است که تعداد انسانهایی که در اطراف ما همچنین جایگاهی دارند بسیار اندک است و گاهی به زور به تعداد انگشتان یک دست می رسد. که آنها هم همه قبل از ما نمی میرند!!

حال چه باید کرد؟

باز هم تجربه…ما راهی نداریم جز اینکه تعداد این افراد را بیشتر کنیم!

بهتر است سراغ چه کسانی برویم؟

یکی از بهترین گروه از انسانهایی که ما می توانیم برای سرمایه گذاری سراغ آنها برویم تا در جهت لمس بهتر مرگ که مهربانی بیشتر ما را نسبت به جهان اطراف باعث خواهد شد، بشود، کسانی هستند که زودتر از بقیه از بین ما هجرت خواهند کرد. و آنها البته سالمندان( پیرزنان و پیرمندان )اطراف ما هستند. کسانی که نعمت های زندگی مایند و ما از این نعمت ها غافلیم و البته اشخاص دیگر که در بین ما کم نیستند.

پس:

هرچه انسانهایی که ما در اطرافمان می توانیم آنها را در وابستگی همطراز با خانواده مان بدانیم بیشتر باشد، می توانیم خوشحال باشیم که لمس مرگ برای ما بیشتر خواهد بود و این موجودیت عجیب آفرینش را که کیمیای محبت است بهتر و بهتر درک کنیم.
حال بهتر می توان دلیل مهر و محبت بیش از حد تصور یک رزمنده را درک کرد. یک رزمنده به یمن میدان جنگ و به دلیل شرایط سخت آن به راحتی با همسنگر هایش صمیمی می شد و این صمیمیت(که البته هراه با معنویت بود) آنچنان بالا بود که حتی در بسیاری موارد از محبت آنها نسبت به خانواده هایشان نیز بیشتر می شد و این را در نظر بگیریم که هر کدام از این دوستان عزیز تر از خانواده، پتانسیل تبدیل شدن به یک عزیز از دست رفته را داشت. پس با از دست دادن هر کدام از این عزیزان ، رزمنده لحظه به لحظه بهتر می توانست مرگ را لمس کند و به آن نزدیک تر شود و دل کندنش از این جهان سرشار از پلیدی راحت تر گردد.
در واقع با توجه به این نگاه می توان یکی از مهمترین دلایل تاثیر گذاری مناطق عملیاتی ایران (اردوهای راهیا نور)را در همین نکته دید. آنجا می توان مرگ را لمس کرد، چون محل عروج انسانهایی است که ما به آنها احترام می گذاریم، اگر بتوان به این احترام عشق و علاقه را هم افزود آنگا می توان به گوشه ای از عشق و علاقه یک رزمنده به شهادت و  اندکی از دریای بی انتهایی مهربانی آنان رسید.
و البته ذکر این نکته اساسی لازم است که مقام اعلای مهربانی جایی است که فقط تو می مانی و خدا…و یک استکان چایی داغ…

انقلابی اگر می خواهد یک انقلابی موفق باشد باید عشق بورزد بی انتها، باید دوست داشته باشد بی چشم داشت و انسانهای اطرافش را همچون سرمایه هایی بداند که در صورت هجرتشان از این دنیای فانی هدیه ای ارزشمندی به او می رسد.
در واقع مرگ هر عزیز هدیه ای است ارزشمند که خدا به ما می دهد…هدیه ای به نام مهربانی…مهربانی با جهانی که مهربان شدن در آن چقدر سخت است.


نکته های خودمانی:
۱- دلیل مهربانی و محبت جامعه های ایلی و مهمان نوازی آنان در همین نکته است. در جامعه ایلی خانواده به اندازه یک طایفه است. خاله ها و دایی ها و عمه ها و عموها گاهی عزیز تر از اعضای خانواده اند و مرگ یک نفر در طایفه همه را عزادار می کند.
۲- متاسفانه زندگی شهری (و بیشتر در شهرهای بزرگ) به دلیل اینکه دایره انسانهایی که ما دوستشان داریم بسیار محدود است از کمبود این عنصر حیاتی جهان رنج می برند.
۳- به راستی چگونه می توان رسول گرامی اسلام(ص) را بدون مولفه مهربانی تعریف کرد. چه تکان دهنده است روایت سرکشی ایشان از یهودی ای که به دلیل بیماری نتوانسته بود مثل هر روز خاکستر بر سر آن حضرت بریزد.
۴- همیشه در این فکرم که ابن ملجم چگونه موجودی بود که توانست اسطوره و نماد مهربانی بشر را آنهم در حال سجده به شهادت برساند.
۵- چگونه موجودی بود کسی که مادر مهربانی های بشر را بین دیوار و در مضروب ساخت؟
۶- از «آقای پدر» هیچ خاطره ای به جز لبخندهای مهربانانه اش ندارم.
۷- چرا تاکنون حوزه های علمیه نسبت به این صفت خدای متعال سکوت کرده و هیچ کار مدون و ساختاریافته ای در این خصوص انجام نداده است؟